تبليغاتX
اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

trashyoung

trash

trashyoung

http://trashyoung.blogfa.com

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اين وبلاگ كاملا وبلاگ تفريحي بوده و قصد توهين به هيچكدام از اقشار كشور را ندارد
وتابع مقررات كشور عزيزمان ايران است.درضمن از مطالب قبلی نیز دیدن نمایید.
برای تشویق ما یه نظر هم بدهید کافیه,هزینه هم نداره. می خوای خوش باشی بیا تو

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی
می خوای خوش باشی بیا تو

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما
خدا
موضوع: آیین زندگی
هر کسی گمشده ای دارد ،
و خدا گمشده ای داشت .
هر کسی دو تاست ،
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه میتوانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش میکنند ،هست ،
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت.
.........
در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود .
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
....... حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمیگوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن ،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال کفتن فرود نمی آورند.
........... و خدا برای نگفتن ، حرف های بسیار داشت.
........... و خدا تنها بود
هر کسی گمشده ای دارد.
و خدا گمشده ای داشت .

|+| نوشته شده در 87/03/30 | نوشته شده توسط trash

 

خبرها حاكي از آن است كه كريس دي برگ خواننده مشهور ايرلندي توسط عبدالمالك ريگي و دوستان توسط اشرار كه گفته مي شود از طرفداران سينه چاك عبدالمالك ريگي هستند ربوده و به مكان نامعلومي در يكي از شهرهاي شمالي و يا جنوبي منتقل شد.

 

يك مقام نيمه امنيتي در مصاحبه با بخش خبرهاي ويژه آي طنزنيوز اعلام كرد: اين خواننده مشهور كه در هفته پيش با گفته جمله «تهران امن تر ازلس آنجلس ولندن است» توجه و تعجب محافل جهاني را به خود جلب كرده بود همينك در دست اشراري است كه هدفشان لطمه و آسيب به حيثيت هنري ايران و گروه آريان به ويژه محمدرضا گلزار است.

 

اين مقام در حالت خنده خنده اين جملات كريس دي برگ را نقل كرد: «من پيش از آمدن به ايران در روسيه اجراي برنامه داشتم ،اما آنجا چهار باديگارد قوي هيكل از من مراقبت مي‌كردند، در حالي كه در اينجا من بسيار آزادانه و راحت به يكي از رستورانهاي شما رفتم وبا يك همشهري شما گفتگو كردم.» و ادامه داد: آدم را سگ بگيرد ولي جو نگيرد.

 

يك مقام مسوول در كميته مشترك وزارت ارشاد و حوزه هنري سازمان تبليغات و قوه قضاييه هميچنين گفت: جل الخالق! در حالي كه هنوز مجوز برگزاري كنسرت موسيقي «كريس دي برگ»، خواننده ايرلندي در ايران صادر نشده رسانه‌هاي جهان به پوشش وسيع نشست خبري وي در تهران پرداخته‌اند. پس حقش بود كه ربوده شود!

 

در عين حال پليس اينترپل اعلام كرد: 35 قلاده سگ شكاري زنده ياب براي جستجوي كريس به ايران مي فرستيم.
مقامات پليس ايران هر چه تلاش كردند نتوانستند به رئيس پليس اينترپل حالي كنند كه در ايران زلزله نشده بلكه طرف را ربوده اند
خواهر ناتني كريس دي برگ مشهور به كريستين دي برگ در نامه اي خطاب به صفار هرندي وي را مسوول مستقيم اين اتفاق دانست و از وي تقاضا كرد هر چه اشرار مي خواهند به آنها بدهند تا او يك بار ديگر كريس را بر روي صحنه ببيند.

 

صفار هرندي نيز در مصاحبه اي اعلام كرد وزارت ارشاد به كساني زنده يا مرده كريس دي برگ را بياورند جايزه نقدي به همراه ديپلم افتخار اعطا خواهد كرد. گروه عبدالمالك ريگي از اين فراخوان استقبال كرده است.

 

كوششهاي خبرنگار ما از طريق خبرچينهاي خود به اين منجر شد كه پيامي به اين مضمون از اشرار دريافت كند: تا براي ما فارسي نخونه ولش نمي كنيم!
در نوار ضبط شده اي كه طبق معمول از طريق شبكه الجزيره پخش شد اشرار از دولت ايران مهلت شش ماهه اي براي آموزش
زبان فارسي و خواندن براي آنها خواستند. شبكه فارسي صداي آمريكا نيز كه پيش از اين عبدالمالك ريگي را "رهبر جنبش مقاومت مردمي ايران" لقب داده بود، در پي اين اقدامات اينبار به وي لقب "رهبر جنبش هنري ايران" را اعطا و از وي تجليل كرد.

 

همچنين عبدالمالك ريگي درخواست كرد گيتار كريس را هر چه زوتر به آدرسش بفرستند وگرنه يك گوش او را خواهد بريد.
وزارت بهداشت نيز اعلام كرد حال عمومي و خصوصي حسن رجب پور مدير برنامه گروه آريان و مدير شركت ترانه شرقي پس از شنيدن خبر و تضرر بيش از اندازه رضايت بخش نيست.
به گزارش يك مقام آگاه در بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، بر خلاف لجن پراكني هاي بي بي سي و سي ان ان مردم ايران با شنيدن خبر ربوده شدن كريس دي برگ عكس العمل خاصي نشان نداده و به زندگي روزمره خود و گراني و خشكسالي مشغول شدند.


|+| نوشته شده در 87/03/30 | نوشته شده توسط trash
تست بینایی
موضوع: طنز
اقاجون چشمت بینیاییش قوی نیس زیاد بخودت فشار نیار

 

حالا ادامه متن نگاه کن میفهمی من چی میگم


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/30 | نوشته شده توسط trash
وصیت نامه
موضوع: طنز

بسم الله الرحمن الرحيم

انالله و انا اليه راجعون

اينجانب ل فرزند ر در صحت عقل وصيت مي‌كنم

 

بابا ادامه مطلبو بخون تا ته بدت اومد نظر نده


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/30 | نوشته شده توسط trash
هیز
موضوع: طنز
 ادم چشم چرون حالش باید گرفته بشه نه؟

ادامه مطلب و ببینید


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/30 | نوشته شده توسط trash

حالا ميخوايم گير بديم به فاميل ببينيم كدوم خوب(صرف داره آدم باهاش رفت و آمد كنه) كدوم بد(جواب سلامشم ندي)

 

 

1 - خاله

معناي لغوي : خواهر مادر

معناي استعاره اي : هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .

نقش سمبليك : يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد .

غذاي مورد علاقه : آش كشك.

ضرب المثل : خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود .

زير شاخه ها : شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي  كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا   باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد .

مشاغل كاذب : خاله زنك بازي، خاله خانباجي .

چهره هاي معروف : خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است .

 

۲ - عمه

معناي لغوي : خواهر پدر

معناي استعاره اي : هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد .

نقش سمبليك : به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل : ۱ - جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال :  عمته … ۲ - جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره … ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي . ۴ - خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم …

غذاي مورد علاقه : شله زرد، سمنو .

ضرب المثل : ندارد (تخفيف به دليل   تعدد در   نقش هاي سمبليك ).

زير شاخه ها : شوهر  عمه: يك مرد   پولدار كه   سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است . پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي   كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند .

مشاغل كاذب : Match-Making

چهره هاي معروف :  عمه ليلا .

ترجيع بند : دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام !)

داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است .

 

۳ - دايي

معناي لغوي : برادر مادر

معناي استعاره اي : هر   مردي كه با   مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .

نقش سمبليك : يكي از معدود مرداني كه   هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد .

غذاي مورد علاقه: فسنجون .

ضرب المثل : عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود .

زير شاخه ها :   زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد .  پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي   كه در بزرگسالي   مثل يك همرزم ساپورتتان   مي كنند .

چهره هاي معروف :  علي دايي، دايي جان ناپلئون .

ترجيع بند : همه چيز زير سر اين انگليساست .

سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد .

 

۴ - عمو

معناي لغوي : برادر پدر

معناي استعاره اي : هر   مردي كه با   پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .

نقش سمبليك : يكي از مرداني   كه شما   هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد   كارتون ببينيد  تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود .

غذاي مورد علاقه : قرمه سبزي، آبگوشت .

ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .

زير شاخه ها :  زن عمو :  يك   زن خوشگل   كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي  كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد .

مشاغل كاذب : بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي .

چهره هاي معروف :  عمو زنجيرباف،  عمو يادگار، عمو پورنگ .

داشتن يك   عمو ي   پولدار خيلي خوب است .

 

 


|+| نوشته شده در 87/03/30 | نوشته شده توسط trash
عروسی کم خرج
موضوع: طنز

قابل توجه اقا دامادها و عروس خانم ها!!
اول از همه اینکه سعی کنید عروسی را وسط هفته بیندازید چون هم می توانید از شر ورودی سالن خلاص شوید و هم خیلی از مهمان ها و فامیل ها به بهانه کار نمی توانند بیایند.
راهکار دیگر این است زمان عروسی را با هواشناسی هماهنگ کنید سعی کنید عروسی را شبی بیندازید که از اسمان سیل می بارد.انوقت خیلی ها امدن به عروسی برایشان سخت می شود.تازه اگر هواشناسی هم نتوانست کاری انجام دهد از یک هفته قبل از عروسی همه ته دیگها را بدهید به خورد عروس خانم(خرافات است دیگر)
البته عروسی گرفتن حوالی پایان خرداد هم راهکار خوبی است.در این راه می توان روی کمک اموزش و پرورش حساب کرد بعد از اینکه تاریخ دقیق شروع امتحان ها را فهمیدید برای برگزاری مراسم ازدواج اقدام کنید.در این صورت نه بچه ها می توانند بیایند نه پدر و مادرشان.
فرض کنید همه تلاش هایتان بی اثر باشد و با تمام سختی ها از دختر خاله ناتنی و پسر عموی پدر گرفته تا دختر خاله ماست بند سر کوچه همه و همه شان قدم بگذارند روی چشمتان الان نوبت راهکار های دیگر است.
مثلا قبل از شام هر چی شیرینی و میوه است به زور هم که شده بگذارید دهنشان در این مواقع اصرارهای پدر و مادر عروس و داماد می تواند موثر تر عمل کند.
حالا می رسیم به حساس ترین قسمت یعنی میز شام!!

بهترین راهکار در خصوص این مرحله این است که از خانم و اقای فیلمبردار بخواهید که مرتب از بشقاب های مهمان های عزیز فیلم بگیرند.البته اگر همزمان صاحبان مجلس این جمله را تکرار کنندکه فیلم خوبی میشه حتما هر وقت بیاد دستمون یه مهمونی می گیریم و همه را دعوت می کنیم تا با هم ببینیمش اثرش بیشتر است.
در این صورت مهمان ها به دلیل شرم و حیاهم که شده سعی می کنند کمتر غذا بخورنند کلاس دارد!!

در نهایت اینکه این فیلم مثل یه سند در دست می ماند و چنانچه عزیزی از حق خودش تعدی کرد و رفت سراغ بشقاب های سوم و چهارم در عروسی فرزندش ازیه هفته پیش چیزی نخورید تا شب عروسی جبران شود.!!!!

 

 

لطفا نظرات خود را اعلام کنید تا ما بفهمیم چند چند هستیم


|+| نوشته شده در 87/03/30 | نوشته شده توسط trash

 

من وقتی حوصلم سر میره سعی می کنم از پنجره اتاقم طوری تف کنم که بیافته تو باغچه. سعی می کنم که طوری تو دیوار مشت بزنم که جای چهار تا انگشتم بمونه. اگه کسی تو ساختمونم نباشه، به جای پایین رفتن از پله نرده ها رو با دستم می گیرم و پایین می رم.

من وقتی حوصلم سر می ره، یه چند تا دختر گیر می ارم و عاشقشون می شم. از بین اون دختر ها اونایی رو که مطمئنم عمرا راه نمی دن، انتخاب می کنم و بهشون ابراز عشق می کنم. بعدش یه مدتی از عشق اون دخترها دیوونه می شم، وقتی که طرف با شدت گفت برو دنبال کارت، میرم و تریپ عاشقای شکست خورده رو می گیرم.

من وقتی حوصلم سر می ره می شینم رو راههای مختلف خودکشی فکر می کنم. بعدش می رم سراغ راه های کشتن افراد دیگه. تمام صحنه هاش رو تو ذهنم مجسم می کنم. معمولا تو این صحنه ها وکیلی رو هم که بعدا قراره مسولیت وکالت من رو بر عهده بگیره، تصور میکنم. به نظرم سعی کنه که من رو دیوونه جلوه بده که دارم نزنن. البته اولش احتیاج است که من با استناد بر دوران کودکی و عقده های فرو خورده روانی(که هر شخصی یه چند هزارتایی می تونه جور کنه) قتل رو برای وکیلم موجه جلوه بدم.

من وقتی حوصلم سر می ره، ساعت ها می شینم به یه لیوانی که روی میزه، خیره می شم که بتونم حرکتش بدم. اما نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم این کار رو بکنم.

من وقتی حوصلم سر میره اونقدر می خورم که دیگه به سختی می تونم حرکت کنم. اونوقت یاد چاقیم می افتم و در کنارش یاد ریزش موهام. میرم و تو اینه موهام رو نگاه می کنم که ببینم نسبت به قبل چقدر ریخته. البته ناراحت نمی شم که داره موهام میریزه. من دوست دارم زشت بشم. چون اونوقت دختر های بیشتری هستند که من می تونم بهشون ابراز عشق کنم و مطمئن باشم که عمرا به من با اون قیافم راه نمی دند.

من وقتی حوصلم سر می ره از این که خدا مرده، به این میرسم که حیف شده که خدا مرده. بعد، از این که حیف شده که خدا مرده می رسم به این که حیفه که من بمیرم. بعدشم فکر کردن به راه های خودکشی را به زمانی بعد موکول می کنم. در این بین سعی می کنم مخ یکی رو به کار بگیرم که قبول کنه که خدا هست یا بودنش خوبه.

من وقتی حوصلم سر می ره، یه مخلوط اب غوره غلیظ میخورم. بعدش بی حال می شم ، می رم و می افتم تو رختخواب تا خوابم ببره، اما اصلا خوابم نمی بره، اونوقت به خدا گیر می دم که هوی قشنگ!! من که حتی نمی تونم بخوابم چی جوری تو زندگیم موفق بشم، بعدش یادم می افته بر طبق یه عادت قدیمی خدا رو کشتم، و بعدش بحث استدلال اینکه حیف شده خدا مرده می رسه و ....

من وقتی حوصلم سر می ره، می شینم و به این فکر می کنم که کاشکی می شد با این هیکلم برم تو مخم زندگی کنم، اخه ادمهای اون تو خیلی بهترند. همشون رو خودم طوری ساختم که من رو دوست دارند.

من وقتی حوصلم سر می ره، به عکس های روی دیوار اتاقم خیره می شم و به این فکر می کنم که کاشکی همه چی مثل اونها ساکن و بی تغییر بود. کاشکی حوصلم از حوصله سررفتگی سر نمی رفت، چون اونوفته که دیگه هیچ راهی برای فرار ندارم. برای مرتبه یک حوصله سر رفتگی هزاران تا راه دارم، اما برای مراتب بعدی هیچ چی...

من وقتی حوصلم سر می ره و دیگه هیچ کدوم از راه های بالا جواب نمی ده، می شینم و این چرت و پرت ها رو می نویسم، اما واقعیتش دیگه حوصله نوشتن هم ندارم.


|+| نوشته شده در 87/03/29 | نوشته شده توسط trash
روایت تصویر
موضوع: طنز
این مطلب تا حالا ۸۱۵ نظر داشته ما که کلی حال کردیم

این پست  .

شما چی؟


|+| نوشته شده در 87/03/29 | نوشته شده توسط trash
باربی
موضوع: طنز

آقاي به به ورديان،  اخیرا نسبت به مقوله فرهنگ حساس شده و به اصغر آقااينا نامه رسمی نوشته است. و البته همانطور که درست حدس زده اید، موضوع نامه به این مهمی، مسائل کم اهمیت و پیش پاافتاده ای مثل غارت آثار باستانی ایران و وضعیت فلاکت بار محیط زیست و وضعت فلاکت بارتر نشر کتاب و توقیف گسترده مطبوعات و این چیزها نبوده و نخواهد بود. این مرد بزرگ در نامه رسمی به اصغر آقا نسبت به "باربی" اعتراض کرده و موکدا خواسته تا دولت جلوی ورود این عروسک های خطرناک را بگیرد. آقای به به ورديان در نامه‌ی خود گفته است عروسک باربی "تبعات فرهنگی مخربی در پی دارد و خطری اجتماعی محسوب می‌شود."

من ضمن تایید گفته های جالب و پوینده آقای به‌به‌ورديان توصیه می کنم از آنجایی که عروسک های سارا و دارای ایرانی (ساخت چین!) هم در طول سالهای گذشته با اسقبال چندانی مواجه نشده اند، عروسک دخترانه ملی و مناسبی به جای «باربی» از طرف یکی از نهادهای ذیربط (مثلا معاونت عروسک سازی کشور، یا واحد باربی زدایی!) ساخته و به بازار عرضه شود.

من حتی طرح اولیه ای هم برای این پیشنهادم آماده کرده ام. بر اساس طرح پیشنهادی من، برخی از مشخصات این عروسک به شرح زیر است:

1- نام پیشنهادی برای این عروسک «کلثوم ننه» است. (باجی صغرا و دده کبری گزینه های بعدی هستند)
2- این عروسک باید مجهز به چادر ملی (عربی سابق!) باشد تا خدای ناکرده چشم و گوش دختران پنج شش ساله ایرانی باز نشود.
3- برخی از گونه های گران قیمت این عروسک باید سخنگو باشند، اما به جای گفتن جملات بی ربطی مثل "دوستت دارم"، "مامان جون بیا پیشم"، "عروسک قشنگ من قرمز پوشیده"... شعائر مناسبی نظیر "انرژی هسته ای حق مسلم ماست"، "غارتگر بیت المال اعدام باید گردد" و "سوسولا کوشن تو سوراخ موشن!" را تکرار کند.
4- لوازم الکتریکی مناسبی جهت محافظت کلثوم ننه باید تدارک دیده شود. مثلا در زیر لباس آن مدارهای فشارقوی کار گذاشته شود تا چنانچه از سوی پسر بچه های کنجکاو، قصد خلع لباس مشارالیها شد، به کار افتاده و با وارد نمودن شوک مناسب، از همین سن به آنها هشدار و آمادگی لازم برای "طرح امنیت اجتماعی" داده شود.
5- طی بخشنامه های شداد و غلاظی به تمام ارگان ها و مکان هایی که احتمال استعمال کلمه ضد فرهنگی "باربی" وجود دارد، دستور داده شود که از استعمال آن خودداری و یا به جای آن از کلمه جایگزین استفاده شود. به خصوص در اماکن ورزشی و یا موسسات لاغری ویژه بانوان باید بجای عباراتی نظیر "وای نشناختمت... چقدر وزن کم کردی... باربی شدی!" از عباراتی نظیر"وای نشناختمت... چقدر وزن کردی...کلثوم ننه شدی!" استفاده شود.
6- طرحی ضربتی با عنوان "افزایش ضریب امنیت اجتماعی در مهدکودک ها و کودکستان ها" با مشارکت نیروهای زبده اجرا شود و در مورد متخلفینی که اقدام به استعمال باربی کرده اند؛ اعمال قانون شود. (البته با توجه به علاقه این قبیل متخلفین به کلاه بوقی، استثنائا توصیه می شود از گذاشتن کلاه بوقی بر سرآنها و چرخاندن در خیابان ها که یکی از جزئیات لاینفکِ "اعمال قانون" است، صرفنظر شود!)


|+| نوشته شده در 87/03/29 | نوشته شده توسط trash
 بله گفتن خانومها :

تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه.
مثلا:
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له...

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس




عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم چيز لقت)

|+| نوشته شده در 87/03/28 | نوشته شده توسط trash

 

در راستای اینکه برنج (اعم از چلو، پلو و کته) از محصولات غذایی می باشد و از قدیم در دو نوع خارجی و داخلی عرضه می گردیده و به تازگی هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاده است و هیچکس نگران نباشد و مثل بقیه چیزها حل می شود ان شاءالله؛ دومین مسابقه پرجایزه پنجره عقبی را به شرح زیر اعلام می داریم.

1
برنج چیست؟

الف)یک نوع دانه است که ارزش غذایی زیادی دارد
ب)یک نوع دانه است که ارزش غذایی و ارزش غیرغذایی زیادی دارد
ج)یک نوع دانه است که هم اکنون در انبارها نگهداری می شود و در مواقع لازم به میزان لازم عرضه خواهد شد
د)یک نوع دانه است که سابق بر این در سبدهای غذایی وجود داشت و الان فقط بویش می آید

2
کدامیک از غذاهای زیر به برنج احتیاج ندارند؟
الف)خورشت بامیه
ب)خورشت کنگر
ج)نان بربری و سماق
د)همه موارد

3
چرا برنج گران شد؟

الف)چون قرار است خشکسالی بشود
ب)به علت توطئه دشمنان در تایلند جهانخوار و اوروگوئه جنایتکار و پاکستان دوست و برادر ناتنیِ ناباب
ج)به علت افزایش مصرف برنج توسط مر فهین بی درد در چین و هند و آمریکا
د)همه موارد و کلیه موارد دلخواه مشابه. چون به هر حال تقصیر ما نبوده است


4
کدامیک از محصولات زیر جایگزین مناسبی برای برنج هستند؟

الف)زرشک
ب)برنج نیم دانه
ج)سبد غذایی
د)سماق

5
صاحبان کدامیک از مشاغل زیر این روزها بهترین و راحت ترین شغل ممکن را دارند؟

الف)وزیر بازرگانی
ب)رستوران دار
ج)وارد کننده برنج
د)محتکر

6
تکلیف مردم چیست؟

الف)برنج نخورند
ب)برنج کم بخورند
ج)با نان بخورند
د)صبر کنند ان شاء الله درست می شود
ه)صبر کنند ان شاء الله عادت می کنند
و)کلاً صبر کنند

7
بهترین کار برای رفع بحران روانی برنج چیست؟

الف)خوردن چلوکره اضافه در کلیه رستورانها
ب)نگاه کردن به عکسهای شالیکاران شمالی که در حال نشاء برنج ارزان قیمت هستند
ج)مکیدن سماق همراه با تلقین برنج

8
دولت محترم برای رفع بحران برنج چه کارهایی می تواند بکند؟

الف)دستور بدهد از این به بعد هیچکس برنج نخورد
ب)دستور بدهد برنج خودش را ارزان کند
ج)دستور بدهد به متقاضیان وام خرید برنج اعطا شود
د)دستور بدهد

جوایز:
به شصت نفر از کسانی که با پاسخهای صحیح خود در این مسابقه شرکت کرده ملتی را از نگرانی خارج نمایند به قید قرعه جوایز ارزنده زیر تقدیم خواهد شد:

دم کنی به دوازده نفر
پلوپز سه کاره دارای قابلیت پخت پلو، پخت زرشک و پخت سماق به چهارنفر
چلوکره اضافه به هشت نفر
مجوز واردات برنج به چند نفر آشنا
کته ـ ماست یک بشقاب به هیجده نفر
قاشق پلوخوری به پانزده نفر
دستمال سفره به دو نفر


|+| نوشته شده در 87/03/28 | نوشته شده توسط trash
جک جدید
موضوع: طنز
بابا از این جک جدید تر و خنده دار تر فکر نمی کنم وجود داشته باشه

WEB GOZAR فیلتر شده

جان من کمدی تر وجود داره


|+| نوشته شده در 87/03/28 | نوشته شده توسط trash
حس
موضوع: عاشقانه

در جزیره ای زیبا تمام حواس ,زندگی میکردند
شادی
غم
غرور
عشق
و ...
روزی خبر رسیدکه به زودی جزیره به زیره آب خواهد رفت
همه ساکنین جزیره قایقهایشان را اماده و جزیره را ترک کردن
وقتی جزیره به زیره آب رفت,عشق از ثروت که قایقی با شکوه داشت کمک خواست و گفت آیا میتونم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت: نه من مقدار زیادی طلا و نقره دارم و جایی برای تو ندارم
عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکانی امن بود کمک خواست
غرور گفت: نه چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد
غم در نزدیکی عشق بود
پس عشق به او گفت اجازه بده که با تو بیایم
غم با صدای حزن الود گفت: آه من خیلی ناراحتم ,و احتیاج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادی رفت و او را صدا زد
اما او انقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نشنید
آب هر لحظه بالاتر میامد وعشق دیگر ناامید شد,که ناگهان صدایی سالخورده گفت من تو را خواهم برد
عشق از خوشحالی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسدو سریع سوار قایق شد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پیرمرد حق دارد
عشق نزد علم رفت و گفت ان پیرمرد کی بود که جان مرا نجات داد؟
علم پاسخ داد
زمان
عشق با تعجب پرسید چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت:
زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است


|+| نوشته شده در 87/03/28 | نوشته شده توسط trash



1-
اولين قدم براي ورود به عرصه هنر قهر كردن با مادرتان است، مگر نشنيده ايد كه قديمي ها گفته اند:
((
هركس از مادرش قهر كرد، رفت خواننده شد.)) و يا آنكه ((هركس از مادرش قهر كرد، بازيگر شد.))، پس نتيجه مي گيريم اولين مرحله براي پشت سر گذاشتن پله هاي ترقي قهر كردن از مادرتان است.
تذكر(1) بچه ننه ها نمي توانند خواننده شوند.
2-
اكنون شما بايد به دنبال ترانه بگرديد، اما چون پول نداريد ... ببخشيد اما چون ترانه سراها را قبول نداريد، خودتان دست به كار مي شويد، براي شعر گفتن تنها كافي است خاطره يك نيم روز خود را به تصوير بكشيد و سعي كنيد چيزهايي بگوييد كه خودتان هم معني اش را نمي فهميد. به عنوان مثال:
يه روز مي خوام خواننده شم، يه روز مي خوام راننده شم
باختن رو خيلي دوست دارم، من نمي خوام برنده شم
تذكر(2): خودم هم معني بيت دوم شعرم رو نفهميدم، اما گمان كنم حرف سياسي از خودم در و كردم!
3-
نگاهي به دور وبر خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك اتاق به هم ريخته و صفحه سوسه كه جلويتان پهن شده و در حال خواندنش هستيد؟! نه. ((كمي نگاهتان را وسعت دهيد! چه مي بينيد؟ استعدادهاي بسياري كه شكوفا نشده اند، حتماً شما پسرخاله، پسر عمويي داريد كه گيتار زدن بلد باشند؟! پس به خانه آنها زنگ بزنيد و بگوييد خواننده شده ايد و به آنها نياز دارد، حتماً قبول مي كنند و براي شما آهنگ مي سازند.
4-
به وزارت ارشاد مي رويد و كمي خواهش و تمنا مي كنيد و شايد هم (...)! تا آنها قبول كنند به آلبوم شما مجوز ندهند! اكنون شما در نشريات زرد تيتر اول مي شويد: تهديد كنيد اگر به شما مجوز ندهند. به خارج مي رويد و بگوييد دست و پاهايي پنهان در كشور مانع فعاليت شما مي شوند و چشم ديدنتان را ندارد.
5-
پرواز به آن طرف آبها، براي شروع دوبي خوب است (چون بيشتر از آن پول بليت هواپيما نداريد!)، اكنون در مصاحبه هاي خود بگوييد دلتان براي خاك كشور تنگ شده است و آرزو داريد روزي به ايران برگرديد و هيچ كجا ايران نمي شود ... حالا يك شعر در همين راستا بخوانيد:
مي خوام بيام به ايرون، تو صف نون بمونم
اونجا واسه خودم و ننه ام بخونم
اينجا دلم گرفته، يه هم صدا ندارم
اينجا حتي لپ لپ هم نداره *
*
تذكر (3): در ترانه اصلاً قافيه اهميتي ندارد و مهم حس شماست كه بايد منتقل شود.
6-
نگاهي به خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك جوان، موي بلند، روي سياه، ناخن كثيف؟! نه ... بهتره به خود نگاهي بيندازيد. چه مي بينيد؟ يك جوان منحرف، غرب زده بي خانمان؟! نه ... بهتره به خود نگاه كنيد ... آري شما به آرزوي خود رسيديد. اكنون شما يك هنرمند محبوب و مردمي (و مهمتر از آن پولدار) هستيد، حتي در روستاهاي كشور پوسترها و ((cd))هايتان خريد و فروش مي شود و هر روز چند نوبت كنسرت مي گذاريد.
7-
حالا وقت آن رسيده است كه كمي به گذشته خود برگرديد و به ياد بياوريد چه كسي شما را راهنمايي كرد تا يك خواننده شويد! كمي معرفت داشته باشيد و حداقل يك امضا به من بدهيد!


|+| نوشته شده در 87/03/28 | نوشته شده توسط trash
مشکل 39
موضوع: طنز
مردم افغانستان با عدد ۳۹ مشکل دارند. عدد ۳۹ در میان مردم این کشور به معناى یک دشنام ناموسى است. ریشه این باور به درستى معلوم نیست، اما بعضى ها مى گویند که ترکیب عدد ۳۹ در حروف ابجد برابر با یک واژه عربى است که در فارسى بى ناموس یا ناموس فروش معنى مى دهد. استفاده از این عدد براى بسیارى از شرکت ها و موسسات این کشور مشکلاتى را به وجود آورده است. بى بى سى نوشت:

مقامات اداره ترافیک شهر هرات در غرب افغانستان گفته اند صدور جواز تردد خودروها در این شهر به علت برخورد شماره مسلسل این مجوزها با عدد ۳۹هزار به مشکل برخورده است.  رییس اداره ترافیک ولایت هرات گفت:

در حال حاضر نزدیک به ۳۹هزار خودروى سوارى در هرات وجود دارد، اما از دو ماه پیش رانندگان بسیارى از خودروها از گرفتن پلاک داراى شماره ۳۹ خوددارى مى کنند. مشکل افغانى ها با عدد ۳۹ حتى در اعلام سن آنها هم وجود دارد. اگر از یک هراتى ۳۹ساله سنش را بپرسید با اکراه مى گوید: « یک کم چهل»، «حدود چهل سال »، « کمى بیش از سى و هشت ». برخى از شهروندان کابل نیز مى گویند که به خاطر مى آورند که از ده ها سال پیش، در سینماها جایگاه شماره ۳۹ وجود نداشت و هتل ها و مسافرخانه ها نیز از نامگذارى سى و نهمین اتاق هاى خود خوددارى مى کردند


|+| نوشته شده در 87/03/28 | نوشته شده توسط trash
ایستگاه آخر
موضوع: عاشقانه

در درون ایستگاه آخرم انگار

پایان مسیری صد هزاران ساله و دشوار

پایم

نه تمام  پیکرم خسته است

باید رفت و من رفتم هزاران سال و

دیدم عاشقان بسیار اما

دیدگانم تر نشد یکبار

جز امشب

 که اشکم بارش باران پاییزی است

تندِ تند

می بارد

و سیلی بر مسیر گونه ها جاری است

من تنهای تنهایم در این پایان

اگر چه گرد من بسیار می گردند

و می گویند با مایی

ولی در من صدایی می کشد فریاد و

می گوید تو تنهایی

تو تنهایی


|+| نوشته شده در 87/03/27 | نوشته شده توسط trash
مزایای تهران
موضوع: طنز

 *درتهران برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک جاي خلوت برويد.

*تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند،
۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند!

*تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند!

*تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند!

*در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها!!!!

*در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند!!!!

*همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند!!

*تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است!!

*ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت
۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود!!!

*و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال
۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری !!!!!!!!!!


|+| نوشته شده در 87/03/27 | نوشته شده توسط trash

1- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست!

2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن

3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه

4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن

5-داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه

6-سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400!

7-3 ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدو ن DAP)به 99 در صد که می رسی یهو reset می شی.

8-رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو می ری تو سایت عمو پورنگ!

|+| نوشته شده در 87/03/27 | نوشته شده توسط trash

بقیه در ادامه متن


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/27 | نوشته شده توسط trash
نبوغ
موضوع: طنز

کمال هوشمندي و ابتکار و خلاقيت و نبوغ هموطنان ايراني
بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي!!

 

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

 سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت : بليط لطفا...!!!؟


|+| نوشته شده در 87/03/27 | نوشته شده توسط trash
انسان پرنده
موضوع: آیین زندگی
پرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: «اما من درخت نیستم، تو نمی‌توانی روی شانه‌ی‌ من آشیانه بسازی.»

 پرنده گفت: «من فرق درخت‌ها و آدم‌ها را خوب می‌دانم. اما گاهی پرنده‌ها و آدم‌ها را اشتباه می‌گیرم.»

 انسان خندید و به نظرش این خنده‌دارترین اشتباه ممکن بود.

 پرنده گفت، «راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟» انسان منظور پرنده را نفهمید: اما باز هم خندید.

 پرنده گفـت: «نمی‌دانی، تو آسمان چه‌قدر جای تو خالیست.» انسان دیگر نخیدید.

 انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی‌دانست چیست. شاید یک آبی دور. یک اوج دوست داشتنی.

 پرنده گفت: «غیراز تو، پرنده‌های دیگری را هم می‌شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضروری است، اما اگر تمرین نکند. فراموش می‌شود.»

 پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.

 آن وقت خدا بر شانه‌های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: «یادت می‌آید، تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی، عزیزم، بال‌هایت را کجا جا گذاشتی؟»

 انسان دست بر شانه‌هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد.

 آن وقت رو به خدا کرد و گریست.


|+| نوشته شده در 87/03/27 | نوشته شده توسط trash
قوانین عجیب
موضوع: طنز
عجیب ترین قوانین موجود در جهان

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/26 | نوشته شده توسط trash
عکس تماشاگران
موضوع: طنز

این هم عکسهای تماشاچیان فوتبال بقیه در ادامه مطلب


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/26 | نوشته شده توسط trash
الکی خوش بودن
موضوع: آیین زندگی

چند روز پیش داشتم فکر میکردم (به هر حال لحظاتی پیش میاد که خون زیادی به مغزم پمپاژ میشه و اووونم الکی واسه خودش کار میکنه)
که من چه خوشم بیاد چه بدم بیاد … نصف عمرم گذشته … حالا نصف کمتر یا بیشترش مهم نیست … مهم اینه که من چیز زیادی ازش نفهمیدم
نه اینکه خودم رو به نفهمی زده باشم … نه اینکه تا الان بد گذشته باشه … نه … اما دلم نمیخواد نیمه دیگه اش هم همینجوری بره
میخوام از باقیش بیشتر لذت ببرم
میخوام الکی خوش باشم
میخوام همش بخندم
میخوام همش گریه کنم (بعضی وقتها لذت گریه کردن رو تو هیچ چیز پیدا نمیکنی!)
میخوام همش بازی کنم
میخوام همش کار کنم
میخوام همش زندگی کنم
میخوام آخر کار افسوس نخورم

چقدر خوب میشد همیشه 20 ساله باقی میموندم
همیشه
تا آخر عمر
چقدر سن خوبیه این 20 سالگی
هم به اندازه کافی بزرگی

هم به اندازه کافی کوچک
اما متاسفانه 2 سال پیش مجبور شدم باهاش خداحافظی کنم
باید برای باقیش فکری کنم
متاسفانه/یا خوشبختانه آخرین چیزی که در انسان میمیره … امیده!
مثل امید به آینده ای بهتر … که تو بهتر بودنش هیچ تضمینی وجود نداره
اما من سعیمو میکنم که بهتر باشه … قول میدم

 


|+| نوشته شده در 87/03/26 | نوشته شده توسط trash
 

«یکی از بزرگان اهل تمیز».... حکایت کند از زنی تند و تیز
که غرید روزی چنان شیر نر.... به داماد خود این چنین زد تشر:
الهی که پنچر شود چرخ هات.... عوارض دوچندان بیاید برات
کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات.... بگیرند از بابت مالیات
الهی کوپن هات باطل شود.... ویا کارت بنزین تو ول شود
خورَد فـُرم چکهای تو دم به دم.... نیاید به یادت دم و بازدم
بمانی درهجران شیر پگاه....زچاله در آیی بیفتی به چاه
الهی ز نفرین من چون کدو .... شود کلّه ات عاری از تار مو
شده آهو از دست تو خون جگر.... الهی که ارُیون بگیری پسر
چنین لعبتی که به تو داده ام ....مگر از سر راه آورده ام؟
به داد و هوار و به صد اخم وتخََم.... گرفتی ز دردانه ام زهر چشم
تو ای مردک تنبل ِ بی بخار....وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار
نه در ظرفشویی کمک می دهی.... نه پولی برای بزک می دهی
نه شلوارهایش اطو می کنی.... نه رخت و لباسش رفو می کنی
نه در بچه داری پُخی بوده ای .... نه در علم و دانش مُخی بوده ای
برایش نه اصلاً طلا می خری.... نه او را به کیش و دبی می بری
لذا چون که براو جفا می کنی .... وپنهان زمن در خفا می کنی
به ناچار در منزلت مستقر... شوم چند هفته و یا بیشتر
که گیرم تو را خوب زیر نظر.... شوم از کَم وکیف تو باخبر
چو داماد بشنید این گفته را... به مادر زن خویش داد این ندا:
از امروز من نوکرش می شوم.... اگر هم بخواهی خرش می شوم
به پختن به شستن به رُفتن کمر.... ببندم چنان که بیفتم دَمر
چپ و راست اورا کمک می کنم.....خودم دخترت را بزک می کنم
دبی چیست اورا پکن می برم..... هوایی ویا با ترن می برم
شوم همچو «جاوید» طناز و شوخ.... زنم بر سر دشمنانش کلوخ
شوم کفتر جلد آهوی تو.... به شرطی نبینم گل روی تو

|+| نوشته شده در 87/03/26 | نوشته شده توسط trash
ازدواج
موضوع: طنز
از دواج موقت رواج می یابد!!!

 

احتمالا با گسترش ازدواج موقت ، شاهد اینتیترها در رسانه ها خواهیم بود :

در ادامه مطلب حتما بخونید.........


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/26 | نوشته شده توسط trash
بدون شرح
موضوع: طنز
باز هم جوادها حادثه ساز شدند

 

ادامه مطلب ببینید


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/23 | نوشته شده توسط trash

::ایرانیها در اون دنیا::

می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:‌آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمی‌کنن، می‌گن بدون بنز و بی‌ام‌و جایی نمی‌رن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همین‌ها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز می‌کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضی‌هاشون کاسبی می‌کنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه می‌فروشن!

خدا میگه:‌ ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه،‌ فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. این‌ها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!

جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار می‌ره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب می‌ده: جهنم. بفرمایید؟

جبرییل میگه:‌ آقا خیلی سرت شلوغه انگار!

شیطان آهی می‌کشه میگه:‌ نگو که دلم خونه. این ایرانی‌ها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو می‌کنم اینطرف، یه آتیشی دارن اون‌طرف به پا می‌کنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش می‌کنن که جاش کولر گازی نصب کن


|+| نوشته شده در 87/03/23 | نوشته شده توسط trash
ايران

چين

فرانسه

هلند

مجارستان

ژاپن

كره

اسپانيا

امريكا


|+| نوشته شده در 87/03/22 | نوشته شده توسط trash
این هم عکس جالب
موضوع: طنز
این هم کار کردن دستگاهای اتوماتیک واقعا سخت کار میکنن

بقيه در ادامه متن


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/22 | نوشته شده توسط trash
دوستان عزیز لطفا تا انتها بخونید بعد خواستید حرص بخورید

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/22 | نوشته شده توسط trash
خیلی ماشین جالبی حتما ببنید

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/22 | نوشته شده توسط trash
مامور بازی
موضوع: طنز
 این مطلب فقط طنز هیچ منظوری هم نداره در ادامه بخونید


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/21 | نوشته شده توسط trash

 

 

 

در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. اونذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

 

روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكراز طرف قناد دم در بود.

روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌اي روبرو شد؟

 

 

 

 

فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.

 

 

 

 

چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيدهبودند و غر مي‌زدند كه پس اين مردك چرا مغازه‌اش را باز نميكنه


|+| نوشته شده در 87/03/21 | نوشته شده توسط trash
خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :\" نه اینجا نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن \

.........................


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/19 | نوشته شده توسط trash

نام و نام خانوادگی : ............ ......... ......... ..
موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد



کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلي لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالاي 12 در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند !

پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار در اينترنت وارد كند!مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاسكول ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتي تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده ميباشد !پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و چت ميکند‌ !

مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميري با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بي ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهر کرده است و الان هم خيلی بچه دارند !

من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلي دوروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوق دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم

و اين بود انشای من


|+| نوشته شده در 87/03/13 | نوشته شده توسط trash
عکس های داغ روز
موضوع: طنز

پروژه بازسازی و توسعه مسجد صف

نمايشگاه ماشين توي روسيه

انصافا شما ميريد از اون بالايي ها  BMW  ميخريد يا از اين پائيني سمند

من كه اگه شده كل پولام رو جمع كنم ميرم BMW رو از اون بالايي ها ميخرم , هر چي ميخواد بشه بشه ,


|+| نوشته شده در 87/03/13 | نوشته شده توسط trash
پرونده پدر
موضوع: آیین زندگی

نامت چه بود؟
-
آدم
فرزند؟
-
مرا نه مادري نه پدر،بنويس اول يتيم عالم خلقت
محل تولد؟
-
بهشت پاک
اينک محل سکونت؟
-
زمين خاک
آن چيست بر گرده نهادي؟
امانت است.
قدت؟
-
روزي چنان بلندکه همسايه خدا،اينک بقدر سايه بختم روي خاک
اعضاي خانواده؟
-
حواي خوب و پاک، قابيل خشمناک،هابيل زير خاک
روز تولدت؟
-
در روز جمعه اي ، به گمانم که روز عشق
رنگت؟
-
اينک فقط سياه،زشرم چنان گناه
چشمت؟
-
رنگي به رنگ بارش باران،که ببارد ز آسمان
وزنت؟
-
نه آنچه سبک که پرم در هواي دوست،نه آنچنان وزين که نشينم بر اين زمين
جنست؟
-
نيمي مرا از خاک ، نيم دگر خدا
شغلت؟
-
در کار کشت اميد ، به روي خاک
شاکي تو؟
-
خدا
نام وکيل؟
-
آن هم فقط خدا
جرمت؟
-
يک سيب از درخت وسوسه
-
تنها همين؟
-
همين!!!
حکمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
-
حواي آشنا
ترسيده اي؟
-
کمي
زچه؟
-
که شوم من اسير خاک
آيا کسي به ملاقاتت آمده است؟
-
بلي
که؟
-
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
-
ديگر گلايه نه ، ولي ...
ولي که چه؟
-
حکمي چنين ، آن هم به يک گناه!!؟
دلتنگ گشته اي؟
-
زياد
براي که؟
-
تنها فقط خدا
آوردهاي سند؟
-
بلي
چه؟
-
دو قطره اشک
داري تو ضامني؟
-
بلي
چه کس؟
-
تنها کسم خدا
در آخرين دفاع؟
-
مي خوانمش ، چنان که اجابت کند دعا


....
اون کسي که خوب مرا درک ميکند عاقبت روزي مرا ترک ميکند....


|+| نوشته شده در 87/03/13 | نوشته شده توسط trash
حیا
موضوع: طنز
گويند كه در ازمنه اي نه چندان قديم روزي پسري به خانه آمد و به مادر گفت: اي مادر عزيزتر از جون ! مرا درياب كه الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان كه رسم مادران است به سينه بكوفت كه چه شده اي گل پسركم !

...................


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/13 | نوشته شده توسط trash
لطفا یه نظر بدید لطفا

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/13 | نوشته شده توسط trash
موضوع:
قالب قبلی بهم ریخت نمی شد کاری کرد

این قالبم موقتی تا قالب جدیدو بگیرم


|+| نوشته شده در 87/03/13 | نوشته شده توسط trash
در پستهای قبلی راز انقراض دایناسورها تصویری نشان داده شد

http://trashyoung.blogfa.com/post-67.aspx

حالا تحقیقات کامل شده شفاهی اعلام شد می تونید بخوانید


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/13 | نوشته شده توسط trash

:::باشگاه بدن سازي ابرام سر شانه :::

اگر اندازه دور بازوي شما ، برابر با اندازه دور ران پاي مورچه است ...
اگر آنقدر لاغر و سبکيد که بادهاي پاييزي به راحتي ، قادر به معلق کردن شما در هوا مي باشند ...
اگر هرکس که شما را از بغل نگاه مي کند ، با مانيتور LCD اشتباهتان مي گيرد ...
اگر براي پيدا کردن پيراهن سايز زير SMALL که برايتان گشاد نباشد با مشکل مواجه مي شويد ...
اگر مردم در ايستگاه اتوبوس شما را با ميله تابلوي ايستگاه و در خود اتوبوس با ميله هاي تعبيه شده براي گرفتن دست ، اشتباه مي گيرند ...
اگر به راحتي قادريد که از لاي ميله هاي حفاظ پنجره خانه تان ، وارد آن شويد ...
اگر براي ثابت ماندن در جاي اوليه و نيفتادن شلوارتان ، هميشه مجبوريد با يک دست آنرا بچسپيد و يا از طناب و کش براي ثابت نگه داشتن آن کمک بگيريد ...
اگر بدن شما متشکل از چهار عدد استخوان و يک روکش پوستي است ...
اگر مي خواهيد ، هرکسي که شما را مي بيند با عدد 7 اشتباه بگيردتان ...
اگر مي خواهيد ، فاصله بين پوست و استخوان خود را با ماهيچه پوشش دهيد ...
اگر مي خواهيد قطر گردنتان از اندازه سرتان بيشتر باشد ...
اگر مي خواهيد ، وقتي در تابستان ، تي شرت برادر کوچکتان را مي پوشيد و در خيابان قدم مي زنيد ، تمام سرها به سمت شما بچرخند و ملت با حسرت به همديگر بگويند : اووووووووووه ! يَره ! بدنشو نيگا ، کاش بدن منم اينجوري بود !
اگر مي خواهيد که امسال در مسابقات مردان آهنين ، حَلبين ، آلومينيومين و ... شما با افتخار بر سکوي قهرماني بايستيد و مدال آب طلا ! را بر گردن بياويزيد ...
اگر مي خواهيد ، زمانيکه اتومبيلتان پنچر مي شود ، بجاي استفاده از جک ، با يک دستتان آنرا بلند کنيد و با دست ديگرتان چرخ را تعويض نماييد ...
اگر از پول زور دادن به زورگيرهاي محله به تنگ آمده ايد و مي خواهيد که خودتان گُنده لات محل شويد ...
اگر مي خواهيد که بجاي انعام و شيريني بچه ها و پول هاي کلان ديگري که هرسال موقع اسباب کشي مجبوريد به چندين کارگر بدهيد ، خودتان يکنفري تمام اثاثيه منزل را جا به جا کنيد ...
اگر مي خواهيد که فرزندانتان شما را به مانند داداش کاييکو ، ملوان زبل ، هرکولس ، هالک و ... دوست داشته باشند ...
اگر مي خواهيد ، جاده صاف بدن خود را پر از دست انداز و سرعت گيرهاي ماهيچه اي کنيد ...
و اگر نمي خواهيد که مردم بيش از اين در کوچه و خيابان شما را با اسامي نامربوطي همچون : سوخول ، ماکاروني نپخته ، لاغر مردني ، خيار ، اسکلت ، مارمولک ، لوله پوليکا ، ليسک ، ميخ ، تار عنکبوت ، سيخ کبريت ، ني قليون ، صدا بزنند ...
لحظه اي درنگ نکنيد و از همين امروز اقدام به ثبت نام خود در باشگاه ما نماييد .
باشگاه بدن نما ، با بهره گيري از اساتيد و مربيان صاحب نام پرورش اندام و قهرمانان مدال آور در سطح مسابقات قويترين مردان محله ، و با دارا بودن انواع دستگاه ها و وسايل مجهز بدنسازي ( بادي بيلدينگ )، پرورش اندام ، پاور ليفتينگ ، باسکول جهت وزن کشي و يک عالمه وسايل ديگر سالم و در حد نو ! عضله و ماهيچه را با بدن شما آشتي خواهد داد .
باشگاه بدن نما ، ارائه دهنده انواع پروتئين ها ، مکمل هاي غذايي ، هورمون ها ، مواد نيروزا و ... در اشکال : پودر ، قرص ، شربت و آمپول ، براي ورزشکاران کم صبري که مي خواهند يک شبه ره صد ساله را بروند و هرچه زودتر ، به بار نشستن عضلاتشان را ببينند ، با کمترين عوارض جانبي از قبيل : ريزش مو ، جوش صورت ، نازايي و ... با علامت استاندارد سيروس بدن با درپوش اطمينان و برچسب شب رنگيه هالوگرام .
با 10 درصد تخفيف جهت قهرمانان جهان !
با هر عدد ايران چک100000 ريالي ، ما يک عدد ماهيچه به بدن شما اهدا خواهيم کرد ( تعيين جاي ماهيچه ، بر عهده مشتري است ) !
هرچقدر که پول بيشتري بدهيد ، صاحب عضلات و ماهيچه هاي بيشتري خواهيد شد ( بدون هيچگونه محدوديت و سهميه بندي و بدون نياز به کارت ماهيچه ) !
با حضور دائمي آقايان : آرنولد شوارتزنگر ، دوريان يتس ، لاري اسکات ، روني کولمن ، علي تبريزي ، شهريار کمالي ، سامان سرابي و چندي ديگر از قهرمانان پرورش اندام آسيا ، جهان و مستر المپيا در باشگاه بدن نما ( البته فعلا از پوستر اين عزيزان بر روي ديوارهاي باشگاه ، بهره خواهيم برد ) !!!
با مديريت : ابرام سرشانه ، غلام پشت بازو ، سيا کول و کامي کاييکو
در ضمن باشگاه بدن نما ، افتخار دارد که به اطلاع تمامي بانوان محترم محله برساند که اين باشگاه در شيفت صبح ، با مديريت و مربي گري سرکار خانوم نازي باربي ، آماده ثبت نام از بانوان محترم در رشته هاي مختلف از جمله :
انواع ورزش هاي هوازي ( ايروبيک ) ، استپ ، يوگا ، بدنسازي ، فول کونتاکت ، کيک بوکسينگ ، کيوکوشين کاراته ، کشتي کج ، بوکس ، دفاع شخصي ، مبارزه تن به تن با شوهر ، پرتاب ساتور از آشپزخانه ، جويدن خرخره ، درآوردن چشم ، ضربه فني سرعتي ، کف گرگي عشقولانه ، پول زور گيري از شوهر ، قرار دادن شوهر در مايکروويو ، پرتاپ سماور آب جوش و ...مي باشد !
ساعات کار باشگاه :
صبح خيلي زود ، مخصوص بانوان : از 11صبح ! الي12
بعد از ظهر ، مخصوص آقايان ( با توجه به شغل تمام وقت آنها ! ) : از 12 شب الي 6 صبح
تلفن هاي تماس :
تلفن ثابت : با پرداخت به موقع شهريه ، ما را در خريدن يک خط تلفن ثابت ، ياري بفرماييد !
تلفن همراه : با پرداخت به موقع شهريه ، ما را در خريدن شارژ براي سيم کارت اعتباريمان ياري بفرماييد


|+| نوشته شده در 87/03/11 | نوشته شده توسط trash
مكالمه با خدا
موضوع: آیین زندگی

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
 "
خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
 
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش
آب افتاد!
 
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها بر بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُرکنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
 
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
 
خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
 
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
 
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می
 
خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
 
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

 

واقعا يخورده فكر كنيد ببينيد حاضريد غذاتون با كسي تقسيم كنيد.


|+| نوشته شده در 87/03/11 | نوشته شده توسط trash
cd يانگوم
موضوع: طنز

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/11 | نوشته شده توسط trash
اینم قدرت خدا
موضوع: دانستنیها
اب رو هوا یخ زده چه جوری ما هم نمیدونیم


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/11 | نوشته شده توسط trash
موضوع: عاشقانه

 

پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به پيمان و پيامش نيز
غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟
پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست
پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برد
دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد
دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو دليری نبود. دنيا کوتاه است وآدمی کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيست
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهلی درخت به نور برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت
من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو
مطمئن تر، دختر هابيل
پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟


|+| نوشته شده در 87/03/11 | نوشته شده توسط trash
ادامه مطلب

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/09 | نوشته شده توسط trash
میدونی چرا دایناسورها منقرض شدند ؟     نه

پس ادامه مطلب بخون........


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/03/09 | نوشته شده توسط trash

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ