تبليغاتX
اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

trashyoung

trash

trashyoung

http://trashyoung.blogfa.com

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اين وبلاگ كاملا وبلاگ تفريحي بوده و قصد توهين به هيچكدام از اقشار كشور را ندارد
وتابع مقررات كشور عزيزمان ايران است.درضمن از مطالب قبلی نیز دیدن نمایید.
برای تشویق ما یه نظر هم بدهید کافیه,هزینه هم نداره. می خوای خوش باشی بیا تو

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی
می خوای خوش باشی بیا تو

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما
خر شناسی
موضوع: طنز
خـــــــــرخاكي
گزارشگر: خرخاكي با شما چه نسبت و تناسبي دارد ؟
خر : خرخاكي با ما نه نسبتي دارد و نا تناسبي و چون او جانوريست ناتوان و گمنام و بي عرضه و بي شخصيت و بي فرهنگ ، خودش خودش را به خران چسبانده اسن تا بدين وسيله بخيال خام خويش شهرت و آوازه و جاه و جلالي پيدا كند، همانگونه كه مثلاً گربه ها خودشان را به شير و پلنگ مي چسبانند و ميگويند ما از يك خانواده هستيم يا چغندر و زردك خودشانرا از ميوه جات مي شمارند.

نجابت كــــــره خران
گزارشگر : اينكه ميگويند ؟
كره اسب از نجابت در تعاقب ميرود كره خر از خريت پيش پيش مادر است
خر : اولا پس و پيش راه رفتن كره اسب و كره خر مربوط به خريت و نجابت كره خرها نيست و هر چه هست مربوط به مادر خانمهاي خر است و ثانياً پيش رفتن كره خر و در تعاقب رفتن كره اسب خريت اولي و نجابت دومي نيست بلكه چون خر خانمهاي رنجبر و زحمت كش به كره هاي خود علاقه دارند و هميشه در تربيت آنها ميكوشند و پيوسته ميخواهند كره هاي خود را زير نظر داشته باشند از اين رو خودشان آنها را جلو مي اندازند تا هم مراقب كردار و رفتارشان باشند و هم آداب و رسوم خركي را به آنها بياموزند و از اين جاست كه كره خرها زودتر از كره اسبها از مكتب مادر فارغ التحصيل ميشوند.

مـــــزاحمت خر مگس
گزارشگر: يكي از مأموريتهايي كه به من داده شده و خيلي هم سفارش كرده اند كه باشما در ميان بگذارم موضوع خرمگس و مزاحمتهاي پيگير و بي امان اوست و همان طور كه مي دانيد اين جانور خونخوار از آغاز تاريخ خريت تاكنون مزاحم خران بوده است و تنها وسيله ايكه خران براي دفاع از خرمگس دارند دو گوش و يك دم است و گاهي هم از كله و پاها استفاده مي كنند ولي اين وسايل دفاعي هنري ندارد و خيلي نارسا و ابتدايي مي باشد و تازه وقتي خران بخواهند خرمگسي را از خود دور كنند بايد چنديدن بار دم خود را مانند شلاق بر پشت و پهلوي خويش بكوبند و هميشه در جنگ با خرمگس خود خران بيش از آنها رنج مي برند و زيان مي بنند و خسارات و تلفات مي دهند و گذشته از اينها دم و گوش به تمام نقاط بدن نمي رسد و گردن و گرده و زير شكم و مصالح زير ناف و آنتن زميني و چشمها همه بلادفاع مي ماند و خرمگسها همانند توپ و تانك و بمب و موشك به مناطق بي دفاع خران بيچاره يورش مي برند و تا آخرين قطره خون خوشمزه آنها را مي خورند و خران گاهي از شدت درد مجبورند كه بخوابند و خرغلطي بزنند كمي احساس دردشان كمتر شود. ولي همه اين تدابير موقتي است و بايد به دنبال چارة اساسي مي بود.

عـــرعـــــر بهاري
گزارشگر : اينكه مي گويند خر آن است كه در زمستان عرعر كند وگرنه در بهار هر خري عرعر مي كند، يعني چه؟
خر : يعني خر خران و خر حسابي آن خري است كه حرفش يكي باشد و در تمام اوضاع و احوال و شرايط و در خوشيها و سختيها و در صلح و جنگ و در عزت و ذلت و در تهي دستي و توانگري و در هر پرده و نقشي كه هست عوض نشود و همانگونه كه هست خر بماند.
مثلاً عرعر كردن و جفتك انداختن نشانه جواني و نشاط و نيرومندي و بي نيازي است ولي در فصل بهار كه همه جا و همه چيز مشك آميز و نشاط انگيز و نيرو بخش است و به هر كجا كه نظاره كني شبدرها و يونجه ها و چمنها و علفهاي وسوسه گر چشمك مي زنند و رنگ سبزشان زنگ غم از دل ميزدايد و نسيم جان بخش بهاري همه را به رقص در مي آورد و خران پير و مو سفيد و كره خران نارس و خام و خران جوان و نيرومند و بسياري از آدميها همه و همه خواه و ناخواه عرعر ميكنند و جفتك مي اندازند و خران پير و جوانان با هم مسابقه مي دهند.
ولي در فصل سرما و زمستان و سرما و برف و يخبندان شسكت ناپذير بر همه چيز يورش برده و تمام خرميها و زيبايي ها و اميد و آرزوها را به تاراج مي برد و نفس كشيدن و درد گرسنگي كه از هر عشقي سخت تر و دردناكتر است همه را ميگزد و مي آزارد و هر كسي فقط در انديشه تپه كاهي و طويله گرمي و تخته پهن نرمي است و اگر خري مستانه كند و باز نشاط و نيروي بهاري داشته باشد خر خران و خرحسابي خواهد بود.

خــــران عينكي
گزارشگر : آيا خران هم از عينك و سمعك و عصا و دندان مصنوعي و چشم و دست و پاي مصنوعي استفاده مي كنند يا خير؟
خر : نه ، خران اين گونه ظاهرسازيها استفاده نمي كنند. زيرا ريا مي شود.

خــــر شدن آدمها
گزارشگر: آيا از اينكه بسياري از آدمها خر يا هر حيوان ديگري مي شوند شما احساس غرور مي كنيد ؟
خر : هرگز ، بلكه خيلي هم شرمسار و سرافكنده و خشمگين مي شويم و هيچ خري و هيچ حيوان ديگري حاضر نيست آدمهاي ننگين و آلوده و پس زده و رانده شده را پناهندگي بدهد و از خود بشمارد و اينها بجر بدنامي و تباهي و روسياهي سودي ندارد و يكي از ستمهاي بزرگ و پرونده هاي ننگين آدميها همين است كه گروههاي گوناگوني از خودشان را كه مطرود و منفور و ملعون هستند آنها را به حيوانات پاك و بي آلايش مي چسبانند گروهي را به خر و حيوانات ديگر مانند بوزينه ، گاو ، خس ، ميمون ، عنتر و بچه هايشان را به كره خر و گوساله و كره بز و توله سگ صدا مي كنند و گمان مي كنند مي توانند با اين حرفها خودشان را تبرئه كنند در صورتي كه نمي دانند كه اين حرفها روح لطيف ما را به شدت مي آزارد و با احساسات ما بازي مي كنند و شخصيت ما را زير سؤال مي برند.

آدميهــــا در نظر خــران
نويسنده : شما خران ، آدميها را چگونه تي بينيد ؟
خر : همانگونه كه آدميها ما را مي بنند و تازه قدري هم بدتر ، زيرا ما هم از غذا خوردن و اطاقهاي بدبو و تخت خواب هاي كثيف و لباسهاي آنها بدمان مي آيد و همچنين از شكل و شمايل و راه رفتن و خنديدن و گريه كردن و اخم كردن و ژست گرفتن و همه چيز آنها بدمان مي آيد و از نظر ما مسخره است و اگر خري بتواند تقليد آدمها را بكند واقعاً خر است. زيرا ما از آنها خيلي خوش تيپ تر و تميز تر هستيم.
مثلاً اگر خري بر سر يك ديگ آش شعله زرد و يا حليم يا كله پاچه و سيرابي بنشيند و يك قاشق به اين دست و يك چنگال به دست ديگر بگيرد و آشها را به سر و سبيل و پرو پاچه و سمب و پالان خود بريزد يا خري برود پشت بند و روي تخت خواب فنري و زير پتوي مخمل بخوابد يا خري عينك دودي بر چشم و و عصا در دست و سقز در دهان و اطو كشيده و مانند مجسمه آهسته آهسته قدم برداردو همه جا و همه كس و همه چيز را ديد بزند و از همه جا نقشه برداري كند و فيس و پيس بيايد و به كره خران ماده ديد بزند و به آنها متلك بيندازد يا با آنها دوست شود و دم به دم خانه شان مزاحم شود و با هم قرار بگزارند و به كافي شاپ و پيتزا فروشي برود يا در پشت اينترنت چت كند و همه اوقات چشمش به دنبال كره خران ماده ديگران باشد. همه همه اين چيزها از نظر خران خرصفت خنده دار است و جامعه خران اين گونه صفات و چيزها را نمي پسندد.

استخوان خوردن خــــر
نويسنده : استخوان خوردن خر و علف خورند سگ يعني چه ؟
خر : يعني منظره تماشايي و خنده آور بوجود آوردن و كار و كوشش بيهوده نمودن و بهره اي نبردن مانند دهاتي شهري شدن و شهري دهاتي شدن و زن به جاي مرد نشستن و پيران ژست جوانان گرفتن و جوانان ژست پيران گرفتن و رفتگر پزشك شدن و مهندس عمله شدن و عمله ها مهندس شدن /، اصلاً اي بابا شما از يك خر زبون نفهم چه توقعاتي داري بي خود نيست كه به ما مي گيند خرِ نفهم !

پيام خــــر
گزارشگر : آقاي كله خر شما اگر پيامي داريد براي آدميها ، لطفاً عرعر كنيد؟
خر : چون ما با آدميها در حال جنگ و مبارزه هستيم و هميشه انسانها از ما عين خر كار مي كشند ، هيچگونه رابطه با آنها نداريم و سلام پيام معنا ندارد و فوري بلندگوها و دستگاههاي تبليغاتي آنها بكار مي افتد و از همين سلام و پيام ما سوء استفاده ها خواهند كرد و پس بهتر است سنگيني و متانت و خريت ما حفظ شود و انسانهاي كره خر هميشه به دنبال اين باشند كه منت ما را بكشند.

زبـــان خــــر
نويسنده : خران به چه لغت و چه زباني سخن مي گويند ؟
خر : خران سراسر گيتي بر خلاف آدميها كه چندين هزار لغت و زبان و لهجه دارند و غالباً زبان يكديگر را نمي فهمند و همگي سعي به صحبت كردن تهروني مي كنند ، يك زبان و يك لهجه و يا لغت بيش ندارند و آنها بسيار آسان و ساده است و فقط به يك كلمه عرعر خلاصه مي شود و هر كسي به آساني مي تواند آنرا بياموزد و اغلب بچه هاي آدميها وقتي به ما مي رسند به اين زبان با ما سخن مي گويند و مانند كره خران عرعر مي كنند و همچنين مردان بي تربيت و مست عربده مي كشند و نكته بسيار جالب اينكه تمام خران دنيا به يك زبان صحبت مي كنند و هيچ احتياجي به مترجم و كتاب لغت و ديكشنري و حيم و كلاس رفتن و اين همه خرج ندارند.

خـــر و درخت عـــرعر
گزارشگر : خران با درخت عرعر چه خويشاوندي دارند ؟
خر : ما هيچگونه خويشاوندي نسبتي با درخت عرعر نداريم و حتي برگ اين درخت را هم نمي خوريم حالا چرا نام خركي روي اين درخت گذاشته اند ما هم نمي دانيم چر ، ولي از آنجائيكه آدميها در قضاوت هميشه حقو باطل و سنجش نيك و بد و تشخيص خير و شر روي خران و همه حيوانالت را سفيد كرده اند گمان مي كنم چون اين درخت ميوه شيرين و برگ و گل زيبا و ساية روح انگيز براي آنها ندارد و از او بدشان مي آيد نامش را درخت عرعر گذاشته اند ولي ما به همه اينها زياد فكر نمي كنيم و همه اين كارها را از خريت آنها مي دانيم.

اعتيادات خــــران
گزارشگر: خران به چه چيزهايي معتاد هستند و چه چيزي مي كشند ؟
خر : خران به چيزي معتاد نيستند و نه مشروب هفت پلوان مي خورند و به شامپاين و شراب انگور شاني. همچنين آنها چائي ، قهوه ، آدامس ، قليان ميوه اي ، چوپوق ، پيپ ، سيگار ، وافور ، شيره ، بنگ ، هروئين ، كوكائين ، ال اس دي و غيره استفاده نمي كنند و اهل مجالس شب نشيني و رفقاي بي باب ، قمار ، پاسور و خانم بازي نيستند.
خران از كشيدنيها فقط بار مي كشند و گاه گاهي خميازه و خمپاره به ياد آزادي و استقلال از دست رفته مي زنند. البته خران به يك چيز معتاد هستند كه آنها اين است كه هر وقت و هر كجا شاش و پشكل خر ديگري را مي بينند همچون هروئيني ها بو مي كشند و نشه مي شوند و گويا از عطر و بوي يار استشمام مي كنند و مانند آدمهاي عزب اقلي كه به عكسهاي چنين و چنان و به فيلمهاي بي ادبانه دلخوش هستند و با ساية عكس معشوق عشق بازي مي كنند آنها هم از دور به نظاره كردن و بو كردن و آب دهان مزه مزه كردن قناعت مي ورزند.

|+| نوشته شده در 87/04/31 | نوشته شده توسط trash
درس خوندن
موضوع: طنز

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي


|+| نوشته شده در 87/04/31 | نوشته شده توسط trash
برخورد
موضوع: طنز

امريكا
شما به رئيس‌جمهور امريكا می‌گوييد ''فحش بد...''، ولی هيچ اتفاقی نمی‌افتد، شما معروف می‌شويد و دربارهء آن كتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد كسب می‌كنيد. اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما شكايت کرده و دادگاه شما را مجبور می‌کند که بابت غرامت، همه‌ء پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد!

انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد ''فحش بد...''، نخست وزير هم به شما می‌گويد '' خودت رو...''!

فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد ''فحش بد...''، ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما به رئيس‌جمهور می‌گويند ''فحش بد...''! رئيس‌جمهور هم دربارهء جريحه‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون منتشر می‌كند!

ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد ''فحش بد...''. نخست وزير به شما می‌گويد: ''ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما خوشش بياد.''!

آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد ''فحش بد...''. پليس به سراغ شما می‌آيد و می‌گويد ''لطفاً با مادر صدراعظم كاری نداشته باشيد.''!

سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد ''فحش بد...''. از مردم رأی‌گيری می‌شود كه آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌كند!

تركيه
شما به رئيس‌جمهور تركيه می‌گوييد ''فحش بد...''. رئيس‌جمهور اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌كند. اگر شما كُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه می‌برند، ولی او در بين راه فرار می‌كند و به يونان پناهنده می‌شود!

سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد ''فحش بد...''. منشی دفتر نخست‌وزير، شماره تلفن مادر نخست‌وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ كنيد!

هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد ''فحش بد...''. نخست‌وزير شما را دعوت می‌كند و می‌گويد كه مادرش فوت شده و شيشهء خاكستر جسد مادرش را به شما نشان می‌دهد و براي شما آواز می‌خواند و گريه می‌كند. وقتی به خانه برمی‌گرديد، خانواده‌تان را پيدا نمی‌كنيد و سالها به دنبال خانوادهء خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود!

كانادا
شما به نخست‌وزير كانادا می‌گوييد ''فحش بد...''. نخست وزير به مادرش خبر می‌دهد. مادر نخست وزير مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌كند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست‌وزير را مورد خطاب قرار دهيد!

كلمبيا
شما به رئيس‌جمهور كلمبيا می‌گوييد ''فحش بد...''، بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خودتان را دار می‌زنيد. چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار بر گردنتان است و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند. پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومه‌ء شهر دفن می‌كند.

چين
شما به نخست وزير چين مي‌گوييد ''فحش بد...''. نخست وزير هم به طور لفظی شما و خانواده‌تان را...! سپس خانوادهء شما به کرهء ماه تبعيد می‌شوند!

ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد ''فحش بد...''. روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌كنند و مافيا بخاطر شهوت شما، به شما پيشنهاد همكاری در زمينهء تجارت پورنوگرافی می‌كند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجه‌ء مفتضحانه‌ای شكست می‌دهد!

روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد ''فحش بد...''. فردای آن روز شما دچار سانحه شده و در يک تصادف اتومبيل كشته می‌شويد. به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود كه شما در حال مستی رانندگی ‌كرده‌ايد و شدت تصادف چنان بوده كه بدن شما تكه‌تكه شده است!

عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد ''فحش بد...''. همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد ''فحش بد...''. همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌كند!


|+| نوشته شده در 87/04/31 | نوشته شده توسط trash
درس 6
موضوع: طنز
یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود...



روزی روزگاری یه مردی بود که یه 40 یا 50 سالی از عمرش گذشته بود ولی هنوز زن نگرفته بود.



یه روز که ایستاده بود جلوی آینه و داشت به جمال شخص شخیص خودش نگاه میکرد، توجهش به کله مبارکش جلب شد و دید که موهاش یه خط در میون سفید شدند.

تا موی سفید رو توی آینه دید آهی بلند از ته دل کشید و گفت ای دل غافل، پسر دارم پیر میشم و هنوز زن نگرفتم. همه دوستای هم سن و سال من نوه و نتیجه هاشون هم دارن دور و برشون میپلکند و اونوقت من هنوز عزب موندم . باید دست به کار بشم و برای خودم آستین بالا بزنم.



خلاصه از اونجایی که چیزی که کمه شوهره، این آقا به راحتی تونست دو تا زن بگیره !! یکی جوون و اون یکی میون سال و جا افتاده.



صبح به صبح وقتی آقا تشریف شریفشون رو میخواستن از خون ببرن بیرون، دو تا سرکار علیه تشریف می آوردند و موهای آقا رو شونه میزدند.

زن جوون در طول شونه کردن سر آقا، چند تایی از موهای سفیدش رو میکند، تا آقا جوون تر به نظر بیاد!

زن پیر هم چند تایی از موهای سیاهش رو میکند تا آقا بیشتر به سن و سال حاج خانوم بیاد!



خلاصه هر روز صبح ماجرا همین بود، تا این که یه روز کله مبارک آقا طاس طاس عین لامپ مهتابی شد.

آقا یه نگاه به خودش توی آینه انداخت و خندید و به زنهاش گفت: شما با این کار یه درس بزرگ به من دادین و اون این بود که دیگه به فکر زن سوم نباشم، چون که اونم مثل شما از من میخواد اون طور زندگی کنم که اون میخواد نه اون طوری که من خودم مایلم .



نتیجه هایی که میشه از این قصه گرفت:



1- دو روز دنیا ارزش رفتن زیر بار هر خفتی رو نداره.



2- خیلی وقتا خیلی از بلاهایی که سر ما میاد به خاطر ساکت نشستن خودمونه. بد نیست اگه گاهی وقتا آدما به خاطر حقوقی که ازشون گرفته میشه اعتراض کنن. از قدیم گفتن حق دادنی نیست، گرفتنیه.



3- ملت عجب رویی دارنا!! دوتا دوتا زن گرفته تازه خوشش اومده فکر تجدید فراش هم هست.



4- مگه کچل چشه ؟ اتفاقا کچل ها پولدار میشن! البته ذکر این نکته هم ضروریه که هر کچلی ......... شاه نمیشه.



5- بابا بازم باید باید این آقاهه خدا رو شکر کنه که تو این سن هنوز مو داشته. من که کمتر پسری رو دیدم که قبل از 25 سالگی هنوز مو داشته باشه.



6- حالا گفتن تا چها تا زن اشکال نداره، ولی فقط گفتن، تو چرا باور میکنی؟ هزار و صدتا شرایط داره. بابا ملت تو همون یکیش هم موندن.



7- دختر خانم های عزیز هم خیلی ناراحت نباشن و غصه نخورن. بالاخره یکی هم ....... میشه میاد شما رو میگیره.



8- من که خودم آخر سر نفهمیدم کدوم طرفیم. شما فهمیدین؟



9- من میدونم اگه این آقاهه به بابا و مامانش احترام گذاشته بود این بلا ها سرش نمی اومد. حالا شما بخونین و عبرت بگیرین. به پدر و مادرتون احترام بذارین تا اینطوری گرفتار نشین.

|+| نوشته شده در 87/04/30 | نوشته شده توسط trash
درس 5
موضوع: طنز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود ....

روزی روزگاری دو تا دزد با هزار مکافات و بدبختی تونستند خر یه بنده خدایی رو بدزدند.
خر رو برداشتن و بردن به یه بیابون.
یکی از دزدها گفت: خوب شد، حالا میریم و خر رو میفروشیم و پولش رو تقسیم میکنیم.
اون یکی دزده گفت: نه خر رو نگه می داریم و ازش استفاده می کنیم، تو دزدی های بعدی لازممون میشه.
اولی گفت: نه، همین که من گفتم.
دومی گفت: نه، حرف، حرف منه، من بزرگترم.
خلاصه، آروم آروم بحث بالا گرفت و کار رسید به فحش و ناسزا و حرفهای بدبد زدن و احتمالا فحش های به قول خودمون خواهر و مادر و بعدم آروم آروم این یقه ی اونو چسبید و اون موهای اینو کشید و............ راستی راستی شد یه دعوای حسابی.

تا این دوتا داشتن با همدیگه دعوا میکردن، یه دزدی که داشت از اون طرفها رد می شد، چشمش افتاد به خر. یه نگاه اینور، یه نگاه اون ور، خر رو برداشت و دفرار.

اون دوتا خوب که همدیگه رو زدند و خسته و کوفته یکی این طرف افتاد و یکی اون طرف، نگاه کردن دیدن خرشون نیست. چون دیگه موضوعی برای دعوا نداشتن آشتی کردن و رفتن دنبال کارشون.

نکته های اخلاقی این قصه:

1- باد آورده رو باد میبره.

2-توی دعوا حلوا خیرات نمیکنن.

3- گاهی وقتا کسی که فکر میکنی داره بهت ضرر میزنه، در اصل داره بهت منفعت میرسونه. مثلا این دزد سومی تو قصه ی ما دو تا خدمت به اون دو تا دزد اول رسوند:
الف) باعث شد که اون دو تا دیگه موضوعی برا دعوا نداشته باشن و آشتی کنن و کدورت ها رو بذارن کنار.
ب) یه لقمه ی حروم رو از تو سفره های اون دوتا درآورد.
(به این میگن یه نتیجه گیری کاملا اخلاقی و پاستوریزه ........ما را خوشمان آمد!!!)

4-دزدی کار خیلی بد و زشتیه و دزدا هیچوقت به بهشت نمیرن و در روز قیامت شیطان خودش شخصا دهان دزدان محترم رو مورد عنایت قرار میده.

5- من نمیدونم چه جوریه که تا دو نفر با هم دعواشون میشه، خواهر و مادر همدیگه رو مورد لطف قرار میدن. راست میگین خودتون گلیمتون رو از آب بکشین بیرون، به خانواده ی همدیگه چیکار دارین. اصلا دعوا کار خیلی بدیه. نبینم دیگه دعوا کنی و فحش بدی ها...... دهه...... بی تربیت.

7- اگه اون دوتا دزد به حرف مامان و باباشون گوش داده بودن، هیچ وقت دزدی نمیکردن. پس حالا همه بیاین با هم به پدر و مادرمون که همیشه به ما هشدار میدن و مراقب ما هستند احترام بذاریم.


|+| نوشته شده در 87/04/30 | نوشته شده توسط trash
درس 4
موضوع: طنز

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود...

 

روزی روزگاری یه پیرمرد هیزم شکن بود که زندگی سختی داشت. یه عالمه بدبختی میکشید، فقر، گرسنگی، کار زیاد، حقوق کم، قطع عائله مندی، تازه کارفرماشم براش بیمه رد نمیکرد، بچه هاش دانشگاه آزاد میرفتند و یه عالمه خرج داشتن، زنش برای هایلایت موهاش و کلاس های مختلف گلسازی و طراحی رو پارچه و کاسه بشقاب و چه میدونم این جور کلاس ها یه عالمه پول لازم داشت و............خلاصه سرتون رو درد نیارم، با حداقل حقوق 219600 تومن از پس این همه خرج بر نمی یومد.

 

یه روز که رفته بود به جنگل و هیزم ها رو جمع کرده بود و بسته بندی کرده بود تا بذاره روی کولش و بیاره به شهر تا بفروشه، هر چی زور زد نتونست هیزم ها رو بذاره رو کولش.

 بار هیزم خیلی سنگین بود و فشار زیادی به پیرمرد بیچاره میآورد. زیر این همه فشار اشک از چشماش جاری شد و بلند گفت: کجایی مرگ؟ بیا و من رو راحت کن.

 

دعاش اونقدر از ته دل بلند شد، که فرشته مرگ اون رو شنید و رفت سراغ پیرمرد بیچاره.

 

 پیرمرد تا چشمش به چهره وحشتناک مرگ افتاد، به تته پته افتاد و پشیمون شد.

 

مرگ بهش گفت: چیه پیرمرد؟ با من کار داشتی؟ منو صدا کردی؟

 

پیر مرد گفت مــ............ مـ............ .. من............ من............ .. آره ............ نه............ ... هان............ . آره ............ .. من ........... من صدات کردم؟............ .من صدات کردم............ .. آره من صدات کردم بیای کمکم کنی این هیزما رو بذارم روی کولم. آخه من دست تنها نمیتونستم این کار رو بکنم!!!!

 

خوب حالا نوبت نتیجه گیری های این قصه رسید:

 

1- زندگی با تموم سختی هاش لذت بخشه و حتی بدبخت ترین آدم ها، در لحظه ی مرگ از اینکه قراره این موهبت الهی ازشون گرفته بشه ناراحت میشن.

 

2- هیج وقت از ته دل آرزوی مرگ نکنین، یه دفه دیدین همون موقع درهای آسمون باز بود و وقت اجابت دعا بود.

جدا تصورش رو بکن، روزی هزار تا آرزوی خوب خوب میکنی، بعد باید چقدر بدشانس باشی که تا آرزوی مرگ کردی، خدا بگه باشه!!!

 

3- فرزندان عزیز این خاک و بوم توجه داشته باشن که قرار نیست همه برن دانشگاه و درس بخونن و زیر بار فشار پولش، پدر بدبختشون رو له کنن. خیلی وقتا خیلی ها تو زمینه های غیر درسی بیشتر استعداد دارن.

 

4- شاعر علیه الرحمه چقدر به جا و مناسب میفرمایند: با چنین وضع گرانی که دراین بوم و بر است، به درآید پدر آن که به نام پدر است!!!

 

5- ببینم فرشته ی مرگ خانمه یا آقا؟ اینجا نکته منکراتی داشتیم یا نه؟ لا اله الا الله.... نخیر، این طوری نمیشه، من باید برم با نویسنده این قصه ها یه صحبت اساسی بکنم.

 

6- خدا وکیلی من که هنوز تو کف حاضرجوابی این پیرمرده موندم! تعجب میکنم پیرمردی که میتونه مرگ رو اینجوری بپیچونه، چطوری تا حالا تو زندگیش ترقی نکرده؟ آخه در عصر حاضر برای ترقی فقط یه استعداد لازمه اونم پدر سوختگیه، که ماشاا... بزنم به تخته، این پیرمرده همچین بی بهره ازش نیست.

 

۷- دهه تو که هنوز نشستی، پاشو دیگه، نشستی چهار چشمی زل زدی به مانیتور که چی بشه؟ با تو مگه نیستم؟

 


|+| نوشته شده در 87/04/29 | نوشته شده توسط trash
انسان
موضوع: آیین زندگی
از بهشت كه بيرون آمد، دارايي‌اش فقط يك سيب بود. سيبي كه به وسوسه آن را چيده بود. و مكافات اين وسوسه هبوط بود.فرشته‌ها گفتند: تو بي‌بهشت مي‌ميري. زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كرده‌ام. زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين مي‌خواهد، پس زمين از بهشت بهتر است.
خدا گفت: برو و بدان جاده‌اي كه تو را دوباره به بهشت مي‌رساند و از زمين مي‌گذرد؛ زميني آكنده از شروخير، آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خير و حق و صواب پيروز شد تو باز خواهي گشت وگرنه...
و فرشته‌ها همه گريستند. اما انسان نرفت. انسان نمي‌توانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. مي‌ترسيد و مردد بود.
و آن وقت خدا چيزي به انسان داد. چيزي كه هستي را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.
انسان دستهايش را گشود و خدا به او «اختيار» داد.
خدا گفت: حال انتخاب كن. زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريده‌شدي. برو و بهترين را برگزين كه بهشت پاداش به‌گزيدن توست.
عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا توبهترين را برگزيني. و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد. رنج و نبرد و صبوري را. و اين آغاز انسان بود

|+| نوشته شده در 87/04/29 | نوشته شده توسط trash

فرهنگ لغات جديد

 

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد


|+| نوشته شده در 87/04/29 | نوشته شده توسط trash
شروط مرد شدن
موضوع: طنز

1- سيبيل

2-
گردن کلفت

3-
شکم در حد حاجي بازاري

4-
کلاه شاپو

5-
تسبيح شامقصود اصل

6-
يک ماشين: حداقل پژو جي‌ال‌ايکس



البته لازم به ذکره که قبلا اين نکات 10تا بوده:

7-
غيرت

8-
مرام و معرفت

9-
لوطي گري

10-
صفا و صميميت و عقش (عشق)

که الان، در حال حاضر به خاطر رفاه حال دوستان عزيز، چندتا از اين شروط دست و پاگير رو حذف کرديم تا اين شرايط در همه قابل استفاده باشه


|+| نوشته شده در 87/04/29 | نوشته شده توسط trash

ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERRORمیدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) درفاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقداربسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.
اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدامیکنند . همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!


ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازکمیشودوسیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!همیشه در دانشگاه از قسمتهای ''پر پسر'' عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالامخشو بزن دیگه چلمن!)شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدنهای مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟



ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سرکلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه
فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایشآرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BFشان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)



ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!


ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونارو.......!)جای جایدانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم
پا می دهند.عضو مارشال – مدرن میشوند و عکس امیر حجوانی را میبینند.(متوجه میشوند خداوند چه علاقه بسیار زیادی به خلق گلابی دارد!! احتمالاًامیر جون همون گلابی هستش که از پشت کامیون افتاده ..........!!!) به امیر حجوانی پیشنهاد دوستی میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند


|+| نوشته شده در 87/04/25 | نوشته شده توسط trash
شعر(طنز)
موضوع: طنز

نوکر پولداران شدم دستم دراز است پیش او// مشکلات هر لحظه انبوه و فراوان می رسد
با دویست و ده تومن پولی که می گیرم کنون// گرشوم بیمار کی پولم به درمان می رسد
درخوراک و خرج منزل هم بسی در مانده ام// با چنین اوضاع کی کارم به سامان می رسد؟
یک طرف بقّال گوید چوب خطّت پرشده// موجرم زان سو دگر چون شیر غرّان می رسد
پول آب و برق و گاز قوزی بُوَد بالای قوز// از تلفن ناله ام آن سوی ایران می رسد
میوه را باید نگاهی کرد واز پیشش گذشت// حال کی دستم به ران مرغ بریان می رسد؟
بهر دانشگاه ، مهران پول می خواهد زمن// بهر کیف و کفش خود مهرانه گریان می رسد
والدۀ آقا مصطفی ازبهرخرج و بَرج خود // گاه با ناز و ادا گاهی شتابان می رسد
بنز و ماکسیما اگر دارند از ما بهتران// من نمی دانم که کی دستم به پیکان می رسد؟
گر اروپا می رود همسایۀ ما دم به دم// پول من تا رفتن بلوار چمران می رسد
غم مخور «جاوید» گر حسرت به دل داری بسی// چون در آن دنیا غم و حسرت به پایان می رسد


|+| نوشته شده در 87/04/25 | نوشته شده توسط trash
وجود پسران
موضوع: طنز

کتابي امده است که خداوند مردان را افريد براي نشان دادن قدرتش اما اين با عقل اصلآ جور در نمي ايد چون مردان هيچ قدرتي ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ي زنانه.

بعضي پسرا براي اين که نشان دهند هنرمند هستند موهاي خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند
ديگر از ان هيکل و شکم مردان قديم خبري نيست چون تمامي پسران به باشگاه بدنسازي ميروند و هر کدام به جاي وانت پيکان که با ان کار کنند اسبي دارند که سوارش ميشوند و موهاي خود را بر باد ميدهند.

زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مکن تا مکني بنيادم

پس اين بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران آيه و قدرت خداوندي نيست پس اين سوال بر همگان به وجود ميايد که اين موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟
ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟
ايا اين همان عذاب الهي نيست؟
چه عذابي از اين بالاتر که پسري به دختري بگويد دوست دارم؟
اين همانند اني است که عزراييل به فردي لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.

خبر جديد:
طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دختراني که والدينشان نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابهاي الهي ميشوند .

اخطار:*
به تمامي دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودي برخورد کرديد ميتوانيد از کلمه ي « بسم الله الرحمن الرحيم »استفاده کنيد چون انها ميپرند.
به اميد روزي که خداوند به تمام عذابهايش خاتمه دهد و در رحمت( زيبا دختران گل عسل طلا ) خود را به روي بندگانشدبگشايد.
امين يا رب العالمين


|+| نوشته شده در 87/04/24 | نوشته شده توسط trash
طالع بینی2
موضوع: طنز

طالعتان را ديد مي زنيم !

فروردين: دوستي جديد پيدا مي کني، که با کمي ملايمت دوستي پايداري خواهيد ساخت. به مهماني دعوت خواهي شد که اصلا به تو خوش نمي گذرد!

ارديبهشت: در اين هفته لباس جديدي مي خري، و پس از پوشيدن آن غذاي چربي رويش مي ريزي که هرگز پاک نمي شود (حتي با پودر رختشويي سپيد) مواظب لباس هايت باش.

خرداد: خيلي خودت را خسته مي کني. در اين هفته برنا مه ي رفتن به سينما را با دوستانت ترتيب بده! خوش بگذرد.

تير: خبر خوبي خواهي شنيد. کلاس هاي فوق برنا مه ي زيادي در انتظار توست. خسته نباشي!

امرداد: در اين هفته شايد چند بار تا پاي اخراج بروي! کمتر شيطاني کن و بيشتر به فکر اطرافيانت باش.

شهريور: در اين هفته مشغله ي زيادي خواهي داشت که راهي است به سوي موفقيت تو! به همين خيال باش !

مهرگان: سر قراري مي روي که در راه بچه اي بستني اش را به لباست مي مالد و سپس باران مي گيرد. و بعد هم دوستت سر قرار نمي آيد. از اولش سر قرار نرو تا ضايع نشوي!!

آبان: روزهاي خوبي به نظر نمي رسد. سعي کن ملايم تر رفتار کني تا دوستانت را از دست ندهي.

آذر: هفته ي خوبي خواهد بود... نمره هاي خوب، کارهاي خوب، بچه ي خوب.... از کي تا حالا؟!... از وقتي ايرانسل اومده!!!

دي: غذايي در هفته مي خوري که خيلي خوشت مي آيد. منتظر کسي هستي که او را مي بيني.

بهمن: اتاقت را مرتب کن. مهماني خواهي داشت. کادو هاي خوبي مي گيري!! (خوش به حالت)

اسفند: سرمايي مي خوري که شايد يک روز به مدرسه نيايي. در آن روز به اين فکر کن که کادوي تولد چه مي خواهي؟!!


|+| نوشته شده در 87/04/24 | نوشته شده توسط trash
طالع بینی
موضوع: طنز

متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه هاي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.


متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).


متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد.


متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.


متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه :ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.


متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كننند


|+| نوشته شده در 87/04/24 | نوشته شده توسط trash

قايـون خـانم ها را دوست دارند. قيافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلايـلي هسـتـــند که آقايون فــکر ميـکنند خانم ها موجوداتي آسماني هستند.در حـاليکه زنـدگي بدون وجود اونها غير ممکنه اما مطمئناباهاشون هم نمي تونيم زندگي کنيم.

....
عـلــت اين که چرا نمي تونيم باهاشون زندگي کنيم تا حدود بسيار زيادي به اين مطلب بر ميگرده کــه اونها کاملو بي عـيـب نيـــستند. من از روي تحليل هاي بسيار زياد 10 نمـونــه از کارهاي خانم ها رو کشف کردم که آقايون روواقـعا کفري مي کـنـــه و باعث ميشه که مردها به سر حدجنون برسند.

ـــــــــــــــــــــــ

خانم ها وانمود مي کنند که پاک و معصوم هستند

چيزي که در تعداد بسيار زيادي از خانم ها ديده مي شود اين است که قصد دارند تا وانمود کنند در زير يک نور الهي هستند و هميشه از شما خيلي پاک تر هستند. هيچ وقت حاضر نيستند تا اعتراف کنند که به خيابان گردي مي روند و تعداد دوست پسرهايشان از 5 نفر هم بيشتر است. البته آن دسته از خانمهايي که واقعا پاک و معصوم مي باشند قابل تحسين هستند اما بقيه بايد از سرپوش گذاشتن روي کارهايشان دست بردارند. اين حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقايون سرگرمي داشته باشند و از زندگي خود لذت ببرند و نهايتا هم مردي را براي زندگي آينده خود پيدا کنند که قادر به درک تمام اين موارد باشد.

ـــــــــــــــــــــــ

از ساير خانم ها انتقاد مي کنند

براي چه هيچ خانمي نمي تواند از خانم ديگر تعريف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم هاي ديگر ايراد بگيرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها يک خانم مي تواند تشخيص دهد که كفش خانم ديگري با کيفش ست نيست و با همين مطلب مي تواند او را به خاک سياه بنشاند.

البته عده بسيار معدودي از خانم ها مي توانند جذابيت خانم هاي ديگر را بپذيرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسياري از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زيبايي و محبوبيت خانم هاي ديگر شوند. اما با وجود تمام اين حرف ها آقايون به طور ناخودآگاه خانم هاي زيبا و جذاب را خواهند ديد.

ـــــــــــــــــــــــ



حسودي مي کنند

بيشتر اوقات تنها اشاره به اسم يک خانم ديگر مي تواند براي شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنيد چگونه مي خواهيد در جنگي که به دليل رفتن شما به پارتي شبانه به وجود آمده آست پيروز شويد؟!

ـــــــــــــــــــــــ


خود را نيازمند نشان مي دهند

بعضي از خانمها هميشه چند خط مشي بسيار سري را دنبال مي کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگويند که تا چه حد وجودشان استثنايي و ويژه است. آنها مي خواهند مردها را به يک صندوقچه احساسات تبديل کنند و از آنها انتظار پشتيباني اخلاقي، ذهني و عاطفي دارند.



در اين قسمت يک تضاد جدي بين آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته ديگري که به بيرون از خانه رفته، کار مي کنند و خود را مستقل نشان مي دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهي هستند که هنگام عاشقي واقعا متزلزل مي شوند. البته شايد دانستن اين مطلب براي شما خالي از لطف هم نباشد که آقايون خانم هاي سرسخت را ترجيح مي دهند زيرا حداقل در اين حالت مي توانند اندکي آرامش ذهني خود را حفظ کنند.

ــــــــــــــــــــــ


رمزي صحبت ميكنند

جمله قديمي " نظر تو چيه؟" يکي از مثال هايي است که خانم ها براي تست کردن احساسات و روحيات آقايون به کار مي برند. آنها مي خواهند به اين طريق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال مي کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما بايد پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهيم در غير اين صورت جزئي از روح آنها به شمار نخواهيم رفت و به عبارتي نيمه گمشده آنها نخواهيم بود.

مي توانيد اين منظره رقت آور را تصور کنيد: مردي که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب مي گردد ولي هيچ چيز به ذهنش نمي رسد، همسرش دست به کمر در جلوي او ايستاده و از فاصله نسبتا زيادي به او خيره شده و و پاي خود را مرتبا به زمين مي زند. آقايون عزيز هيچ راه فراري جز ارائه جواب نداريد فقط بايد اميدوار باشيد که سرانجام کارتان به بيرون از خانه در کنار زباله ها کشيده نشود!

ـــــــــــــــــــــــ



تجاوز به حريم شخصي

همه خانم ها اين تمايل غريزي و نا خودآگاه را دارند که هر طور مي خواهند با مردها رفتار مي کنند و تمام وسايل شخصي آنها را مال خود مي کنند.

به عنوان مثال هنگاميکه لباسي را دوست ندارند، به راحتي به خود اجازه مي دهند که بر سر کشوي لباسهاي ما رفته و آن را زير و رو کنند تا چيزي را که مناسب حالشان است پيدا کنند و مثلا ژاکت جديد مورد علاقه ما را بر ميدارند و مي پوشند. حال تصور کنيد که شما به متعلقات شخصي آنها نزديک شويد و يا نه، فقط در مورد مدل مويشان نظر بدهيد، آنچنان جهنمي برپا خواهد شد که شعله هاي آن همه جا را فرا مي گيرد. بنابراين شما فکر نمي کنيد که زندگي يک زمين بازي جوانمردانه است؟

ـــــــــــــــــــــــ


بيش از اندازه احساساتي مي شوند

آنها به خاطر هر چيزي گريه مي کنند: يک فيلم غم انگيز ( و يا حتي شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اينها زماني است که از ما انتظار همدردي دارند، تنها کاري که بايد انجام دهيد سرو کله زدن با خانمي است که به شما چسبيده و گريه و زاري راه انداخته است.

البته منظور من اين نيست که آقايون بي عاطفه هستند و هيچ گونه احساسي ندارند اما مشکل اينجاست که خانم ها بيش از اندازه "ماماني" هستند و متاسفانه بسياري از آقايون کوچکترين نکته اي در مورد تسلي خاطر به خانم ها نمي دانند. البته اين حقيقت که خانم ها اندکي ظريف و آسيب پذير هستند نکته جالبي است زيرا شما به راحتي مي توانيد آنها را دلداري دهيد تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمي خواهيد سيلي از اشکهاي او در خانه شما جاري شود؟

ـــــــــــــــــــــــ


آنقدر خريد مي کنند تا از حال بروند

هنگامي که زمان خريد فرا مي رسد در طول روز زمان کافي براي خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خريد و تماشاي ويترين مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودي همسرانشان. آنها مي توانند ساعت هاي طولاني را در پشت ويترين يک مغازه کفش فروشي صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و ديگر مسئوليت هايي که در زندگي بر دوش آنهاست فکر نکنند.

اما تا اينجا همه چيز قابل تحمل است فقط دعا کنيد آنروز فرا نرسد که آنها تصميم بگيرند تا شما را نيز به همراه خود ببرند. ما همراهشان مي رويم از اين مغازه به آن مغازه، سرگرداني هاي بي هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانيکه تمام جزئيات البته بجز برچسب قيمت مورد بررسي قرار گيرد.



پيوسته صحبت مي کنند

متاسفانه "کريس راک" نيز اين تجربه تلخ را داشته است. روزي در يک مصاحبه تلويزيوني يک سوال از خانمي پرسيد که او براي 45 دقيقه در مورد آن توضيح داد! بيشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگاميکه به آنها ميدان دهيد بدون توقف پيش خواهند رفت. البته تصور نکنيد که گفته هاي آنها براي ما اهميت ندارد ما فقط نمي خواهيم گزارش ثانيه به ثانيه تمام جزئيات را بدانيم.



ـــــــــــــــــــــــ

اگر با کفايت و تدبير کافي با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنيد رفتارهاي آزاردهنده آنها چندان هم غيرقابل تحمل به نظر نمي رسد. تنها شانس شما اين است که خود را با آنها وفق دهيد شما هم رفتارهاي رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را داريد، هيچ انساني کامل نيست، و من فکر مي کنم اين مطلب تنها چيزي است که هم خانم ها و هم آقايون مي توانند بر سر آن به توافق رسند.


|+| نوشته شده در 87/04/23 | نوشته شده توسط trash
درس 3
موضوع: طنز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود ...




روزی روزگاری یه قورباغه نشسته بود روی برگ و داشت برای خودش آواز های قشنگ قشنگ (البته به نظر مامانش) میخوند. همینطور که داشت قور قور میکرد و خوش بود یه دفعه چشمش افتاد به یه گاو که اومده بود لب برکه تا آب بخوره. هیبت گاوه چنان گرفتش که آرزو کرد کاشکی اندازه اون باشه، برای همین خودش رو باد کرد و باد کرد.



خواهرش که نشسته بود روی یه برگ دیگه (و احتمالا داشت به شوهر آیندش که سوار بر یه گل نیلوفر سفید آخرین سیستم و با سه تا کلید خونه و ماشین و مغازه به طرفش میومد فکر میکرد) یه دفعه چشمش به برادرش افتاد و بهش گفت: وا تو داری چی کار میکنی؟



دادشش بهش گفت میخوام اندازه اون گاوه بشم. بعد با انگشت به طرف گاوه اشاره کرد. بعد از خواهرش پرسید: نظرت چیه الآن اندازش شدم؟

خواهرش گفت: نه هنوز.

قورباغه باز هم خودش رو باد کرد. به خواهرش گفت: حالا چطور؟

خواهرش بازم گفت: نه.

و این ماجرا اینقدر ادامه یافت و قورباغه انقدر خودش رو باد کرد و باد کرد و باد کرد و باد کرد و باد کرد ........ تا بالاخره ترکید.




با خوندن این قصه میشه نتیجه های زیر رو گرفت:




1- تقلید کور کورانه کار کاملا اشتباهیه. خدا به آدم عقل داده تا خودش فکر کنه و خوب و بد امور رو بفهمه، نه اینکه چشماش به دهن آدم ها باشه تا ببینه اونا چی میگن و چی میخوان، صرفا همونا رو انجام بده.




2- خواهران عزیز توجه داشته باشن که تموم زندگی پول و ماشین و 3 تا کلید نیست و این نیست که باعث خوشبختی میشه چیز های دیگه هم تو زندگی مهمند. البته برادران عزیز هم توجه داشته باشن که شما که عرضه ندارین یه لقمه نون بخور و نمیر دربیارین خیلی بیجا میکنین دختر مردم رو بدبخت کنین.




4- اشاره کردن با انگشت به مردم کار بسیار بسیار زشتیه.




5- یک نکته منکراتی: نویسنده داستان هیچ اشاره ای نکرده که قورباغه داشته آهنگ مجاز میخونده یا غیر مجاز.




7- ما همینطور از این قصه نتیجه میگیریم که اگر به گسی گفتن: "هیکل مثل گاوتو ببر کنار!" لزوما بهش فحش ندادن، شاید ازش تعریف کردن و قصد تمجیدش رو داشتن.




8- میگن پشت سر هر مرد موفقی یه زن هست. مطمئنا اگه این قورباغه ی قصه ما نترکیده بود با تشویق های متمادی خواهرش بالاخره میتونس اندازه گاوه بشه.




9- دیگه نتیجه آخر رو هم که خودتون میدونین. هستی ما از وجود پدر و مادرامون به ودیعه گرفته شده. احترام گذاشتن به اونها کوچکترین کاریه که ما میتونیم براشون و به پاس زحمتاشون انجام بدیم.( ها عجب جمله ی فلسفیی از خودم در وکردم! )

|+| نوشته شده در 87/04/23 | نوشته شده توسط trash
درس2
موضوع: طنز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود …




روزی روزگاری پرستویی بود که خیلی سرش میشد (شایدم ادعاش می شد که خیلی سرش میشه.)



یه روز که داشت پرواز میکرد، دید یه کشاورز داره توی مزرعه بذر کتون می پاشه. تند برگشت به جنگل و یه فراخون عمومی برای همه پرنده ها به راه انداخت. وقتی همه پرنده ها جمع شدن، بهشون گفت: باید همه ی ما با هم بریم و این تخم ها رو بخوریم، چون این تخمها محصولی رو به بار میاره که مایه بدبختی ما میشه.
پرنده ها بهش خندیدن و گفتن: برو بابا خل شدی، کی میتونه این همه تخم رو بخوره؟ بی خیال بابا شب خیلی سنگین خوردی خواب نما شدی.



چند وقتی گذشت. پرنده ها به کار خودشون مشغول بودن که پرستو باز هم یه بارعام داد.
همه رفتن و گفتن: بسم ا… دوباره چی شده؟
پرستو گفت: تخم ها داره از خاک میزنه بیرون، بیاین تا دیر نشده بریم و اونها رو از خاک بکشیم بیرون.
پرنده ها باز هم به پرستو خندیدن و محلش نذاشتن .



باز هم گذشت. دوباره پرستو همه رو جمع کرد و گفت: تموم تخم ها سبز و بلند شده، بیاین بریم تا دیر نشده اون ها رو از کمر قطع کنیم.
پرنده ها باز هم به سر تا پای هیکل پرستو خندیدن و مسخره اش کردن.



محصول روز به روز بلند و بلند تر شد و بالاخره یه روز اومد که محصولات رو درو کردند. اونها رو بافتن و باهاش تور و دام درست کردن و پرنده ها بودند که یکی یکی تو این دامها گرفتار می شدند و راهی قفس یا دیگ آشپزخونه میشدند.

.... این بار پرستو بود که به پرند ها میخندید.


نتیجه های اخلاقی این قصه عبارتند از:



1- گاهی وقتا باید به هشدارهای دیگران توجه کرد حتی اگه احتمال کمی برای وقوع این رویدادها وجود داشته باشه.



2- چه چه مستونت بود، فکر زمستونت بود؟( ربطی داشت ؟ آره فکر کنم یه جورایی ربط داره)



3- هیچوقت به تموم هیکل یه نفر نخندید.



4- هیچ وقت ادعا نکنین که خیلی سرتون میشه، چون اونوقت ملت به سر تا پای هیکلتون میخندن.



5- هیچ وقت شبها بیش از اندازه نخورین چون باعث میشه خوابهای بد بد ببینین. (در ضمن خیلی هم مایعات مصرف نکنین، علی الخصوص حالا که هوا گرمه و هندونه زیاده. چون اونوقت مجبور میشید شب رختخوابتون رو دم در دستشویی بندازین و صبح روی بند رخت!)



6- عجب دنیایی شده ها! آدم تو زمین خودش هم آسایش نداره! اگه کشاورزه خانوم بود و سرش باز بود .... بعد پرستو هم آقا بود و اینا ...... وای ... خاک بر سرم، چرا شئونات اسلامی هیج جا رعایت نمیشه؟ پیشنهاد میکنم کشاورزان عزیز روی مزرعه هاشون سقف بزنن تا از دید چشم نامحرم به دور باشن.



7- بهترین ناصح همه ما که فقط خیر و صلاح ما رو بدون هیچ چشم داشتی میخوان، پدر و مادر هستند. گوش دادن به حرف اونها نه تنها احترام به اونهاست، بلکه مایه موفقیت خود ما در آینده میشه. پس از کنارنصایح اونها به راحتی و با بی توجهی رد نشیم.


|+| نوشته شده در 87/04/23 | نوشته شده توسط trash
دو بیماری رایج
موضوع: طنز

دو بيماري فشار خون و گشادي ... ون از شايع ترين بيماريهايي هستند که در ايران زمين مبتلايان زيادي دارند. در مورد بيماري اول بحث يک کمي پزشکي ميشود و قابل بحث در اينجا نيست چون نه من اطلاعات پزشکي دارم نه شما حوصله خواندن آن را داريد اما در مورد دومي من و شما اطلاعات فراواني ميتونيم داشته باشيم چون دور و برمون افراد زيادي به اين درد مبتلا هستند. شايد من يا شما هم يه جورايي مبتلا باشيم.
محقق هاي زيادي در پي کشف واکسن ، قرص يا آمپول و يا هر کوفت و زهر مار ديگه اي در مورد اين بيماري هستند.ولي متاسفانه هيچ راه حل و درماني پيدا نکرده اند.چون اين بيماري مخصوص آدم هاست و موش هاي بيچاره و هيچ حيوون و جانور ديگه اي پيدا نميشه که شيوه ها ي درماني را بر روي اون امتحان کنند.
علايم مشخصه بيماري : زود خوابيدن و دير بيدار شدن ، چشمان خمار و پف كرده ، پوشيدن لباس هاي گشاد مثلا شورت يارو از زير شلوارش زده بيرون عين خيالش نيست، موج زدن بي خيالي و بي آري در چهره منحوس طرف، از همه طلب داره همه موظف هستند به او كمك كنند. بد جوري با اون قيافه درب و داغونش احساس خوشتيپي ميكنه .وقتي موقع ادعا و حرف باشه چنان سخنراني ميكنه هر كي نشناسش فكر ميكنه كي هست اما طرف نميدونه اينها همه اش گنده گوزي بيش نيست.يك ضرب المثل افغاني در مورد اين جور افراد هست كه ميگه: فلاني ميخوره اِشكِنه با گوزِش گردو مي شكنه.
پاي مسايل ديني كه ميرسه مومن تر و پاكتر از اين آقا پيدا نميشه .خودش رو از همه پاك تر ميدونه ولي خودش بهتر ميدونه بر اثر ؟؟؟ گشادي هاي قبلي موقعيت گناه براش ايجاد نشده وگرنه معلوم نبود از صد تا گرگ هم بد تر باشه.
به صورت مداوم كار ها رو روي هم تل انبار ميكنه و آخرش درست وحسابي گير ميكنه. حالا چي كار ميكنه معلومه ميره حرم يا امامزاده اي آويزون ميشه يا پيش دعا نويس خلاصه اش ميخواد مشكلاتش رو از راههاي فرا زميني و هوايي حل كنه !آخر سر هم ميخواد سر خدا رو كلاه بذاره. ميگه : اي خدا جون ما چاكرتيم كار ما رو راه بنداز يك گاوي شتري نذر ميكنم.خلاصه خداي مهربون هم سرش كلاه ميره و دلش به رحم مي ياد و كار بنده اش رو راه مي اندازه طرف هم وقتي اين لطف رو ميبينه پر روتر ميشه طلبش بيشتر ميشه وكلاُ منكر هر گونه نذري ميشه و خيلي لطف كنه شتر نذري رو به يك خروس در حال مرگ كاهش ميده و خلاصه تف مالي ميكنه .من اگه جاي خدا بدم چنان بلايي سر طرف مي آوردم كه از اين غلط ها نكنه. مثلا يك كاري ميكردم طرف تا يك هفته نتونه بره تولت(يبوست هسته اي) يا از توالت نتونه بيرون نياد (اسهال هسته اي)
شيوه هاي درمان: داشتن يک کم غيرت و به خود آمدن و داشتن کمي احساس غرور و لج بازي ميتونه چاشني خوبي باشه.
ولي درمان اصلي ايجاد يک هدف مشخص و تلاش و برنامه ريزي مناسب براي رسيدن به هدف مورد نظر وگوش نکردن به نيش و کنايه هاي اطرافيان حسود و از خود راضي .البتته بايد بدانيد اونا گه زيادي ميخورند و بيشتر از روي حسادت زر زيادي ميزنند شما بايد روي حساب لج و لجبازي و روکم کني طرف هم شده يک قدم عقب نگذاري و تا پوز طرف رو به خاک نمالوندي ادامه بدي و تا آخرش بري.تو ميتوني اگه واقعا بخواهي(واقعاْ بخواهي).فکر کنم بس باشه الان تپش قلبت بيشتر شده وموهاي بدنت سيخ شده و آماده مواجه با هر مشکلي هستي.
اميدوارم انرژي مورد نظر من از طريق اين چند خط اراجيف به شما رسيده باشد.


|+| نوشته شده در 87/04/23 | نوشته شده توسط trash
راههای خرید راحت
موضوع: طنز
خـريد كـردن بـا همسرتان شباهت زيادي با رفتن به مطب دندانپزشكي دارد؛ دردناك و در عين حال غير قابل اجتنـاب اسـت. ديـر يـا زود از شما خواهد خواست او را در يكـي از خريدهاي طاقت فرسايش همراهي نماييد.



اگر از خريد كردن دل خوشي نداشته و نمي توانيد خود را خـلاص كنـيـد، چه بايد انجام دهيد تا آن روز قابل تحمـل و زود گذر شـود؟ رعـايـت ايـن نـكـات زنـدگي شما را بسيار آسانتر خواهد نمود ....










زرنگ تر باشيد، پيشتاز باشيد، بيشتر طول دهيد







فقط دو نفري برويد
زن ها به ندرت تنهايي خريد مي روند. هنگامي كه از شـما خـواسـت كـه او را همراهي كنيد، مطمئـن شـويد كه ديگر هيچ كدام از دوستـان دخـتـر وي و يـا هيـچ يـك از اعـضـاي فاميلش به دنبال شـما نـخواهنـد آمد چرا كه به ازاي اضافه شدن يك نفر زن، مدت زمان خريد دو برابر افزايش خواهد يافت.



ليستي تهيه كنيد
يك زن مي تواند بسيار غير قابل پيش بيني باشد. به همين دليل از او بخواهيد پيش از بـيـرون رفتـن لـيـسـتـي از اقـلام مـورد نيـاز و فـروشـگاهاي مورد نظرش را تهيه نمايد. او مشاجره خواهد كرد، اما احتمال شما در اين قسمت برنده مي شويد؛ دشواري كار اين است كه او را مجبور به رعايت خريد مطابق با آن ليست نماييد.



به مراكز خريد برويد
زحمت همراهي كردن همسر خود را در خريد قبول كرده ايد ولي درعين حال نميخواهيد راننده شخصي او شويد. مركز خريدي كه داراي فروشگاه هاي متعدد ميباشد را انتخـاب كنيد تا مجبور به رانندگي در سراسر شهر نگرديد.



كفشهاي راحت بپوشيد
اگر قبلا در چنين موقيعتي گرفتار شده باشيد، ميدانـيد كـه زن ها هنگاميكه به يك مركز خريد وارد ميشوند، مي توانـند عـمل خريد كردن را به يك مسابقه سه گانه دو 100 متر، پرش ارتفاع و پرتاب وزنه تبديل كنند. آنها به تك تك فروشگاه ها سر ميزنند - دو مرتـبه - بنابراين لازم است خودتان را به يك جفت كفش راحت مخصوص پياده روي مجهز نماييد.



در فروشگاه هاي بزرگ خريد كنيد
فـرض كنـيـد كـه همسر شما تصميم گرفته از بوتيكهاي منحصر بفردي خريد كند، در ايـن شـرايـط مي توانيد او را متقاعد نماييد كه فروشگاه هاي بـزرگ و عـمومـي نـيـز اجـنـاس شيك و مطابق با مد روز ارائه مي كنند. البته ايده اصلي اين است كه وقتي هـمـسرتان در يك فروشـگاه بـزرگ در حال انجام كار خودش است، شما فرصتي پيدا خواهيد كرد كه جديدترين وسايل الكترونيكي و آخرين DVD هاي منتشر شده را مرور نماييد.



از فروشگاه هاي راحت ديدن نماييد
هر فروشگاهي كه محلي بـراي نشستن مشتريانش داشته باشد، دوست شما است. حـداقل مي توانيد زماني كه همسرتان در حال نـگاه كـردن پـايان نـاپذير خود به اجنـاس و امتحان لباس ها است، مدتي را به استراحت بپردازيد.



به فروشگاههايي كه فروشندگانشان خانم هستند برويد
به دنبال فروشگاهي بگرديد كه فروشنده اش يك خانم زيبا باشد و فرمان را به سمت آن فروشگاه هدايت كنيد. مطمئن باشيد كه همسر شما با سـرعتي بـاور نكردني خريدش را تمام كرده و شما از اين همه عجله متعجب خواهيد شد.







كفش خريد نكنيد
پيـشنهاد مي كنم از خريد كردن كفش همانند مرض طاعون دوري و اجتناب ورزيد. خريد كـفش فـرآيندي بسيار وقت گير است كه در آن همسرتان مجبور است يك جفت از بيــن هزاران جفت كفش مشابه هم انتخاب كرده، براي تعيين سايز آنها را پوشيده و بـخـاطـر اينكه متوجه راحتيشان شود، چند قدمي راه رود. اين سه مرحله براي هر جفتي كه به نظر وي جالب باشد، تكرار خواهد شد. مطلب واضح است؟



از او بخواهيد لباس راحت بپوشد
اگر همـسرتان تصميم خـريد لـباس داشـته باشد، احتمال اينكه بـخواهــد برخـي را براي امـتـحان بـه تـن كند زياد است. ايده خوب اين است كه او لباسي بپوشد كـه درآوردنـش راحـت بـوده و در نـتـيجه پـروو لبـاسـها بيشتر از زمان مور نياز طول نكشد. به ياد داشته باشيد كه هنگام خريد لباسهاي زيپ دار بهتر از دكمه اي هستند.



لباسش را شما برايش انتخاب كنيد
از آنجايي كه شخص شما بيشتر از هر فرد ديگري مجبور به نگاه كردن او ميـباشد، پس چرا لـبـاسـش را خودتان انتخاب نكرده و نظر ندهيد كه آيا اندازه و برازنده اش است؟ اگر به اندازه كافي زيرك و باهوش باشيد، همـسرتان ايـن عـمل شـما را تـحـسـيـن نموده و خريد بسيار سريعتر تمام خواهد شد.



قاطع و محكم باشيد
ايــنگونه اتفاق مي افتد: 20 دقيقه طول ميدهد تا لباس مورد علاقه اش را انتخاب كرده، آن را كاملا بر تن نموده و نظر شما را جويا شود. زن ها مـعـمـولا در رابـطه با ظاهـرشـان غير مطمئن بوده و هنگامـيكه شما فقط به گفتن '' بد نيست'' اكتفا مي كنيد، احساس زشتي و يا نا خوشايندي به او دست خواهد داد.نكته اين است كه قاطعانه و با اطمينان نظر خود را ابراز نماييد.



نگذاريد با دوستانش تماس بگيرد
تلفن همراه او را پـنـهان كرده، خاموش نموده و يا پـيـش خـود نـگـهـداريـد -- تـحـت هيچ شرايطي نـبـايد بـه او اجازه دهيد براي كمك گرفتن در خريد به دوستانش تلفن كند. اين گفتگوها گفته مي شود به اندازه مـذاكـرات صـلح در جـنـگ سـرد بـه طـول مـي انـجامد. رومـانـتـيك و احساساتي بوده و بـه او بـگويـيـد كه امروز قرار است فقط متعلق به ما دو نفر باشد.



يك آنتراك تدارك ببينيد
اگر روز را تقسيم بندي كنيد، متوجه خواهـيد شـد كـه خـريد كـردن مـي تـواند يـك تجربه قابل تحمل گردد. براي اين منظور در طول روز زمانهايي را براي استراحت مثلا براي صرف نهار با يك نوشيدني اختصاص دهيد.



چرخ بزنيد و بيهوده وقت تلف كنيد
اين مطلب را بگـيريد:همسر شما قبلا به دليل اينكه تقاضايش را براي همراهي كردن او در خـريد پـذيـرفته ايـد، در قله رفيع خوشنودي و رضايت قرار گرفته است. از ايـن شـرايـط و موقيـعت خوشرويي و بشـاشـي وي اسـتـفاده كـرده و حركتي كنيد. هنگامي كه او در حال امتحان اجناس اســت، بطور پنهاني بطرف قسـمـتهاي مورد علاقه خود رفته و لذت ببريد.



خود را مشغول نگهداريد
خريد كردن با يك زن از دو مرحـله تشكيل مي شـود. يـك بخش مربوط به ديدن اجناس و لباسها از پشت ويترين اسـت كه شما را مجبور به پياده رويهاي طاقت فرسا مي كند. و بخش ديگر انتخاب لـبـاس و پوشيدن آن است. اين مرحله نياز به آموختن صبر و بردباري تـوسـط شما دارد. به اين مـنظور به دوسـتان تـلفن زده و يا با گيم هاي موبـايل، خـود را سرگرم نمايد.



يك وقت گريز و فرار تنظيم كنيد
به منظوره فيصله دادن به قضيه، در آن روز براي بعد از خريد برنامه ريزيهاي مهمي انجام دهيد تا همسرتان مجبور شود سر يك زمان معين كارش را تمام كند. مثـلا مـي تـوانـيد بليط سينما تهيه كنيد و بهتر است از او بخواهيد كه پول آن را پرداخت كند.



شما زنده مانديد!



اگر اين رهنمون ها را رعايت كنيد، خريد رفتن به همراه همسرتان آنقدر ها نيز عذاب آور نخواهد بود.



از فرصت استفاده كرده و او را تشويق به خريدن لباسهايي نماييدكه دوست داريد وي را در آنها ببينيد و چيزي هم براي خودتان خريداري كنيد. بـه ايـن تـرتـيب خـريد رفـتن شـما ديگر يك اتلاف وقت صد در صد محسوب نخواهد شد

|+| نوشته شده در 87/04/22 | نوشته شده توسط trash
ماوس
موضوع: طنز
گاهي به اتوبوسها حسوديم مي شود كه چگونه در غروب دلگير، مرد خسته را به خانه مي رسانند.
گاهي به جويهاي آلوده ي شهر، غبطه مي خورم كه چه سخاوتمندانه كاغذ بيسكويت دختر خردسال را به دوردستها مي برد.
گاهي مي خواستم ساختماني بلند باشم تا پسركي جوان، خسته و دلشكسته، از من خود كشي كند. مي خواستم آنقدر بلند باشم كه از پريدن تا به زمين رسيدنش چند دقيقه طولانيتر شود.
مي خواستم چوبي باشم كه پيرمرد تزريقي زير پل، در سرماي نيمه شب، بسوزاندم و از انجماد رهايي يابد.
مي خواستم عقيقي باشم در نگين انگشتري دستان جواني در سجده.
مي خواستم عينكي باشم به چشمان پيري فرزانه آنگاه كه ناس و حمد را از روي قرآن مي خواند.
مي خواستم سنگي باشم بر روي قبر يك خداپرست.
مي خواستم اشكي باشم بر گونه ي سرخ پسر بچه اي يتيم در نيمه شب تاريك.
مي خواستم نوك مدادي باشم به دست نويسنده اي كهنسال.
مي خواستم كاغذ پاره اي باشم به دست يك جوان كه عشق را بر من نوشت و پاره كرد.
آنچه را گفتم نشد. تقدير آن بود كه اسير دستان تو شوم. من گرفتار توام.
شناختي مرا؟
نگاهي به مشتت كن؟ چه مي بيني؟ من همانم.
من همان موس يا به قول ايراني ها موشواره ام.
ببين كه من را به كجا مي بري. افسار من به دستان توست. هرجا كه مرا بكشي، مي روم. تو را به خدا من را به هر جا نبر. من هر جايي نيستم. نا اميدم مكن. كاري كن كه از امروز تمام كاغذ پاره هاي عالم به وجود من در دستان تو حسوديشان شود. بگذار اتوبوسها آرزو كنند كه اي كاش موس بودند. كاري كن تمام گوسفندهاي عالم به موشها حسودي كنند و زير لب در چراگاه بگويند:
اي كاش موس را شكل گوسفند مي ساختند!!

|+| نوشته شده در 87/04/22 | نوشته شده توسط trash
هک
موضوع: طنز
نام نرم افزار : هکر خفن Khar Konandeh
مدل :3456.54.1
شرکت پشتيبان : اسکلان سر بلوار نشين !!!
سازنده : !(#_#)!
شماره ثبت : #@@$$*&^**%%^%%**^&*$$@@#
سايت سازنده : www.pitza-kafsh2.blogfa.c
مزاياي اين مخ افزار :
1 - استفاده از اين مخ افزار حتي بدون استفاده از اينترنت و کامپيوتر
2 - قدرت نابودي زياد (( در حد قطل ))
3 - آپ شدن خودکار (( به طرز سامورايي ))
4 - قابل نصب بر روي تمامي سيستم ها

تزکر مهم :
اين نوع هک خيلي خيلي حرفه اي است و کار هر شخصي نيست !!!

آموزش :
براي کار با اين مخ افزار هکر بايد قبل از هر کاري به چند نکته توجه داشت :
1 - قبل از هر کاري ابتدا بايد يک ID در Yahoo داشته باشيد که توش پسوند Hacker داشته باشد مثل (Dr_Jackol_Hacker@yahoo.com)
2 - بايد يه مخ کار کون و يه زبون تند و تيز داشته باشيد تا در مواقع خطرناک ازش استفاده کنيد
3 - يه دسته آدم ساده و خنگ و (( اين حيونه هست شبيح آسبه ولي گوشاش خيلي درازه )) گير مي ياريد و کار را شروع مي کنيد !!!

روش کار :
ابتدا ID خود را که ساختيد به همون دسته آدماي خنگ و خر که گير آورده بوديد مي ديد و کلي براشون خالي مي بنديد که : آره من هکر هستم و اينا و اينا !!! و بعد خالي بندي را ادامه ميدين و ميگين من Yahoo را هک کردم و اينا و اينا ...(( قابل توجه کساني که Boot کردن هم بلد نيستند))
در ادامه مخ زني به طرف مي گين مي خوام يه حال اساسي به تو هم بدم !!! آره مي خوام هکت کنم !!! و به خالي بندي ادامه بديد !!!
خوب تا حالا بيش از 95 درصد کار را انجام داديد !!! فقط کافي بريد خوني و دعا کنيد که سيستم همون طرف که براش کلي خالي بستيد خراب شه (( حتي اگه يه دفه هم سيستم طرف هنگ کنه کافيه ))
مطمعآ باشيد که اگه يارو سيستمش آخ بگه به 3 دقيقه نمي رسه که مي ياد در خونه تون (( هم راه با نيم سوخته ))و ديگه باقيشو به علت مسائل اخلاقي نمي نويسم !!!
ضمنآ بايد بگم که خيلي زياد و تابلو خالي نبنديد !!!

اين مخ افزار قبلآ روي يه بنده خدايي که مُدم هم نداشته هم اجرا شده و 100 در 100 جواب داده !!!
اصلآ فکر ميکنيد اين هکر ها چي جوري هکر شدن ؟؟؟
خوب معلومه با همين خالي بندي ها !!!

راستي آنتي شم گزاشتم هرکي خواست ياد بگيره !=>چون اين هکر خيل خترناکه
آنتي هک =>
اگه حس کردد کسي داره از اين مخ افزار استفاده ميکنه بريد جلو و بگيد که:
توکه راست ميگي ولي آدم دروغ گو (( فکر بد بد نکنيد )) ميره تو جهنم .

بريد حال کنيد و بگيد trash بچه با حالي نيست !!!

|+| نوشته شده در 87/04/22 | نوشته شده توسط trash
درس 1
موضوع: طنز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود ...




روزی روزگاری یه قورباغه نشسته بود روی برگ و داشت برای خودش آواز های قشنگ قشنگ (البته به نظر مامانش) میخوند. همینطور که داشت قور قور میکرد و خوش بود یه دفعه چشمش افتاد به یه گاو که اومده بود لب برکه تا آب بخوره. هیبت گاوه چنان گرفتش که آرزو کرد کاشکی اندازه اون باشه، برای همین خودش رو باد کرد و باد کرد.



خواهرش که نشسته بود روی یه برگ دیگه (و احتمالا داشت به شوهر آیندش که سوار بر یه گل نیلوفر سفید آخرین سیستم و با سه تا کلید خونه و ماشین و مغازه به طرفش میومد فکر میکرد) یه دفعه چشمش به برادرش افتاد و بهش گفت: وا تو داری چی کار میکنی؟



دادشش بهش گفت میخوام اندازه اون گاوه بشم. بعد با انگشت به طرف گاوه اشاره کرد. بعد از خواهرش پرسید: نظرت چیه الآن اندازش شدم؟

خواهرش گفت: نه هنوز.

قورباغه باز هم خودش رو باد کرد. به خواهرش گفت: حالا چطور؟

خواهرش بازم گفت: نه.

و این ماجرا اینقدر ادامه یافت و قورباغه انقدر خودش رو باد کرد و باد کرد و باد کرد و باد کرد و باد کرد ........ تا بالاخره ترکید.




با خوندن این قصه میشه نتیجه های زیر رو گرفت:




1- تقلید کور کورانه کار کاملا اشتباهیه. خدا به آدم عقل داده تا خودش فکر کنه و خوب و بد امور رو بفهمه، نه اینکه چشماش به دهن آدم ها باشه تا ببینه اونا چی میگن و چی میخوان، صرفا همونا رو انجام بده.




2- خواهران عزیز توجه داشته باشن که تموم زندگی پول و ماشین و 3 تا کلید نیست و این نیست که باعث خوشبختی میشه چیز های دیگه هم تو زندگی مهمند. البته برادران عزیز هم توجه داشته باشن که شما که عرضه ندارین یه لقمه نون بخور و نمیر دربیارین خیلی بیجا میکنین دختر مردم رو بدبخت کنین.




4- اشاره کردن با انگشت به مردم کار بسیار بسیار زشتیه.




5- یک نکته منکراتی: نویسنده داستان هیچ اشاره ای نکرده که قورباغه داشته آهنگ مجاز میخونده یا غیر مجاز.




7- ما همینطور از این قصه نتیجه میگیریم که اگر به گسی گفتن: "هیکل مثل گاوتو ببر کنار!" لزوما بهش فحش ندادن، شاید ازش تعریف کردن و قصد تمجیدش رو داشتن.




8- میگن پشت سر هر مرد موفقی یه زن هست. مطمئنا اگه این قورباغه ی قصه ما نترکیده بود با تشویق های متمادی خواهرش بالاخره میتونس اندازه گاوه بشه.




9- دیگه نتیجه آخر رو هم که خودتون میدونین. هستی ما از وجود پدر و مادرامون به ودیعه گرفته شده. احترام گذاشتن به اونها کوچکترین کاریه که ما میتونیم براشون و به پاس زحمتاشون انجام بدیم.( ها عجب جمله ی فلسفیی از خودم در وکردم! )

|+| نوشته شده در 87/04/22 | نوشته شده توسط trash
پرسش و پاسخ
موضوع: طنز

عقل:

به زني که 1 درصد مغزش کار کنه ميگن: فمينيست!

به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده ميگن: بيوه!



دشمن:

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!



انتقام:

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين خانوم بازي!



دعوا:

طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.



تفاوت:

فرق يه زن با گربه چيه؟ گربه‌ها از موش نميترسن اما زنها...!

فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!



روان درماني:

چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!

چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!



وقتي خدا:

مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!

زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.



چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟

جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.




فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟

جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.



وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟

جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!

جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.


وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟

جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.



چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نمي‌آورند؟

جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!

جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.


|+| نوشته شده در 87/04/20 | نوشته شده توسط trash
دختر
موضوع: طنز

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره! اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه ! اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه بميره خوبه؟


|+| نوشته شده در 87/04/20 | نوشته شده توسط trash
تهران
موضوع: طنز

در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکي از ده شهر نامطلوب جهان براي سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت هاي منحصر بفردي هم دارد که در هيچ جاي دنيا نظير ندارد

*
تهران تنها شهري است که در آن مي توانيد وسط خيابانهاي آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن هاي لباس هاي مدل جديد برويد، در تاکسي نظرات سياسي تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يک خ خ برويد

*
تهران تنها شهري است که در آن دو نفر روي دوچرخه مي نشينند، چهار نفر روي موتورسيکلت مي نشينند، شش نفر توي ماشين مي نشينند، 33 نفر توي ميني بوس مي نشينند و 66 نفر سوار اتوبوس مي شوند

*
تهران تنها شهري است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد مي شوند، اتومبيل ها حتما روي خط عابر پياده توقف مي کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور مي کنند

*
تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور مي کند

*
در تهران از همه جاي ماشين ها صدا در مي آيد، جز از ضبط صوت آنها

*
همه در خيابان ها و پارک ها با صداي بلند با هم حرف مي زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

*
تهران تنها شهري است در دنيا که همه صحنه هاي فيلمهاي بزن بزن را در خيابان هاي شهر مي توانيد ببينيد، اما تماشاي اين فيلمها در سينما ممنوع است

*
تهران تنها شهريست كه در آن ماشين ها در کوچه هاي تنگ با سرعت 50 کيلومتر حرکت مي کنند، در خيابانها با سرعت 80 کيلومتر حرکت مي کنند و در بزرگراهها پارک مي کنند تا راه باز شود

*
و تهران تنها شهري است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال 2010 ميلادي زندگي مي کنند و در جنوب شهر در سال 15 هجري قمري


|+| نوشته شده در 87/04/20 | نوشته شده توسط trash
كفش هايم كو....؟!!
موضوع: طنز

...كفش هايم كو؟!
دم در چيزي نيست.
لنگه ي كفش من اين جاها بود!
زير انديشه ي اين جا كفشي!
مادرم شايد اين جا ديشب
كفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن

هيچ جا اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيد
كفش من كفشي بود
كفشستان!
و به اندازه ي انگشتانم معني داشت...
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد
شصت پايم به شكاف سر كفش، عادت داشت...!

نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود .....
جيب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق
كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد
«
خواب در چشم ترش مي شكند
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«
ياد باد آن نهانش نظري با ما بود»
دوستان! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صف هاي دراز
من در كله ي صبح، پي كفشم هستم
تا كنم پاي در آن
كه به آن «نانوايي» مي گويند!
شايد آن جا بتوان،‌نان صبحانه ي فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم....اما نه!
كفش هايم نيست! كفش هايم...كو؟!


|+| نوشته شده در 87/04/19 | نوشته شده توسط trash
ایا میدانید
موضوع: طنز

ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زني كه حامله شده چيه؟ هر سه تاشونو دير كشيدن بيرون

شجاع‌ترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين

فرق باطري با مرد چيست؟ باطري اقلا يک قطب مثبت داره ولي مرد هيچ چيز مثبتي نداره

اختراعي که براي جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

چه طوري زير دريايي بعضيها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در مي‌زنه

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد

چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي‌روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود

چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره


|+| نوشته شده در 87/04/19 | نوشته شده توسط trash

|+| نوشته شده در 87/04/17 | نوشته شده توسط trash

تفاوت دخترهاوپسرها در پلی استیشن بازی کردن
همانطور که می دانید امروزه بازیهای رایانه ای همگانی شده اند،وپیر و جوان،دختر و پسر همه به بازی کردن می پردازند.اما در بین پسران ودختران در بازی کردن تفاوت هایی وجود دارد.
اوین تفاوت اساسی بین این دو انتخاب بازی است که معمولا پسران به دنبال بازی های اکشن و ترسناک هستند اما دخترها به دنبال بازی های رمانتیک و عشقولانه هستند،در نتیجه بیخیال بازی کردن می شوند.
تفاوت بعدی بین دخترها و پسرها در نوع بازی کردن آنهاست که پسران در بازیها با قدرت تفکر خود بازی میکنند،اما دختران فقط دسته را در دست گرفته و شروع به زدن دکمه ها می کنند و هر دکمه ای را که بر روی دسته ببینند فکر می کنند باید فشار دهند تا برنده شوند.
اما یکی دیگر از تفاوتها،تمامی پسران در هنگام بازی کردن وقتی دربازی شکست می خورند بازی را دوباره شروع کرده آنقدر بازی می کنند تا بتوانند در بازی پیروز شوند،اما دخترها اگر در بازی شکست بخورند تنها کاری که میکنند گریه کردن است که وای من باختم خاک به سرم شد حالا چیکار کنم.
اما تفاوت بعدی دلیل انتخاب بازی است که پسران برای سرگرمی بازی میکنند اما اگه دختری پلی استیشن بازی کنه اطمینان داشته باشید که از روی چشم وهم چشمی که دختر همسایه پلی استیشن بازی می کنه اینم رفته داره پلی استیشن بازی میکنه.
تمامی پسران اگر بازی ای را بازی کنند به 2 ساعت نمی کشه که در آن بازی حرفه ای می شوند و هیچ کس حریف آنها نمی شود،اما اگر دختری بازی ای را شروع کند فقط 4 ساعت طول میکشه تا بخواهد 1 مرحله از بازی را با موفقیت به پایان برساند حالا چه برسه به اینکه بخواهد در بازی حرفه ای شوند حتما اگر بخوان حرفه ای بشن باید 5روز بازی کنند تازه شایدم بیشتر البته بین هر 1000تا دختر شاید یک نفر پیدا بشه که بتونه تو4روز یا3روز حرفه ای بشه که تو این مدت پسرا تا آخر بازی می روند و حتی شاید بازی را دوباره شروع کرده و برای دومین یا سومین بار تا آخر بازی بروند.
حالا به نظر شما پسرا بهتر بازی میکنند یا دخترا ؟
جواب این سوال حتما خیلی سخت است،به هر حال مهم این است که بازی میکنند حالا می برند یا می بازند مهم نیست،مهم این است که دخترا همیشه می بازند و پسرها همیشه می برند،البته همین جا باید بگم که بهتره دخترا تا بیشتر از این نباختند برن حرفه ای بشن یااصلا بی خیال بازی کردن بشن به هر حال تصمیم گیری با خودتونه.
البته یک راه دیکه هم وجود داره و آن هم این است که به دوست پسراشون بگن بازی کردن بهشون یاد بده.


|+| نوشته شده در 87/04/17 | نوشته شده توسط trash

کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد

وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه


وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين


|+| نوشته شده در 87/04/17 | نوشته شده توسط trash

در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...




در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛

اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...

اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...




دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...

اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...

اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...

اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...

اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...




در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند

اما

در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود




در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...

اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ...


|+| نوشته شده در 87/04/16 | نوشته شده توسط trash
من و رییسم
موضوع: طنز

وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.

وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.

-

وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.

وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

-

وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.

وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

-

وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.

وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.

-

وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.

وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

-

وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.

وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

-

وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.

وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

-

وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.

وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.

-

وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.

وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند


|+| نوشته شده در 87/04/16 | نوشته شده توسط trash
دایی در آینده
موضوع: طنز

1.علي دايي به احتمال زياد در بازي فردا مقابل ژاپن به بازي خواهد رفت. او که خود را براي بازي روز 5 مرداد 1425 آماده مي‌کند، گفت: به لطف خدا و دعاي خير مردم مصدوميتم چندان مهم نيست و با عصاي هميشگي در زمين حضور خواهم يافت و در پست تخصصي‌ام به مانند سنوات نزديک به صورت تک مهاجم بازي مي‌کنم و عصا را هم براي مصدوميت مي‌برم، نه براي کهولت سن. وي اضافه کرد، عواملي مانند تغذيه و ... در آمادگي وي بسيار موثر است.


2.
فيفا فاش کرد که راز خداحافظي نكردن دايي را کشف کرده است. سخنگوي فيفا گفت: ما هر چه ديديم کدام افتخار است که دايي آن را به دست نياورده و به بهانه آن خداحافظي نمي‌کند، نتوانستيم چيزي بفهميم تا آن که نوه آلکس فرگوسن گفت: در ديدار فينال ليگ قهرمانان 1999 علي دايي در دقايق آخر نتوانست همراه بايرن مونيخ قهرمان شود و پدر بزرگم همراه منچستر قهرمان شد. به دنبال اين کشف، فيفا قول داد، کاپ ليگ قهرمانان را به دايي بدهد تا وي خداحافظي کند. فيفا مدعي شد که مي‌خواهد در تاريخ دست برده و نام علي دايي را در ليست تيم منچستر 1999 قرار دهد و يا بايرن را قهرمان 1999 اعلام کند.


3.
زلاندو کراتوويچ، سرمربي ايران، گفت: من به توانايي‌هاي دايي ايمان دارم و وي ستون تيم من است. وي همچنين هرگونه شايعه در خصوص دست داشتن وي در ارنج تيم ملي را به شدت رد کرد.

4.
فرزند کليزمن که اکنون در تيم ملي آلمان بازي مي‌کند، در ديدار تدارکاتي چند شب پيش ايران مقابل آلمان به هنگام دست دادن با علي دايي در ابتداي بازي گفت: چهره شما براي من آشناست و گمان مي‌کنم، شما را هنگام تماشاي بازي ايران ـ آلمان 1998 که پدرم گل زد و از تور دروازه شما خوشش آمده بود و مي‌خواست آن را ببرد، شما را پشت سر او ديدم، اما علي دايي (اين بار زودتر از آصفي) همه چيز را تکذيب کرد و گفت: من تازه از تيم ملي اميد آمدم و در آن زمان جاي ديگري بازي مي‌کردم.

5.
علي دايي اظهار اميدواري کرد که در بازي مقابل لائوس، مثل ادوار گذشته، بتواند پنج تا شش بار هت تريک کند.
گفتني است، فدراسيون فوتبال ايران از فدراسيون فوتبال آسيا خواسته بود تا ايران را با لائوس هم‌گروه کند تا بلکه دايي پس از ده سال پايش به گل باز شود تا نوار موفقيت‌هايش پاره نشود. هم‌اکنون دايي با 2195 گل ملي در صدر گلزنان تاريخ فوتبال دنياست و فرانس پوشکاش، با بيش از 2000 گل اختلاف در رتبه دوم است، اما دايي هنوز موفق نشده در جام جهاني گل بزند.

وي ادامه داد: شايد اگر در جام جهاني اخير، هت تريک کند، حاضر شود موضوع خداحافظي خود را کمي جلو بيندازد. وي همچنين گفت: من تا آخر عمر مديون لائوسي‌ها هستم.


|+| نوشته شده در 87/04/16 | نوشته شده توسط trash
سه کردی داداش
موضوع: طنز

- اگه کلی واسه همه افه روشنفکری ميذاری بعد ميری تو يه مصاحبه فمينيستی ميگی يعنی چی مگه مرد آشپزی ميکنه؟! سه کردی داداش.
-
اگه کلی پيش رفيقات چاخان کوهنورديهای هفتگيت رو کردی و هفته بعد که باهاشون ميری کوه نرسيده به ايستگاه اول بساط صبحونه رو راه ميندازي، سه کردی داداش.
-
اگه رفتی تو يه جمع متال باز و مرتب از ارادت هات به جواد يساری فک زدی، سه کردی داداش.
-
اگه دفته اول که با نامزدت رفتی سينما وسط فيلم خوابت برد و آخر فيلم بهش گفتی فيلمش خيلی جالب بود، سه کردی داداش.
-
اگه تو باد و بوران که پرنده تو خيابون پر نميزنه يه نفر تو رو سوار ماکسيمای بادمجونيش کرد و آخر سر يه ۵۰ تومانی گذاشتی روی داشبوردش، سه کردی داداش.
-
اگه تو يه مهمونی فوق رسمی دستت رو تا آرنج توی سوراخ بينی مبارک ميکنی، سه کردی داداش.
-
اگه پيش رفيقت کلی از فوايد مثبت اطلاع رسانی ماهواره سخنرانی کردی و بعد که رفتی خونشون چشم از کانال Stv تركيه بر نداشتی، سه کردی داداش.
-
اگه يه ساله داري با طرف چت ميكني و تمون زير و بم زندگيت رو ريختي رو آب و يه روز بعد از كلي طاقچه بالا ميري و مي‌بيني كه طرف دخترخالته، سه كردي داداش.
-
اگه دم از اصلاحات زدي و هي از دوم خردادي‌ها تعريف كردي و عصر موقع خونه رفتن از كيوست سر كوچه تون روزنامه كيهان مي خري و مي خوني، سه كردي داداش.
-
اگه روز معلم خواستی استادت رو خوشحال کنی بعد جلوی اون بدبخت که سه نفر کمک ميکنن تا نفسش بالا بياد! بادکنک ترکنوندی، سه کردی داداش.
-
اگه جلوي نامزدت از دست پخت مادرت تعريف مي ‌كني و بعد از گردش براي شام مي بريش رستوران، سه كردي داداش.
-
اگه دم از فرهنگ استفاده صحيح از اينترنت می‌ زنی و وقتی مسنجرت رو باز می کنی شونصد تا ID اد شده بالا می ياد، سه کردی داداش.
-
اگه رفتي دكتر داروساز شدي و داروخونه باز كردي و براي اينكه مشتريهات زياد بشن پشت شيشه نوشتي نواربهداشتي با نصب موجود است، سه كردي داداش.
انتيجه گيري اخلاقي: اين دفعه رو كه سه كردي دفعه بعد مواظب باش.
نتيجه گيري منصفانه: اگه اين كارها رو يكي انجام بده مي گيم طرف خيلي سه كرده ولي اگه خودمون يه موقع سوتي بديم!!!!!!!!!!!!!!!!!


|+| نوشته شده در 87/04/15 | نوشته شده توسط trash
ریشه کلمه زن
موضوع: طنز

برزن : ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني

راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ)

ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها

زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند

نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم

مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.

2.
زني که گوش مردش را مي کشد.

3.
مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.

4. ...

زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.

زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است

همزن : بدبخت ، مردي که همزمان چند زن دارد

کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.

زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي

زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس

زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر


|+| نوشته شده در 87/04/15 | نوشته شده توسط trash
اینو میگن آدم کم توقع

مگه من ازت چی خواستم....جز یه ویلا تو لواسون
یه بی ام و سیاه رنگ .... یه آپارتمان تو شمرون
دو هزار و هفتا سكه .... یه زمین اول جردن
كه تو در نهایت عشق .... بزنی قباله ی من
مگه من ازت چی خواستم .... اینكه مادرت نباشه
نمی*خوام كه با حضورش .... زندگیم از هم بپاشه
ولی خب مصلحت اینه .... مادرم پیشم بمونه
هرچی باشه نازنینم .... مامانم از خودمونه
این توقعی زیاده .... كه تو ظرفا رو بشوری
واسه رفع خستگیمون .... چایی دم كنی تو قوری
هر چی من میگم بگی چشم .... مث یك آدم عاقل
تو خودت گفتی كه هستی .... یه شریك خوب و همدل
پس چرا جا زدی میری

چرا از من دیگه سیری

نمی*دونی كه با رفتن

من و از خودم می*گیری

من هنوز چیزی نخواستم

|+| نوشته شده در 87/04/15 | نوشته شده توسط trash
سوال
موضوع: طنز
سوال :
ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق . يه شکارچي مياد يه
تير ميزنه به يکيشون. چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟




جواب :

بستگي به مليت پرنده ها داره :
آمريكايي : پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند
چيني : سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند.
انگليسي : يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه است، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه
عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن
اسپانيايي : پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن : هووولي
ايراني : ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر امپراطور دريا بحث ميكردند.... بعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي داشته دماغشو پاك ميكرده... بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه... حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس دير مياد و شكارچي ما دست هاشو از دست ميده...!!!

|+| نوشته شده در 87/04/15 | نوشته شده توسط trash
انواع مهریه
موضوع: طنز

عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.

نتيجه: دايناسورها منقرض شدند

عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.

نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها

عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.

نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی

عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم

نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب

عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل و هرچی که با ص شروع ميشد

نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد

عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!

نتيجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است

نتيجه گيری کلی: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعنی چی؟؟

عامل اصلی انقراض دايناسور ها==> عروس ها

عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها

عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها

عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها

عامل اصلی افزايش ماشين های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها

عامل اصلی افزايش چاقی و افزايش بيماری ها==> عروس ها


|+| نوشته شده در 87/04/11 | نوشته شده توسط trash
توصیه
موضوع: طنز

* اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است...

*
اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...

*
اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد...

*
اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند...

*
اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد...

*
اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان...

*
اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد...
توصيه ميكنم كه يك سگ بخريد


|+| نوشته شده در 87/04/10 | نوشته شده توسط trash
خلقت پسران
موضوع: طنز

کتابي امده است که خداوند مردان را افريد براي نشان دادن قدرتش اما اين با عقل اصلآ جور در نمي ايد چون مردان هيچ قدرتي ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ي زنانه.

بعضي پسرا براي اين که نشان دهند هنرمند هستند موهاي خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند
ديگر از ان هيکل و شکم مردان قديم خبري نيست چون تمامي پسران به باشگاه بدنسازي ميروند و هر کدام به جاي وانت پيکان که با ان کار کنند اسبي دارند که سوارش ميشوند و موهاي خود را بر باد ميدهند.

زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مکن تا مکني بنيادم

پس اين بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران آيه و قدرت خداوندي نيست پس اين سوال بر همگان به وجود ميايد که اين موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟
ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟
ايا اين همان عذاب الهي نيست؟
چه عذابي از اين بالاتر که پسري به دختري بگويد دوست دارم؟
اين همانند اني است که عزراييل به فردي لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.

خبر جديد:
طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دختراني که والدينشان نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابهاي الهي ميشوند .

اخطار:*
به تمامي دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودي برخورد کرديد ميتوانيد از کلمه ي « بسم الله الرحمن الرحيم »استفاده کنيد چون انها ميپرند.
به اميد روزي که خداوند به تمام عذابهايش خاتمه دهد و در رحمت( زيبا دختران گل عسل طلا ) خود را به روي بندگانشدبگشايد.
امين يا رب العالمين


|+| نوشته شده در 87/04/09 | نوشته شده توسط trash
تست فضولی
موضوع: طنز

اين تست شامل 10 سوال کوتاه می باشد
لطفآ سوالات را بدقت بخوانید و امتیاز هر پاسخ را یاداشت کنید.
هرچه عدد امتیاز شما بیشتر باشد شما فضول تر هستید.
در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟
وقت من بيشتر از اين كارهاي بي فايده ارزش دارد.(۰)
شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم. (۵)
(10
تا از كل جريان باخبر نشوم خيالم راحت نمي شود.(

وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟

بله(10)
خیر(0)
پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟

بله(10)
خیر(0)
يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟

بله(10)
خیر(0)
آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟

بله(10)
خیر(0)
دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟

بله(10)
خیر(0)
اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟

منتظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود سر صحبت را بازكند.(۰)
(
سعي مي كنم به نحوي موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (۵
آنقدر اصرار مي كنم تا بالاخره دليل ناراحتي اش را بگويد. (۱۰)
فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟

بله(10)
خیر(0)
بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟

بله(10)
خیر(0)
در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟

بله(10)
خیر(0)


|+| نوشته شده در 87/04/09 | نوشته شده توسط trash
اختراعات
موضوع: طنز
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد. زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد. زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد. زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد . زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد. زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود!

|+| نوشته شده در 87/04/09 | نوشته شده توسط trash
پرسش و پاسخ
موضوع: طنز

عقل:

به زني که 1 درصد مغزش کار کنه ميگن: فمينيست!

به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده ميگن: بيوه!



دشمن:

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!



انتقام:

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين خانوم بازي!



دعوا:

طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.



تفاوت:

فرق يه زن با گربه چيه؟ گربه‌ها از موش نميترسن اما زنها...!

فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!



روان درماني:

چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!

چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!



وقتي خدا:

مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!

زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.



چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟

جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.




فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟

جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.



وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟

جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!

جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.


وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟

جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.



چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نمي‌آورند؟

جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!

جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.


|+| نوشته شده در 87/04/09 | نوشته شده توسط trash
قلیان
موضوع: طنز

قليان مونس تنهايی است...
روزهايی که تک می مانی ، روزهايی که در غم خود فرو می روی و شايد هم اگر عاشق باشی ، قليان است که با توست و قلقلش روح تو را آرامشی دوباره می بخشد...
و اما :

آداب و رسوم کشيدن قليان :

اولين رسمی که در قليان کشيدن بايد رعايت بشه اينه که قليونو بايد گروهی کشيد و بعضی تنهايی کشيدن اونو خوب نمی دونن ...(اينم بعد اجتماعی بودن قليلان!!)

دوم اينکه بايد اول بزرگترين فرد جمع شروع به کشيدن قليون کنه يا به عبارتی راهش بندازه و اگه بزرگتر خواست می تونه اين کارو به فرد ديگه ای منتقل کنه...

سوم اينکه قليان بايد دور بچرخه و نوبت رعايت بشه و هر کس نيابد از اول و وسط و آخر حلقه يکدفعه قاليونو بگيره...

چهارم طرفی که شلنگ قليونو از نفر قبلی می گيره بايد به يک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما اين تشکر زبانی نيست و با حرکت دست يا اينکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ...

پنجم ٬ هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قليون ميکشن بايد مقدار پک زدنشو تنظيم کنه و طوری نباشه که به قولی بقيه معطل بمونن...

ششم٬ همه افرادی که دور قليون نشستن بايد قليون بکشن ٬حتی به مقدار يک پک و اگر يک نفر اظهار کنه قليون نمی کشه به بقيه بی حرمتی کرده ...

هفتم٬ هيچ کس نبايد خود سر ٬دست به ذغال قليان و شلنگ آن و ساير قسمت های آن بزند و هر تغييری در آن بايد با رضايت اکثريت جمع باشد(آخر دموکراسی)...



هشتم ٬ با آتش ذغال روی قليان نبايد هيچ چيزی روشن کرد مخصوصا سيگار. روشن کردن سيگار به معنای توهين ناموسی به افرادی است که قليان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که اين کار را می کند خونش پای خودش است.



نهم٬بر روی ذغال قليان نبايد جسم ديگری قرار داد يا روی آن آب ريخت.با اين کار ديگران می توانند از کشيدن قليان صرف نظر کنند.



ده٬قليان را بايد تا انتهای آن يعنی زمانی که تمام توتون آن سوخت کشيد.



يازده٬زمانی که احساس شد ذغال قليان جواب نمی دهد با توافق جمع بايد اقدام به عوض کردن ذغال آن کرد.


|+| نوشته شده در 87/04/09 | نوشته شده توسط trash
مکالمه تلفنی
موضوع: طنز

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست


مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...



مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...



مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟



مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!



مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...



مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.



مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.



مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...



مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!



مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟



يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.



مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer



مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!


مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟



مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟


|+| نوشته شده در 87/04/08 | نوشته شده توسط trash
با کلاس
موضوع: طنز

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجّه بيان کنيد

اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش


اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : از اسکي آخر هفته نمي تونم بگذرم


اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم


اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ديشب با قهوه جوش اينجوري شد


اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير کرده


اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد


اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است


اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : "الکي مي گن زانتيا ايربگ داره


اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:"حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد


اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:"بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم


|+| نوشته شده در 87/04/08 | نوشته شده توسط trash
پشیمانی
موضوع: طنز

همسر عزيزم ! آن استكان چايي را كه ديشب خوردي ، پبر از آرسنيك و مرگ موش بود ! از اين كه هنوز نمردي از تو تشكر مي كنم !(همسر پشيمان )

به دادگاه لاهه : اينجانب ميلوسوويچ تا آنجا كه يادم هست فقط 33333 به اضافه چند تا « 3» ي ديگر آدم هاي اهل بوسني را كشتم و از اين كه اينقدر در 3 اصراف كردم و سه كردم ، صميمانه معذرت مي خوام ! ( ميلوسوويچ )

آقاي قاضي !باور كنيد من مقتول را ابتدا خفه كرده بعد اجزاي بدنش را به طور مساوي و دقيقا به 74 تكه مساوي تقسيم كردم ، از اين كه در پرونده من آمده است ، اجزاي بدن مقتول را ساطوري كرده امجدا شرمنده ام ف اينقد هم نامرد نيستم .( قاتل .. باب ! خيلي قاتله )


شريك گرامي ام ! از اين كه برايت حبس ابد بريده اند خيلي ناراحتم . باور كن كه قصد نداشتم سرت كلاه بگذارم ، فقط من 10 فقره چك تضميني از توي گاوصندوق دزديدم . آخ اين خيانت محسوب مي شه ؟ خودت قضاوت كن .( شريك بند كيف )

دوستم ، خلبان از دست رفته ! آن روزي كه مرا در جلوي جمع مسخره كردي تصميم گرفتم از تو انتقام بگيرم . ديروز « من » باك بنزين هواپيما يت را خالي كردم اما نيت « من » در درجه اول صرفه جويي در مصرف سوخت بود .اميدوارم در آب ها و ابرها به تو خوش بگذرد .( دوست خلبان از دست رفته )

كوسه هاي عزيز ! دندان هايتان را مسواك كنيد . هر چند عذاب وجدان گرفته ام اما قايقي كه تا 1 ساعت ديگر به محل تجمع شما خواهد رسيد ، پر است از ميخ و گلميخ ، مواظب باشيد دل درد نگيريد .(تابوت ساز)

پدر بزرك بزرگوارم !‌پزشكان اميروز گفتند پدربزرگ 120 ساله تو امشب مي ميرد . باور كن از اين كه اين همه عمر كرده و خسته شده بودي ، ديشب تصميم گرفتم در عزايت كيم چاشني هاي «‌غير توصيه شده » بريزم . در ضمن وصيتنامه ات را هم يك كاري كرده ام ديگه ،‌البته زياد نگران نخواهي شد.( نوه منتظر الارث)


|+| نوشته شده در 87/04/08 | نوشته شده توسط trash
خر شناسی
موضوع: طنز

خر شناسی

 

خـــــــــرخاكي
گزارشگر: خرخاكي با شما چه نسبت و تناسبي دارد ؟
خر : خرخاكي با ما نه نسبتي دارد و نا تناسبي و چون او جانوريست ناتوان و گمنام و بي عرضه و بي شخصيت و بي فرهنگ ، خودش خودش را به خران چسبانده اسن تا بدين وسيله بخيال خام خويش شهرت و آوازه و جاه و جلالي پيدا كند، همانگونه كه مثلاً گربه ها خودشان را به شير و پلنگ مي چسبانند و ميگويند ما از يك خانواده هستيم يا چغندر و زردك خودشانرا از ميوه جات مي شمارند.

نجابت كــــــره خران
گزارشگر : اينكه ميگويند ؟
كره اسب از نجابت در تعاقب ميرود كره خر از خريت پيش پيش مادر است
خر : اولا پس و پيش راه رفتن كره اسب و كره خر مربوط به خريت و نجابت كره خرها نيست و هر چه هست مربوط به مادر خانمهاي خر است و ثانياً پيش رفتن كره خر و در تعاقب رفتن كره اسب خريت اولي و نجابت دومي نيست بلكه چون خر خانمهاي رنجبر و زحمت كش به كره هاي خود علاقه دارند و هميشه در تربيت آنها ميكوشند و پيوسته ميخواهند كره هاي خود را زير نظر داشته باشند از اين رو خودشان آنها را جلو مي اندازند تا هم مراقب كردار و رفتارشان باشند و هم آداب و رسوم خركي را به آنها بياموزند و از اين جاست كه كره خرها زودتر از كره اسبها از مكتب مادر فارغ التحصيل ميشوند.

مـــــزاحمت خر مگس
گزارشگر: يكي از مأموريتهايي كه به من داده شده و خيلي هم سفارش كرده اند كه باشما در ميان بگذارم موضوع خرمگس و مزاحمتهاي پيگير و بي امان اوست و همان طور كه مي دانيد اين جانور خونخوار از آغاز تاريخ خريت تاكنون مزاحم خران بوده است و تنها وسيله ايكه خران براي دفاع از خرمگس دارند دو گوش و يك دم است و گاهي هم از كله و پاها استفاده مي كنند ولي اين وسايل دفاعي هنري ندارد و خيلي نارسا و ابتدايي مي باشد و تازه وقتي خران بخواهند خرمگسي را از خود دور كنند بايد چنديدن بار دم خود را مانند شلاق بر پشت و پهلوي خويش بكوبند و هميشه در جنگ با خرمگس خود خران بيش از آنها رنج مي برند و زيان مي بنند و خسارات و تلفات مي دهند و گذشته از اينها دم و گوش به تمام نقاط بدن نمي رسد و گردن و گرده و زير شكم و مصالح زير ناف و آنتن زميني و چشمها همه بلادفاع مي ماند و خرمگسها همانند توپ و تانك و بمب و موشك به مناطق بي دفاع خران بيچاره يورش مي برند و تا آخرين قطره خون خوشمزه آنها را مي خورند و خران گاهي از شدت درد مجبورند كه بخوابند و خرغلطي بزنند كمي احساس دردشان كمتر شود. ولي همه اين تدابير موقتي است و بايد به دنبال چارة اساسي مي بود.

عـــرعـــــر بهاري
گزارشگر : اينكه مي گويند خر آن است كه در زمستان عرعر كند وگرنه در بهار هر خري عرعر مي كند، يعني چه؟
خر : يعني خر خران و خر حسابي آن خري است كه حرفش يكي باشد و در تمام اوضاع و احوال و شرايط و در خوشيها و سختيها و در صلح و جنگ و در عزت و ذلت و در تهي دستي و توانگري و در هر پرده و نقشي كه هست عوض نشود و همانگونه كه هست خر بماند.
مثلاً عرعر كردن و جفتك انداختن نشانه جواني و نشاط و نيرومندي و بي نيازي است ولي در فصل بهار كه همه جا و همه چيز مشك آميز و نشاط انگيز و نيرو بخش است و به هر كجا كه نظاره كني شبدرها و يونجه ها و چمنها و علفهاي وسوسه گر چشمك مي زنند و رنگ سبزشان زنگ غم از دل ميزدايد و نسيم جان بخش بهاري همه را به رقص در مي آورد و خران پير و مو سفيد و كره خران نارس و خام و خران جوان و نيرومند و بسياري از آدميها همه و همه خواه و ناخواه عرعر ميكنند و جفتك مي اندازند و خران پير و جوانان با هم مسابقه مي دهند.
ولي در فصل سرما و زمستان و سرما و برف و يخبندان شسكت ناپذير بر همه چيز يورش برده و تمام خرميها و زيبايي ها و اميد و آرزوها را به تاراج مي برد و نفس كشيدن و درد گرسنگي كه از هر عشقي سخت تر و دردناكتر است همه را ميگزد و مي آزارد و هر كسي فقط در انديشه تپه كاهي و طويله گرمي و تخته پهن نرمي است و اگر خري مستانه كند و باز نشاط و نيروي بهاري داشته باشد خر خران و خرحسابي خواهد بود.

خــــران عينكي
گزارشگر : آيا خران هم از عينك و سمعك و عصا و دندان مصنوعي و چشم و دست و پاي مصنوعي استفاده مي كنند يا خير؟
خر : نه ، خران اين گونه ظاهرسازيها استفاده نمي كنند. زيرا ريا مي شود.

خــــر شدن آدمها
گزارشگر: آيا از اينكه بسياري از آدمها خر يا هر حيوان ديگري مي شوند شما احساس غرور مي كنيد ؟
خر : هرگز ، بلكه خيلي هم شرمسار و سرافكنده و خشمگين مي شويم و هيچ خري و هيچ حيوان ديگري حاضر نيست آدمهاي ننگين و آلوده و پس زده و رانده شده را پناهندگي بدهد و از خود بشمارد و اينها بجر بدنامي و تباهي و روسياهي سودي ندارد و يكي از ستمهاي بزرگ و پرونده هاي ننگين آدميها همين است كه گروههاي گوناگوني از خودشان را كه مطرود و منفور و ملعون هستند آنها را به حيوانات پاك و بي آلايش مي چسبانند گروهي را به خر و حيوانات ديگر مانند بوزينه ، گاو ، خس ، ميمون ، عنتر و بچه هايشان را به كره خر و گوساله و كره بز و توله سگ صدا مي كنند و گمان مي كنند مي توانند با اين حرفها خودشان را تبرئه كنند در صورتي كه نمي دانند كه اين حرفها روح لطيف ما را به شدت مي آزارد و با احساسات ما بازي مي كنند و شخصيت ما را زير سؤال مي برند.

آدميهــــا در نظر خــران
نويسنده : شما خران ، آدميها را چگونه تي بينيد ؟
خر : همانگونه كه آدميها ما را مي بنند و تازه قدري هم بدتر ، زيرا ما هم از غذا خوردن و اطاقهاي بدبو و تخت خواب هاي كثيف و لباسهاي آنها بدمان مي آيد و همچنين از شكل و شمايل و راه رفتن و خنديدن و گريه كردن و اخم كردن و ژست گرفتن و همه چيز آنها بدمان مي آيد و از نظر ما مسخره است و اگر خري بتواند تقليد آدمها را بكند واقعاً خر است. زيرا ما از آنها خيلي خوش تيپ تر و تميز تر هستيم.
مثلاً اگر خري بر سر يك ديگ آش شعله زرد و يا حليم يا كله پاچه و سيرابي بنشيند و يك قاشق به اين دست و يك چنگال به دست ديگر بگيرد و آشها را به سر و سبيل و پرو پاچه و سمب و پالان خود بريزد يا خري برود پشت بند و روي تخت خواب فنري و زير پتوي مخمل بخوابد يا خري عينك دودي بر چشم و و عصا در دست و سقز در دهان و اطو كشيده و مانند مجسمه آهسته آهسته قدم برداردو همه جا و همه كس و همه چيز را ديد بزند و از همه جا نقشه برداري كند و فيس و پيس بيايد و به كره خران ماده ديد بزند و به آنها متلك بيندازد يا با آنها دوست شود و دم به دم خانه شان مزاحم شود و با هم قرار بگزارند و به كافي شاپ و پيتزا فروشي برود يا در پشت اينترنت چت كند و همه اوقات چشمش به دنبال كره خران ماده ديگران باشد. همه همه اين چيزها از نظر خران خرصفت خنده دار است و جامعه خران اين گونه صفات و چيزها را نمي پسندد.

استخوان خوردن خــــر
نويسنده : استخوان خوردن خر و علف خورند سگ يعني چه ؟
خر : يعني منظره تماشايي و خنده آور بوجود آوردن و كار و كوشش بيهوده نمودن و بهره اي نبردن مانند دهاتي شهري شدن و شهري دهاتي شدن و زن به جاي مرد نشستن و پيران ژست جوانان گرفتن و جوانان ژست پيران گرفتن و رفتگر پزشك شدن و مهندس عمله شدن و عمله ها مهندس شدن /، اصلاً اي بابا شما از يك خر زبون نفهم چه توقعاتي داري بي خود نيست كه به ما مي گيند خرِ نفهم !

پيام خــــر
گزارشگر : آقاي كله خر شما اگر پيامي داريد براي آدميها ، لطفاً عرعر كنيد؟
خر : چون ما با آدميها در حال جنگ و مبارزه هستيم و هميشه انسانها از ما عين خر كار مي كشند ، هيچگونه رابطه با آنها نداريم و سلام پيام معنا ندارد و فوري بلندگوها و دستگاههاي تبليغاتي آنها بكار مي افتد و از همين سلام و پيام ما سوء استفاده ها خواهند كرد و پس بهتر است سنگيني و متانت و خريت ما حفظ شود و انسانهاي كره خر هميشه به دنبال اين باشند كه منت ما را بكشند.

زبـــان خــــر
نويسنده : خران به چه لغت و چه زباني سخن مي گويند ؟
خر : خران سراسر گيتي بر خلاف آدميها كه چندين هزار لغت و زبان و لهجه دارند و غالباً زبان يكديگر را نمي فهمند و همگي سعي به صحبت كردن تهروني مي كنند ، يك زبان و يك لهجه و يا لغت بيش ندارند و آنها بسيار آسان و ساده است و فقط به يك كلمه عرعر خلاصه مي شود و هر كسي به آساني مي تواند آنرا بياموزد و اغلب بچه هاي آدميها وقتي به ما مي رسند به اين زبان با ما سخن مي گويند و مانند كره خران عرعر مي كنند و همچنين مردان بي تربيت و مست عربده مي كشند و نكته بسيار جالب اينكه تمام خران دنيا به يك زبان صحبت مي كنند و هيچ احتياجي به مترجم و كتاب لغت و ديكشنري و حيم و كلاس رفتن و اين همه خرج ندارند.

خـــر و درخت عـــرعر
گزارشگر : خران با درخت عرعر چه خويشاوندي دارند ؟
خر : ما هيچگونه خويشاوندي نسبتي با درخت عرعر نداريم و حتي برگ اين درخت را هم نمي خوريم حالا چرا نام خركي روي اين درخت گذاشته اند ما هم نمي دانيم چر ، ولي از آنجائيكه آدميها در قضاوت هميشه حقو باطل و سنجش نيك و بد و تشخيص خير و شر روي خران و همه حيوانالت را سفيد كرده اند گمان مي كنم چون اين درخت ميوه شيرين و برگ و گل زيبا و ساية روح انگيز براي آنها ندارد و از او بدشان مي آيد نامش را درخت عرعر گذاشته اند ولي ما به همه اينها زياد فكر نمي كنيم و همه اين كارها را از خريت آنها مي دانيم.

اعتيادات خــــران
گزارشگر: خران به چه چيزهايي معتاد هستند و چه چيزي مي كشند ؟
خر : خران به چيزي معتاد نيستند و نه مشروب هفت پلوان مي خورند و به شامپاين و شراب انگور شاني. همچنين آنها چائي ، قهوه ، آدامس ، قليان ميوه اي ، چوپوق ، پيپ ، سيگار ، وافور ، شيره ، بنگ ، هروئين ، كوكائين ، ال اس دي و غيره استفاده نمي كنند و اهل مجالس شب نشيني و رفقاي بي باب ، قمار ، پاسور و خانم بازي نيستند.
خران از كشيدنيها فقط بار مي كشند و گاه گاهي خميازه و خمپاره به ياد آزادي و استقلال از دست رفته مي زنند. البته خران به يك چيز معتاد هستند كه آنها اين است كه هر وقت و هر كجا شاش و پشكل خر ديگري را مي بينند همچون هروئيني ها بو مي كشند و نشه مي شوند و گويا از عطر و بوي يار استشمام مي كنند و مانند آدمهاي عزب اقلي كه به عكسهاي چنين و چنان و به فيلمهاي بي ادبانه دلخوش هستند و با ساية عكس معشوق عشق بازي مي كنند آنها هم از دور به نظاره كردن و بو كردن و آب دهان مزه مزه كردن قناعت مي ورزند.


|+| نوشته شده در 87/04/08 | نوشته شده توسط trash
موبایل
موضوع: طنز

نمي دانم تا به حال ، خط تلفن تان خراب شده است يا نه؟ البته منظورم موبايل شماست يا همان «تلفن همراه» سابق که گاهي سر ناهمراهي دارد و معمولا يکي از چند حالت زير در تماس مشروعي که مي خواهيد با کسي بگيريد ، اتفاق مي افتد:
حالت اول : مشترک مورد نظر در دسترس [يا دم دست] نمي باشد.
حالت دوم : در حال حاضر برقراري ارتباط [حسنه] با مشترک موردنظر امکان پذير نمي باشد.
حالت سوم : شماره موردنظر در شبکه موجود [زنده يا غيرزنده] نمي باشد.
حالت چهارم : شماره موردنظر قطع مي باشد.
حالت پنجم : دستگاه مشترک موردنظر [در نطفه] خاموش مي باشد.
حالت ششم : امکان برقراري ارتباط [سالم] با مشترک موردنظر مقدور نمي باشد.
حالت هفتم : حالتهاي ديگر که عجالتا در ذهن و حافظه نگارنده موجود نمي باشد.
حالت هشتم : در اين حالت امکانش هست که به حول و قوه الهي و البته به کمک دستگاه هاي پيشرفته و پيچيده مخابراتي و تلاش بي وقفه مسوولان خستگي ناپذير شرکت مخابرات [و مخاطرات] تماس با هزار و يک التماس برقرار شود و شما صداي مشترک موردنظر خود را از آن سوي خط فقر تلفن به گوش جان بشنويد.
حالت استثناء: در اين حالت ممکن است پس از مدت يک دقيقه صحبت ، تلفن همراه شما خودبه خود و همين طور بيخود قطع شود و ادامه حرفهاي شما در بين زمين و آسمان معلق باقي بماند. نگران نباشيد. اين حالت هم عادي و معمولي است.
مجددا به عمليات لذتبخش شماره گيري بپردازيد. به هر صورت در عصر ارتباطات گاهي از اين دست اتفاقات استثنايي هميشگي به وقوع مي پيوندد و شما نبايد اعصابتان را خط خطي کنيد. به عوض اينها سريعا به يک تلفن با سيم ثابت مراجعه کنيد. يکي از شعراي بزرگ معاصر که ظاهرا با اين قضيه درگير بوده ، گفته : بيت تلفني : تا سيم کشي نداري از دل با دوست / در دست تو از اين تلفن گوشي نيست
يکي از امتيازات وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات (وزارت پست و تلفن و تلگراف و موبايل و فکس و اينترنت سابق) در کشور ما اين است که به نحو احسن از تکنولوژي مخابراتي به نفع مردم هميشه در صحنه استفاده مي کند. مثلا هفشده روز پيش براي تلفن همراه بنده در يک SMS به شرح زير آمد که نشان از ارتباطات تنگاتنگ مسوولان مخابرات با مشترکان عزيز خود دارد: «مشترک گرامي ، با پرداخت صورت حساب خود در موعد مقرر ، ما را در ارائه خدمات بهتر ياري نماييد
زيرنويس محلي : عزيزان ، مهرباني از دوسربي ! خدا وکيلي حق با شرکت مخابرات است. خود بنده شرمنده ، هر قبض تلفن را در تاريخ مقرر خودش پرداخت مي کنم و کيف مي کنم.
البته چند بار گفته ام که قبض تلفن ما را به نشاني منزلمان بفرستند اما ظاهرا خجالت مي کشند و مي ترسند قبض تلفن کثيف و يا احيانا پاره شود. فلذا هر دو ماه خود بنده يک تک پا به يکي از دفاتر خدمات مشترکين تلفن همراه رفته و با پرداخت 200 تومان ناچيز ، قبض تلفن همراهم را مي گيرم و مي روم پرداخت مي کنم و باز کيف مي کنم.
اين ماه به سرم زد که مخابرات را تست بزنم.
پس قبض تلفن را 3 روز ديرتر به بانک پرداخت کردم.
سه چهار شب پيش ، شباهنگام ، تلفن همراهم ناغافل قطع شد. صبح بعدش ، قبض به دست ، به يکي از همان دفاتر مربوط مراجعه و مراتب را با قطعيت تمام گزارش دادم.
50
تومان پول کپي قبض را گرفتند و گفتند که تا شب وصل مي شود چون ما براي وصل کردن آمديم.
به طور قطع ، اشتباه از خود من بوده است وگرنه شرکت مخابرات در ارائه خدمات بهتر کوتاهي نمي کند. منتها فعلا از ارائه تمام خدمات بهتر ، از همان قطع بموقع تلفن بر اثر دير پرداختن وجه قبض مربوطه شروع کرده اند و ان شاءالله در ادامه ، نوبت به ارائه خدمات بهتر ديگر هم مي رسد و مثلا قبض ما هم به در خانه مان مي آيد. تا بنده باشم که ديگر به صرافت تست زدن برادران و خواهران مخابراتي نيفتم.
در تمام طول روزي که تلفن همراهم قطع بود ، هر کس به تلفن ثابت محل کار زنگ مي زد ، برايش همان شعر پرمعناي دوران مدرسه را می خواندم:
بيت خراب : مرکب در قلم مانند آب است / خجالت مي کشم خطم خراب است !


|+| نوشته شده در 87/04/08 | نوشته شده توسط trash
من یه گوسالم
موضوع: طنز
من یه گوسالم.............

 

                                                                                                    

 

 

                                                                                                   بقیه اینجاست بخون


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/04/06 | نوشته شده توسط trash

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ