تبليغاتX
اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

trashyoung

trash

trashyoung

http://trashyoung.blogfa.com

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اين وبلاگ كاملا وبلاگ تفريحي بوده و قصد توهين به هيچكدام از اقشار كشور را ندارد
وتابع مقررات كشور عزيزمان ايران است.درضمن از مطالب قبلی نیز دیدن نمایید.
برای تشویق ما یه نظر هم بدهید کافیه,هزینه هم نداره. می خوای خوش باشی بیا تو

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی
می خوای خوش باشی بیا تو

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما
شنبه : همون لحظه اي كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يك بار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد گفت : ببخشيد
من كه مي دونم منظورش چي بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را مي خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقيقا مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه
بچه ها مي گفتن اسمش مريمه
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم


يك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن تازه به من گفت آقا ميشه شيشه پنجرتون رو ببندين من كه مي دونم منظورش چي بود اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم


دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزوه منو ازم خواست من كه مي دونم منظورش چي بود حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستيتش منم از مينا بدم نميآد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم


سه شنبه : امروز اصلا روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا فقط يكي از من پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست ؟
من كه مي دونم منظورش چيه ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود حتما استقلاليه وقتي كه جريان رو به دوستم گفتم به من گفت : اي بابا !‌ بدبخت منظوري نداشته ولي من مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش مي شه حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم


چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ببخشيد آقا دانشكده پرستاري كجاست ؟ من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كاردرستي خودم موندم كه چه طور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده حيف اسمش رو نفهميدم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكي گناه داره از عشق من پير مي شه


پنج شنبه : يكي از دوستهاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد من كه مي دونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه مي خواد كه من بي خيال مينا بشم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم


جمعه : امروز صبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رومي ديدم عجب شكوهي و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو ميكردم و.... مادرم يك هو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگيرم وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه ؟ من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمياد


|+| نوشته شده در 87/07/30 | نوشته شده توسط trash

بر اساس برخي شنيده هاي تاييد نشده صبح امروز يكي از آگاهان پس از مشاهده تبليغات «ماي بي بي» در حالي كه يكي از رگ هاي گردنش كمي تا قسمتي متورم شده بود فرياد زد:« ما را چه شده است كه گروهي نوزاد نيمه عريان كه تنها پوشك بسته اند در رسانه ملي اقدام به برگزاري جشن و پايكوبي مي كنند و پوشك خود را نمايان مي سازند؟! به راستي چرا نوزاداني كه بايد در بغل مادران خويش شيرشان را بخورند اينگونه گستاخ شده اند كه ترانه هايي مبتذل مي خوانند؟! آيا هيچ فكر كرده ايد كه اين نوزادان اين گونه حركات موزون را كه در آن بيشتر قسمت هاي انتهايي بدنشان را مي چرخانند و در فرهنگ ما هيچ جايگاهي ندارد را از كجا آموخته اند؟!عدم توانايي آنها در تلفظ صحيح كلمات كه نه به خاطر سن كمشان كه به هدف تخريب ادبيات ملي ماست را چگونه توجيه مي كنند؟ در مورد استفاده آنها از كلمات خارجي و ترويج زبان بيگانه چه پاسخي داريد؟!»

همين آگاه بعد از خوردن يك ليوان آب سرد گفت:« همانطور كه بزنگاه اصلاح شد، مي توان اين آگهي را هم اصلاح كرد، بدين ترتيب كه به جاي اين تبليغ مي توان چند پيرمرد را نشان داد كه آدم هاي موفقي شده اند و هنگامي كه دليل موفقيتشان را از آنها پرسيده اند مي گويند ما از اين نوع پوشك استفاده مي كرده ايم!

|+| نوشته شده در 87/07/30 | نوشته شده توسط trash

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ