تبليغاتX
اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

trashyoung

trash

trashyoung

http://trashyoung.blogfa.com

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

اين وبلاگ كاملا وبلاگ تفريحي بوده و قصد توهين به هيچكدام از اقشار كشور را ندارد
وتابع مقررات كشور عزيزمان ايران است.درضمن از مطالب قبلی نیز دیدن نمایید.
برای تشویق ما یه نظر هم بدهید کافیه,هزینه هم نداره. می خوای خوش باشی بیا تو

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اوقات فراغت(جک,چرت و پرت,مطالب طنز,عاشقی
می خوای خوش باشی بیا تو

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما

بهونه های موجه برای خودکشی:



الف) خیانت عشقتون به شما : بهترین دلیل برای خودکشی خیانت عشقتون به شماس.اگه حاضر نشد بهتون خیانت کنه می تونین از دوستاتون بخواین تحریکش کنن...یا مثلا مجبورش کنین.اگه متوجه نشدین یا تجربه ندارین می تونین به فیلم "نقاب"(پوکر)مراجعه کنید.


ب) بیکاری : شکر خدا تو مملکت عزیز ما چیزی که از در و دیوار می باره کاره...و الحمدالله که هیچ بیکاری تو این مملکت پیدا نمی شه که دستش به دهنش نرسه.ولی شما حتما باید خودکشی کنید.با هیچکسم شوخی ندارین.پس هر جوری شده با صاحبکار یا رئیستون دعوا کنین...یا حتی کتکش بزنین.شما که قرار نیست زنده بمونین تا دیه پرداخت کنین.پس حتی می تونین اونو کاردی کنین.


ج) بی پولی : خوب...وقتی بیکار باشین...بی پولم هستین دیگه...تعریف نداره دیگه.


د) بی پدر مادری : بطور کلی همه افراد قاچاقچی و بد و بی تربیت و پدرسوخته ایران بی پدر مادرن.پس شمام بخاطر اینکه هیچکدوم از اینا نشین می تونین ازش یه دلیل محکم واسه خودکشی بسازین.
ه) مرض خونی : با گرفتن یه مرض خونی می تونین خیلی راحت خودکشی کنین.من چن نمونه رو با توضیحات خدمتتون عرض می کنم و شمام هر کدومو که به نظرتون بهتر بود انتخاب کنین...انتخاب حق شماست.

1) ایدز : که فوق العاده بیماری با کلاسی شده این روزا و هر کی ایدز داشته باشه می گن طرف چقد حرفه ای بوده و با چن نفر چیز داشته که اینچوری شده.من خودم از بین بیماریای خونی ایدز رو بهتون پیشنهاد می کنم.


2) هپاتیت : که چن نوعه.هپاتیت آ ، هپاتیت بی ، هپاتیت سی ، چهل ، پنجاه ، پنجاه و هشت
3) سل : اینم یه جورایی خونیه دیگه... هی خون بالا میارین و به همه کشور می تونین خون اهدا کنین.اینم بد نیست.هدفش خیره دیگه...
4) اسهال خونی : این برعکس بالاییه.سل خونو از پایین میاره بالا ولی اسهال خونی ، خون رو از بالا میاره پایین.این یکم بی کلاسه.آخه زشته دیگه...

و) مرض جسمی : مثل سرطان.خیلی راحت...البته نمی دونم چطوری می شه انواع سرطان رو گرفت ولی اگه حتما می خواین این راه رو انتخاب کنین مصرف زیاد سیگار به طور روزانه و مداوم رو بهتون پیشنهاد می کنم.هم واسه پوست خوبه هم واسه سرطان.


ز) مرض روانی : مثلا سادیسم...یا مارکسیسم...یا مائوئیسم...یا یه چیزی تو همین مایه ها.تازه موقع خودکشی هم احساس ناراحتی ندارین که می رین جهنم.چون عقل ندارین دیگه...دیوونه هام که می گن جاشون تو بهشته مسه نریمان .


ح) مرض الکی : همینجوری واسه کلاس دادن به خودتون بدون بی دلیل خودکشی کنین.

راه های خودکشی:



الف) با کش خودتونو دار بزنین.
خوبی این روش اینه که مث یویو بالا پایین می شین و قبل از مرگ کاملا تکونده می شین.مث فرش...
ولی بدیش اینه که مث یویو بالا پایین می شین و هر چی تو دل و روده تون هس رو از بالا و پایین پس می دین و... طبیعتا این نمی تونه منظره قشنگی برای بقیه باشه.
توصیه : قبل از این روش چن روزی غذا تخورین و بجای غذا از قرص ملین یا مسهل استفاده کنین.

ب) با قرص رگتونو بزنین.
خوبی این روش اینه که چون با قرص مسکن رگتونو می زنین دیگه احساس درد نمی کنین چون مسکن درد رو ساکت می کنه.
ولی بدیش اینه که باید خیلی قرص بخرین.یعنی هی با قرص بکشین رو رگ دستتون تا بالاخره پاره بشه دیگه.
توصیه : از قرصای قوی مث ترامادول ، کلونازپام ، اگزوسپام یا لوراسپام استفاده کنین.مقام های بعدی رو به ترتیب دیازپام ده میلی ، دیازپام پنج میلی و استامینوفن کدوئینه در اختیار می گیرن.مقام آخرم به استامینوفن می رسه.

ج) با غذای یه سالتون برین بالای برج میلاد و در پشت بومش رو قفل کنین و کلیدش رو از بالا بندازین پایین.بعد همون بالا می شینین و هی می خورین و هی مردم رو تماشا می کنین.هی می خورین و هی مردم رو تماشا می کنین.اینقد می خورین و چون به دستشویی دسترسی ندارین می ترکین.
خوبی این روش اینه که اصلا احساس ضعف و گشنگی نمی کنین.
ولی بدیش اینه که بدجوری دچار فشار درونی - بیرونی می شین... و طبعا وقتی جنازه تونو پیدا کنن منظره قشنگی رو ندیدن.
توصیه : واسه کوتاهتر کردن زمان خودکشی با خودتون یه چوب پنبه درشت هم ببرین(نکته کنکوری)

د) با برق خودتونو گازانبری کنین.
خوبی این روش اینه که در جا می شین چوب خشک...مث چوب کبریت.ظاهرتونم خیلی قشنگ و تمیز می مونه.
ولی بدیش اینه که خیلیا فکر میکنن اتفاقی مردین و اصلا خودکشی در کار نبوده.
توصیه : افرادی که دچار مرض الکی هستن و واسه کلاس و جلب توجه می خوان خودکشی کنن می تون از روش "برق و گاز انبر" استفاده کنن.با این تفاوت که ظاهرا از روی اشتباه و هواس پرتی بجای سیم برق ، سیم تلفن رو تو دست می گیرن


|+| نوشته شده در 87/11/06 | نوشته شده توسط trash
مهلت.
موضوع: طنز
داستان كوتاه فوق العاده زيباي مهلت خدا براي زندگي

يك خانم 45 ساله كه يك حملهء قلبي داشت و در بيمارستان بستري بود . در اتاق جراحي كه كم مونده بود مرگ را تجربه كند خدا رو ديد و پرسيد آيا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز ديگه عمر مي كنيد.

در وقت مرخصي خانم تصميم گرفت در بيمارستان بماند و عملهاي زير را انجام دهد كشيدن پوست صورت-تخليهء چربيها(ليپو ساكشن)-عمل سينه هاو جمع و جور كردن شكم . آرايش موها و سفيد كردن دندانها و ...

از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خيابان در راه منزل بوسيلهء يك كاميون كشته شد . وقتي در برزخ با خدا روبرو شد از او پرسيد:: مگر شما نفرموديد من 43 سال ديگه فرصت دارم چرا شما مرا از زير كاميون بيرون نكشيديد؟

خدا جواب داد : اين قدر خودتونو تغيير داديد من شمارو تشخيص ندادم!!!"

|+| نوشته شده در 87/10/23 | نوشته شده توسط trash
احتمالا اگر در روزگاران قدیم هم نشریات زرد وجود داشتند ، شاهد تیترهای زیر بودیم:

اين روزنامه ها با مشقت جمع آوري شدنا الكي از روشون نگذريد  :lol:

 

تيتر عمومی:

حسن صباح: من عضو القاعده نیستم

 

اعتراف گالیله: ببخشید، بخاطر تاثیر نوشیدنی غیر مجاز بود که فکر کردم زمین دارد می چرخد

 

ابو کیهان بیرونی: ابو علی سینا مدرک خود را از دانشگاه هاوایی گرفته است!

 

پارتی شبانه در قونیه لو رفت./ دستگیری مولانا و میهمانهایش در حین رقص دسته جمعی....

مولانا: از همه پخش کنندگان کتیبه میهمانی خصوصی­ام و همچنین از جدائیها شکایت می کنم!

 

 

تيتر ورزشی:

سهراب: نتیجه را قبول ندارم،رستم اضافه وزن دارد

 

احتمال انجام تست دوپینگ از رستم

 

پخش زنده دربی خانوادگی رستم و سهراب از طریق جام جم

 

تيتر اجتماعی

جویندگان عاطفه در جستجوی شمس تبریزی

 

مادر فولادزره پس از دریافت جایزه زیباترین زن سال:‌ خبر جراحی پلاستیک من شایعه ای بیش نیست

 

افزایش شهریه ثبت نام در جندی شاپور



تيتر حوادث

 

دختر اغفال شده: با او در بوستان سعدی آشنا شده بودم

 

میرداماد در پزشکی قانونی: خوشحالم که تبرئه شدم.

 

راز کفشهای گم شده سهراب،‌... سیندرلای قلابی دستگیر شد

 

حکم اعدام در انتظار قابیل

 

تيتر مذهبی:

 

برادران یوسف: این یک کار تیمی بود!

 

"آقای نمرود"! لطفا عوامل تخریب بتخانه را شناسایی کنید.../ تشکیل کمیته حقیقت یاب برای شناسایی متهم

 

شیطان به اغماء رفت

 

تيتر هنر

 

زلیخا: زندگی خود را وقف صحنه(!) کردم

 

نمایشگاه نقاشی های مانی در نگار خانه ارژنگ

 

انگشت نگاري از کريستف کلمب در لحظه ورود به خاک آمريکا

 

بابا طاهر عريان: من در کنفرانس برلين حضور نداشتم

 

يهودا: تصوير بدي که از من در اذهان عمومي ترسيم شده، غير واقعي و کار فتو شاپ است.... اگر من نبودم کسي سفره شام آخر را جمع نمي کرد...

 

هارون الرشيد: در هارونيه زنداني سياسي نداريم

 

چنگیزخان مغول: گزينه حمله نظامي به ايران، فعلا در دستور کار من قرار ندارد.

 

به دليل عدم رعايت موازين اخلاقي، باغ شداد تا اطلاع ثانوي پلمپ شد.

 

خودسوزی ققنوسها ربطی به پژو و ایران خودرو ندارد

 

مجلس سناي روم هشدار داد: ايران در صدد دستيابي به فناوري توليد منجنيق است

غزالی: راهزنها درس خوبی به من دادند... از این به بعد همه اطلاعاتم را روی کول دیسک ذخیره می کنم

ابراز ندامت سلطان مسعود غزنوی: حسنک کجایی؟!

حکم تعلیق باغهای بابل صادر شد


|+| نوشته شده در 87/10/23 | نوشته شده توسط trash
 
شخصیت های مشهور کارتونی پس از بازنشستگی چه کردند
Arrow


شنل قرمزی:

الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرج دستگیر شد.

ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس خود کشی کرد.

ج) پس از مطالعه کتاب «عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری» خود کشی کرد.

د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!



لوک خوش شانس:


الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی،برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکائیان شد.

ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد.

ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفر های ایالتی می رود.

د) آخرش از دست سگ گاگولش بوشفگ سکته کرد مرد!



میگ میگ(رود رانر):


الف) در اتوبان شهید همت توسط پلیس گشت نامحسوس شناسایی و شطرنجی شد.

ب) به خاطر عبور از سرعت نور با انرژی تبدیل شد.

ج) در تصادفات رانندگی کشته شد.

د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!



گرگ:

الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران را هم روش!

ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتور های پژو 405 را بهینه سازی می کند.

ج) بی خیال میگ میگ شد.

د) با استفاده از تجهیزات هسته ای صلح آمیز بلاخره میگ میگ را ترکوند!



چوپان دروغگو:

الف) به واسطه فرهنگ سازی سر به راه شد.

ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی n هزار تومان میلیاردر شد.

ج) دروغش به عنوان دروغ برتر اول آوریل برگزیده شد!

د) گوسفندانش را فروخت و نیسان(ماکسیما!!) خرید.


سه کله پوک:



الف) در مقطع کاردانی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شدند.

ب)در دانشگاه سراسری مشغول به تحصیل شدند.(این گزینه صرفا" برای پررو نشدن دانشجویان سراسری می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد!)

ج) با هم دیگه شرکت ساختمانی تاسیس کردند و زدن تو کار بساز بفروش و میلیاردر شد!

د) گروه موسیقی تشکیل دادن و آلبوم دادن.

و) به امارات ترانسفر شدن!


مخمل:


الف) پس از مرگ مادر بزرگه تمام اموال وی را بالا کشید.

ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس «بافندگی» به افغانستان رفت و فیلمساز شد.

ج) یک مرغداری احداث کرد.

د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم «پیشی» گرفت!



ای کیو سان:



الف) موهاشو بلند کرد و پشت مو گذاشت!

ب) به علت کمبود برق و روشنایی به استخدام وزارت نیرو درآمد!

ج) هر سال در کنکور سراسری از جلسه کنکور اخراج می شه.(به علت ایجاد سر و صدای زیاد هنگام فکر کردن!)

د) سایو جان رو پیچوند و با یانگوم ازدواج کرد!



گجت:


الف) با انفجار یکی از نامه های ماموریتش ، ترکید !

ب) ندانسته با استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درامد.

ج) بازرس آژانس شد.

د) به دلیل توانایی های فیزیکی برج ساز شد.


|+| نوشته شده در 87/10/22 | نوشته شده توسط trash
توجه!!!!
موضوع: طنز

قابل توجه کسانی که به هر حربه ای برای جلب comment بیشتر ( نظر) متوسل میشوند.

منقول است که شیخ تبرزین در کتاب جوامع الاراجیف در مذمت کامنت ننوشتن (بله! اون زمان هم وبلاگ بوده) آورده است که

دیدم شخصی وبلاگی را خواند و کامنت ننوشته خارج شد.

گفتمش:


تــو اردکـــــی یا غـــــازی امدی زیارت یا که چش چرونی

تــو کــه وبـلاگ میــخونی فـــــارســـی رو هـــم مــیــدونی

کــامــنـت بـذار بــراشــون نــــگــــن نــا مــهربــــونـــــــی

( میتونید یکم خشن ترش کنید و به جای کلمه ی نامهربانی کلمه ی مناسب تری بذارید )


و در مدح کامنت نوشتن آمده است:

هر کس وبی را خواند یا حتی نخواند! و در آن کامنتی نوشت 1024 در 768 ثواب برای او نوشته میشود.( توضیح:رقم سمت راست معرف ثواب در دنیا و رقم سمت چپ ثواب در آخرت است )


آورده اند که مستحب است با کلیک راست وارد شویم ( میدونم سخته! )


شکیات:

اگر بین دو صفحه شک کردیم در صفحه قبل کامنت گذاشتیم یا نه دو حکم دارد :


اگر قبل از
dc شدن بود احتیاط واجب است که برگردیم و کامنت بگذاریم. ولی اگر dc کردیم باز احتیاط واجب است که برگردیم و کامنت بگذاریم.( dc در مسائل قبل گفته شد )

اگر خواننده دید که در نوشتن کامنت به حرج است. مثلا کسی که دستش چلاق است. باز احتیاط واجب است برگردیم و کامنت بگذاریم.

( می تونید از
Speech Recognition ویندوز ویستا کمک بگیرید... گفتم وسط این اراجیف یه مطلب علمی هم گفته باشم )


|+| نوشته شده در 87/10/14 | نوشته شده توسط trash
رازهای موفقیت!!!
موضوع: طنز
درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي.

از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي به جايي برسند.

يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود.

اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد.

گنده گویی کنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک گنده گویی موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان (c.v) مفيدتر است.

حتا اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه ، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد.

شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان.

اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست.

لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي شاسكول آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندی را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متری (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله تهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد.

توليدي« خنزر پنزر » بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها مي سازند.

در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد به آنجا که رسيديد يادتان نرود روي ماه خدا را ببوسيد. در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد.

در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد.

اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد.

در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارت تبريک هاي ژيگولي وعروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «‌وَلِنتاين» به نان و نوايي مي رسيد.

جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکارانتان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند

|+| نوشته شده در 87/10/10 | نوشته شده توسط trash
تفاوت های دخترا با خانم های مسن چیه؟


دخترا بعد از اتمام برنامه اشون می رن خونه و منتظر می شن که نامزداشون تلفن بزنه و برنامه رو اعلام کنه.

خانم های مسن خودشون برنامه رو می چینن و به شوهر می گن که چیکار کنن.

**********

دخترا می خوان که مردشون رو کنترل کنن.
خانم های مسن می دونن که اگه مردشون حقیقتاً مال اونا باشه، دیگه نیازی به کنترل کردنشون ندارن.

**********

دخترا همیشه آمار دارن که چه مدته باهاشون تماس نگرفتی.
خانم های مسن سرشون خیلی شلوغه که بفهمن شما تماس گرفتی یا نه.

**********

دخترا خیلی می ترسن که تنها بمونن.
خانم های مسن به این ایمان دارن که تنها بودن زمانی است برای رسیدن به کارهایی که وقت نکردن بهشون برسن.

**********

دخترا به مردهای خوب زیاد توجه نمی کنن.
خانم های مسن به مردهای بد زیاد توجه نمی کنن.

**********

دخترا یه کاری می کنن که شما زود بیای خونه.
خانم های مسن یه کاری می کنن که شما خودتون مایل باشی برگردی خونه.

**********

دخترا همیشه نگرانن که یه موقعی نکنه برا مردشون زیبا و جداب نباشن.
خانم های مسن می دونن که اونا برا مردشون زیبا و جذابند.

**********

دخترا سعی می کنن که زمان اضافی ای برای مردشون نمونه. (تا نرن با دوستانشون گردش و تفریح).
خانم های مسن می دونن که یکم زمان دادن به مردشون می تونه زندگی رو بهتر کنه حتی اون موقع هم اونا می تونن یکم از زمانشون رو با دوستانشون بگذرونن.

**********

دخترا فکر می کنن مردی که گریه کنه ضعیفه.
خانم های مسن وقتی با این صحنه روبرو می شن به مردشون دستمال و حوله تعارف می کنن.

**********

دخترای جوان وقتی یک مرد ناراحتشون می کنه، تلافیش رو می خوان همه مردا پس بدن.
خانم های مسن می دونن که اون فقط یک مرده که اینکار رو کرده و بقیه بی گناهن

**********

دخترای جوان وقتی عاشق یکی می شن، دیگه هیچ کس رو نمی بینن بجز کسی که عاشقش شدن! اگه از طرفشون رانده بشن، خیلی براشون سخت میشه.
خانم های مسن می دونن که اگه اونا عاشق یکی بشن، ممکن اون طرف عاشقشون نباشه. برا همین اگه یه جورایی رونده شدن زیاد به دل نمی گیرن.

**********

دخترای جوان وقتی یه مطلبی رو می خونن یا یه چیز یاد گرفتنی رو کسب می کنن، برا خودشون می ذارن و قیافه می گیرن.
خانم های مسن وقتی یه چیزی رو کسب می کنن سعی می کنن به همه خانم ها و آقایون اطرافشون منتقلش کنن.

**********

دخترای معنی کار دارم و الآن سرم شلوغه و نمی تونم حرف بزنم رو نمی دونن.
خانم های مسن سعی می کنن که در زمان های پرکار مزاحم مردشون نشن.

**********

دخترا همیشه منتظرن مورد آزار قرار بگیرن و سریع نسبت به طرفشون جبهه بگیرن.
خانم های مسن اگه همچین مسئله ای پیش بیاد سعی می کنن سریع طرفشون رو ببخشن.

**********

دخترا نسبت به طرز برخورد طرف مقابلشون حساسند.
خانم های مسن سعی می کنن طرفشون رو درک کنن.


|+| نوشته شده در 87/09/16 | نوشته شده توسط trash

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !
یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!
هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !
نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!
دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !
هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!
بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!
بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!
سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و ... رو گذاشتیم !
چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !
شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !
هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند
هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !
نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!


|+| نوشته شده در 87/09/13 | نوشته شده توسط trash
الفاظ عامیانه
موضوع: طنز
هر روز که از خونه خارج میشویم (و البته بعضی ها هم هر شب از خونه خارج میشن که کاری به اونا نداریم) و به سطح شهر پا میگزاریم با جملات و عباراتی روبه رو میشویم که بسیار آشنا هستند و به عبارتی در تار و پود زندگی ما رخنه کرده اند.این مطلب قصد دارد به صورت اجمالی و گذرا نگاهی داشته باشد به 12 عبارت پر کاربرد در میان ایرانیان که به سمع و نظر شما میرسد:


1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده(همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد میکنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد میزنند ،رانندگانی که بسیار خرکی می رانند ، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمیکنند ،بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد میکنند می گوییم : هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!


2-خفه شو آشغال عوضی بی شعور!

غیر ممکن است شما دختر باشید و تا به حال این جمله را نگفته باشید چون غیر ممکن است که تا به حال هیچ پسری به شما تیکه ننداخته باشد.در هر صورت تجربه نشان داده است دخترانی که اینگونه فحش های رکیک را می دهند در بین پسران طرفداران بیشتری دارند! پس دفعه بعدی که یک نفر در خیابان به شما چیزی گفت به جای به کار بردن این جمله رکیک خیلی راحت بگویید مزاحم نشو آقا من شوهر (ویا نامزد و یا هر کلمه مشابه دیگری) دارم.


3-از همه پسرها متنفرم

از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از 25 سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر 25 ساله خیلی چیزها را میداند ولی یک دختر 16-17 ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی....
طبق آمار های گرفته شده 99 درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن 100 عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند:از همه پسر ها متنفرم!

4-بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه 2 تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!

جمله ای که طی ماههای گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به یک انگل سیاسی میشویم و اینا پس دیگه چیزی نمیگیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر


5-الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!


طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا میگردد.شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار میروند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از:قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد ، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده ,.....(سانسور شد !!)بلده هی پول قبض بگیره!(به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)


6-آقای مجری ، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟

منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس(اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند ، پرسیده میشود(نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه،خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه). تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر میکند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز می موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد.


7-ای بابا!آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام.دیروز 250 تومان بود.یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم؟!؟!

در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!


8-آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!

آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه!به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه 3 نفرشون میمیره.دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه.طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم.برو ماستتو بخور.به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟


9-شلام ژن.اون پنژره رو ببند شوژ میاد!(یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)

بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود 14 الی 15 سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!


10-برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!

خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!

11- فرصت صد در صد برای آرش برهانی (بخونید بحرانی) و توپی که میزنه و حالا به اوت میره!!!

نیازی به توضیح نیست!


12-آقا میشه با من ازدواج کنی؟!؟!؟

در این گیتی پهناور ، ما جوانان لایق و شایسته ای داریم که رویای ازدواج با آنان خواب و خوراک را از هر دختری می رباید: براتعلی پتو زاده (معروف به براد پیت) ، محمد رضا خان (یکی از شاهزاده های خاندان گلزاریه) ، جناب آقای علی سنتوری (البته قبل از اینکه وارد فاز خماریجات بشوند) ، انریکه گیلاس سیاس! و .....


|+| نوشته شده در 87/09/10 | نوشته شده توسط trash
باستان شناسی
موضوع: طنز
درگذشته های دور در دامنه جنوبی البرز دهکده ای به نام " گا " وجود داشته است که امروزه به کلان شهر بسیار بزرگی تبدیل شده است.

جغرافیای پهناور گا از غرب به سلسله جبال البرز، از شرق به کویر لوت ، از جنوب به حواشی خلیج فارس و از شمال به دریای خزر میرسد.

روزانه عده ي زيادي از اين منطقه ي باستاني ديدن مي کنند

چرا که گا جاذبه های توریستی ، اقتصادی ، اجتماعی و جنسی فراوان دارد، که هر روز ميليون ها توريست را به اين منطقه مي کشاند

برخي از مورخان عقيده دارند که اولين قوم از اقوام آريايي در اين دهکده سکنی گزیدند و میراث بسیار عظیمی رادر اختیار آیندگان این مرز و بوم بر جای گذارده اند .

ازين روست که مي گويند به "گا " بودن ايرانيان ريشه ي تاريخي دارد .

عده ي زيادي از گردشگران با اشتیاق و تنهايي به گا ميروند و عده ای دیگر به طور جمعي و با هماهنگی از سوی نهادی و سازمانی و یا بنا به درخواست همسر و یا یک دوست عزیز.

رفتن به گا هرگز سخت نيست ، چرا که ما ایرانیان اصالتا با آن زاده شده ايم و ریشه آبا و اجدادی همواره ما را به سوی این مکان شریف می کشاند .

مسير رفتن به گا بسيار صاف و هموار است، اما مسير بازگشت آن بسيار پر پيچ و خم بوده و هر کسي قادر به پيمودن آن نیست .

به همين دليل اکثر افراد پس از به گا رفتن ، در همين منطقه ساکن شده و تلاشي در جهت بازگشت نمی کنند .

با این حال بليط هاي مسير به گا رفت بسيار ارزان و به وفور یافت میشود .

در گذشته به دليل مرکزيت" گا " هر کس قصد داشت از شهري به شهر ديگر برود

بايد ابتدا به گا مي رفت سپس از آنجا به مقصد مورد نظر عزيمت مي نمود حتی در اعصار گذشته جاده ای ابریشمین جهت به گا رفتن احداث شده بود که با حمله اسکندر و به گا رفتن او، این جاده از رونق افتاد ، اما با گذشت زمان و رشد صنعت و تکنولوژي و توجه ويژه به اين منطقه ی توريستي ،رفته رفته امکانات رفت و آمد به گا و همچنين شرايط اسکان در اين منطقه مجددا فراهم شد .

به طوري که روزانه هزاران نفر به گا ميروند

هم اکنون با تلاش بی دریغ مسئولین ، شما ميتوانيد از هر نقطه ي ايران که اراده کنيد در عرض مدت کمتر از پنج دقيقه به گا برويد

با امکانات و شرایط ویژه ای که در این منطقه فراهم شده :

هر کس ميخواهد خانه بخرد به گا مي رود تا پول خريد خانه را بدست بياورد

هر کس قصد تحصيل دارد به گا مي رود تا در امتحان و کنکور ورودي دانشگاه ها پذيرفته شود

حتی دانشجوياني هم که در دانشگاه هاي شهر هاي ديگر زندگي مي کنند گاهي براي تهيه مطالب و جزوات و منابع و يا پيدا کردن يک استاد درست و حسابي به گا مي روند

از آنجايي که گا تبلور آزادی بیان است، همه ي نويسندگان به گا مي روند

در این سرزمین هیچ تبعیضی و جود ندارد و همگان از زن و مرد و فقیر و غنی به سادگی به گا میروند، البته جهت حمایت از قشر آسیب پذیر تسهیلاتی فراهم شده تا فقرا به سادگی و بدون دردسر به گا روند که این هم نشانه ای از عدالت در این سرزمین است.

آموزش و پرورش شرايط مدارس را طوري طراحي کرده که فضای آن همواره اتمسفر و حال و هواي گا را تداعی کند و کودکان و نوجوانان وقتي به مدرسه ميروند به گا رفتن را به طور نمادين تجربه کنند. در واقع با تمهید چنين مدارسي معلمان و دانش آموزان به همراه والدينشان گویی هر روز به گا ميروند، که این هم نشانه پیشرفت علم در این سرزمین است.

از ساليان دور و از زمان رضا خان کليه ي سربازان 24 ماه خدمت خود را به گا رفته اند

اين بدان سبب است که کليه ي مردان هم مانند زنان در طول زندگيشان حداقل يک بار را به گا رفته باشند


|+| نوشته شده در 87/08/29 | نوشته شده توسط trash
اطلاعیه!
موضوع: طنز
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبني بر مميزي شديد و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان, جوابيه اي بدين شرح صادر نمود:


شاعران, نويسندگان, ناشران و خوانندگان عزيز; متاسفانه جريان خزنده اي که سالهاست قصد ترويج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبيات کشورمان دارد باعث شده کار مميزي آثار با دقت بيشتري انجام شود. به عنوان مثال به يکي از اشعار مستهجن سالهاي اخير دقت کنيد:


اتل, متل, توتوله / گاو حسن چه جوره ؟
نه شير داره نه پستون
شيرشو بردن هندستون
يک زن کردي بستون
اسمشو بزار عمقزي / دور کلاش قرمزي
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين


شعر فوق بنابه دلايل زير, قابليت دريافت مجوز چاپ ندارد:


۱- عدم رعايت قواعد ادبي : هر انسان بالغي متوجه اين مساله ميشود که دو کلمه توتوله و چه جوره همقافيه نيستند و به همين دليل کل شعر زير سوال ميرود !


۲- ترويج فحشا: واژه توتوله با يک کلمه بسيار زشت همقافيه و هموزن است !


۳- وابستگي به اجانب: گاو حسن خواننده را به ياد فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي مياندازد و چون مهرجويي از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهيونيزم است به نظر ميرسد که شاعر اين شعر نيز با وي همدست ميباشد!


۴- بدآموزي: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزي بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نيز تحريک احساسات و عواطف و باقي چيزهاي ملت هميشه در صحنه ميشود!


۵- نشر اکاذيب: شاعر ميگويد گاو حسن شير ندارد در حاليکه در بيت بعدي از صادرات شير اين گاو به هندوستان حرف ميزند. گاوي که شير ندارد چگونه شيرش را به هندوستان صادر ميکنند؟!


۶- بي‌توجهي به منافع ملي: هندوستان در پرونده هستهاي کشورمان بارها نامردي کرده است. بنابراين شاعر موظف است به جاي صادرات شير به هندوستان, آن را به برادرانمان در ونزوئلا, فلسطين و لبنان تقديم کند!


۷- اقدام عليه امنيت ملي: ستاندن يک زن کردي و گذاشتن يک اسم ترکي روي آن (عمقزي), باعث تحريک قوميتها و اخلال در امنيت ملي ميشود.


۸- تشويق به بي‌حجابي: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روي سر در حاليکه چادر تنها نوع حجاب محسوب ميشود, مصداق ترويج بدحجابي است.


عليرغم تمامي ايرادات وارده, از آنجاييکه دغدغه اصلي ما آزادي بيان و انديشه است لذا تصميم گرفتيم مجوز نشر شعر مذکور را با تغييراتي اندک صادر کنيم:


اتل, متل, زباله / گاو قلي باحاله!
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بزار حکيمه / چادرشم ضخيمه
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين!

|+| نوشته شده در 87/08/28 | نوشته شده توسط trash

Arrow Rolling Eyes

باید زنی داشته باشید که وقتی مرد غریبه ای می بیند همه ضعف هایتان را جلو چشمانتان نیاورد

باید زنی داشته باشید که وقتی از صرفه جویی صحبت می کنید شما را خسیس خطاب نکند.

باید زنی داشته باشید که اگر با او به خیابان رفتید کمیته دستگیرتان نکند.

باید زنی داشته باشید که وقتی سرکارید هی بهانه نگیره که برگرد خونه کارت دارم

باید زنی داشته باشید که با خیال راحت او را تنها بگذارید

باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه کمک کند، خوب آشپزی کند، گردگیری کند...

باید زنی داشته باشید که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشی غصه شود...

باید زنی داشته باشید که بتوانید به او اطمینان کنید و مطمئن باشید هیچوقت به شما دروغ نمیگوید...

باید زنی داشته باشید که اگر موبایل تان زنگ زد نپرد برای تحقیق اینکه چه کسی پشت خط است تلفن را جواب دهد.

باید زنی داشته باشید که اگر خواستید با دوستان تان به مهمانی مجردی بروید همه جا جار نزد که آی همسرم اینطوری اونطوری است.

باید زنی داشته باشید که اگر اختلافی بین تان پیش آمد مهریه مهریه نکند

باید زنی داشته باشید که حس زن دوست بودن شما را درک کند

باید زنی داشته باشید که همش مشغول مقایسه کردن افراد با یکدیگر نباشد.

باید زنی داشته باشید که سریع اختلافات را فراموش کند

باید زنی داشته باشید که با کوچک ترین خبر تخطی ای از شما قبل از روشن شدن ماجرا موضع گیری نکند

باید زنی داشته باشید که چشمش بدنبال داشته ها و نداشته های همسایه، فامیل و دوستان نباشد

باید زنی داشته باشید که حداقل قدرتان را اندازه پول تان بداند.

باید زنی داشته باشید که اگر شما حوصله مهمانی یا رفتن به مراسمی را نداشتید به شما گیر سه پیچ ندهد.

باید زنی داشته باشید که سر هر ماه نخواد سرویس طلاش رو عوض کنه

باید زنی داشته باشید که با زبان طعنه که باعث کدورت می شود با دیگران صحبت نکند

باید زنی داشته باشید که در کنارش به آرامش برسید و از بودن با او لذت ببرید...

باید زنی داشته باشید که اگر موقعی که تلفن زد دستشویی بودید و نتوانستید تلفن را جواب دهید حرف تان را باور کند

و اما مهم ترین شرط:
باید زنی داشته باشید که هیچ وقت نخواهد از وجود دیگر همسران تان (چه دائم چه موقت) با خبر شود.

|+| نوشته شده در 87/08/27 | نوشته شده توسط trash


۱- اگه آی کیوت در سطح پهن هم باشه زرت و زورت واحد پاس میکنی !به یاری یوگی و دوستان

۲- هر موقع اراده کنی با یه ماشین کولر دار میری هر قبرستونی که میخوای !

۳- اگه شبیه بچه کرگدن هم باشی همیشه یه پسر خل و چل پیدا میشه که بهت شماره بده !

۴- بالاخره یه چیزی میتونی بمالی به اون ترکیب که چروکا معلوم نشه !

۵- میتونی به این قضیه افتخار کنی که وقتی میری تو روم چت ، کلی ? asl میفرستن واست !

۶- هر چقدم بد هیکل باشی بازم واست لباس پیدا میشه ! حتی اگه خرس باشی

۷- تو اورکات عکس ننه بزرگتم بزاری همه Add ات میکنن ! واسه سر کار گذاشتنت

۸- همیشه میتونی ثابت کنی که با هیچ کسی رابطه ای نداشتی !

۹- بدون دلیل وبلاگت روزی کلی بازدبد کننده داره !

۱۰- تو ورزشگاه آزادی رات نمیدن وگرنه تو بازی با آلمان حتما میمردی !

۱۱- اگه ماشینت پنچر شد یا بنزین تموم کردی ، مطمثن باش یه نفر پیدا میشه کمکت کنه!

۱۲- هر موقع کار بد بکنی همه داداشتو نگاه میکنن.

۱۳- همیشه یه بی کار مثل من هست که ازتون دفاع کنه

|+| نوشته شده در 87/08/21 | نوشته شده توسط trash
 

دوستان مطمئنم همتون این آهنگو همتون شنیدین اگر هم نشنیدین یه بار جردن یا ولیعصر رو شب جمعه(همه دقت کنن گفتم شب جمعه اگه دوشنبه شب رفتی نشنیدی نقصیر خودته!) به سمت بالا طی کنید حتماً می شنوید!

مطلع آهنگ مورد نظر اینه: وای وای پارمیدای من کوش/وای وای می رم از هوش

به نظر شما پارمیدا کجاست؟

1)رفته گل بچینه 2) رفته یه جای خوب!(جون عمه ش)

3)خونشون 4)آن جا که عرب نی انداخت!

بعد می رسیم به معرفی خواننده های جنجال این آهنگ:

ساسی مانکن، حسین مُخته، علیشمس!

در ابتدا نباید این نکته رو از قلم انداخت که هر کی از ننه ش قهر می کنه میاد اون حلقشو وا می کنه و...

با توجه به اینکه حشرات هم به تازگی به جمع رپرها پیوستند و جوادها هم که با رپرها فرقی ندارن به اطلاعتون می رسونم که جمیع ساس های مقیم بلاگفا و انجمن سوسیال دمکرات حشرات و برو بچه های جواد تپه کمال تشکر رو از این آقایون خواننده داشتند. به همین ترتیب القاب زیر به نو رپرهای عزیز پیشنهاد می شه:

سوسکی خوشگله،حسن تحفه،ممد قمر،خر خاکی دلبر و....

1- واسه قلب تو منم کاندیدا/بدون عاشق تو شدم پارمیدا

مفسران بعد از تحقیق وتفحص طولانی اصل این بیت را به هیلاری کلینتون نسبت دادند که چنین بوده: واسه جمهوریت منم کاندیدا/ بدون عاشق تو شدم آمریکا!

که هیلاری خانوم به علت عدم تسلط به زبان فارسی این سوتی حجیم رو داده!

2- مصرع حیاتی بعدی که تحلیل گران به آن اشاره کردند: آخه چقدر خوشگلی تو بی شرف!

چند حالت وجود داره:

الف) به زن جماعت نباس رو داد. واس همین باید بی شرفو درجا بگی که تعریف کردی همچی زیاد خوشحال نشه!

ب) همه خوشگلا بی شرفن مگه نمی دونستی؟

ج) اَه اَه من از اولش از این پارمیدای {...} بدم می اومد! هی ساسی گفت بیا بخون منم گفتم به شرطی که بذاره تو قسمت خودم یه فحش به پارمیدا بدم!

3-تو سرما هم بی کاپشنی/ تو مانکن بی ساکشنی!

این بیت مصداق این جمله است: همه ی پسرها خرند مگر اینکه خلافش ثابت بشه! ( پسرهایی که خواننده ی وبلاگ بنده هستید اصلاً به خودتون نگیرید شماها خلافشو ثابت کردید!) آخه اسکل عزیز! وقتی تو سرما کاپشن نمی پوشه لابد اون زیر یه پلیور پوشید و گرنه عمراً حاضر بشه سرما بخوره و اون صدای وحشتناکش واسه تو تودماغی بشه. بعدشم نمیاد بهت بگه عزیزم این هیکل قناصمو می بینی عین هویجه؟... همش ساکشنه!

4- دوست دارم بیای باهام پاریس/ یا که بریم جزایر مارماریس

در این جا شاعری چنین جوابیه داده: «خالی نبند بهر کسی/ اول خودت دوم کسی» یه شاعر دیگه هم به نام آرش بن هاتف کرمانی میگه:«بدجوری کلک کلک می زنم/من خالی بندم.....باز لاف زدم دیوونه/این رسم این زمونه...» ببین پارمیدا خانوم من کی بهت گفتم! بعد نری بگی این که خونشون خانی آباده، پاریس که هیچی محلات هم منو نمی بره و خرجی نمی ده و از این حرفاها...!

5- بوس بده چون که خشکه لب من...

در این بیت معلوم میشه که همه ی ما تا اینجا سر کار بودیم و پارمیدا اسم یک مارک ویتامین A و مرطوب

کننده است! پیام بازرگانی میان برنامه: پارمیدا رو می شناسم ازش برای تقویت عضلات دهنم استفاده می کنم!... با محصولات پارمیدا همیشه شاداب و زیبا!

6-تو پیشی منی و میاو/ پس عشوه نریز و بیاو!

بله پس پارمیدا علاوه بر اسم جدید ایالات متحده آمریکا و مرطوب کننده اسم یک گربه هم هست(واقعاً شاعر آرایه ی ایهام رو چه زیبا در سطر سطر نه ببخشید در بیت بیت شعرش به کار گرفته!). در واقع پارمیدا اسم گربه ی این سه نفر بوده که از ترس روانی شدن دمشو گذاشته رو کولش و فلنگو بسته... این سه تا هم چون موجود بینوای دیگه ای نبوده که کرمشونو بریزن یه آهنگ در وصفش خوندن که برگرده!

7- بین همه باز بیست تو میشی و/ واست می خرم یه میتسو بیشی

رجوع کنید به توضیحات مورد 4!

8- با تو وجود من رفت تا اوج/ فدات می شم تو روزای فرد و زوج

واقعاً به به! وجود ایشون هم فرده هم زوج! وگرنه چطوری تونسته هم تو روزای زوج و هم فرد در سطح شهر تردد کنه و فدای پارمیدا بشه؟ سردار نقره ای و دست اندرکارن در راستای حمایت از این قسمت آهنگ یکصدا فریاد زدند: بچه ها مچکریم! بچه ها مچکریم! رعایت طرح زوج فرد برای کاش ترافیک توسط شما نوگلان جامعه ستودنی است!... از دپارتمان ریاضیات دانشگاه های هاروارد و آکسفورد و ام آی تی و... هم چندتا ای میل داشتیم که در خواست کردن شماره پلاک وجودتون رو هرچه زودتر برای ما ارسال کنید تا ما این عددی رو که هم زوجه و هم فرد از نزدیک ببینیم تحقیقاتمون مختل شده اساسی!

9- و در پایان: پارمیدا؟ کجایی پَ؟

در رابطه با حذف س از آخر "پس" 4 گزینه داریم:

1) وقت گفتن س رو نداشتند!

2)  پس بی س قشنگ تره! اَه اَه پس چیه؟ کلمه انقدر جلف؟

3) حذف سین به قرینه معنوی

4) کفر علیشمس در اومده بوده می خواسته بگه پَدر سگ(لهجه هم داشته گویا!) همکاران هم این فحش رکیک رو حذف کردند!

طبق پاسخنامه سازمان سنجش گزینه 3 درسته! گرچه شورشی به پا شد و همه ی معلم های Rap و Hip Hop جلوی سازمان سنجش بست نشستن که این سوال خارج از کتابه ولی کارشناسان گفتند که اگر جمله ی اول پاراگراف دوم صفحه 10 کتاب حسابان رو کنار «فکر کنید» صفحه 54 فیزیک 2 میذاشتید و با توجه به اینکه درس یازدهم ادبیات سال سوم راهنماییتون هم یادتونه یه نمودار می کشیدید جواب دادن به این تست 20 ثانیه بیشتر وقتتون رو نمی گرفت. درسته که سوالای کنکور مفهومی تر شدند اما نبع طرح سوالات فقط کتاب های درسی شماست!

بله دوستان امیدوارم از برنامه ی امشب ما هم لذت برده باشید!تا تحلیل های سازنده ی بعدی  شب خوش و خدانگهدار!


|+| نوشته شده در 87/08/13 | نوشته شده توسط trash
اندر آداب وب:
موضوع: طنز

قابل توجه کسانی که به هر حربه ای برای جلب comment بیشتر ( نظر) متوسل میشوند.

منقول است که شیخ تبرزین در کتاب جوامع الاراجیف در مذمت کامنت ننوشتن (بله! اون زمان هم وبلاگ بوده) آورده است که

دیدم شخصی وبلاگی را خواند و کامنت ننوشته خارج شد.

گفتمش:


تــو اردکـــــی یا غـــــازی امدی زیارت یا که چش چرونی

تــو کــه وبـلاگ میــخونی فـــــارســـی رو هـــم مــیــدونی

کــامــنـت بـذار بــراشــون نــــگــــن نــا مــهربــــونـــــــی

( میتونید یکم خشن ترش کنید و به جای کلمه ی نامهربانی کلمه ی مناسب تری بذارید )


و در مدح کامنت نوشتن آمده است:

هر کس وبی را خواند یا حتی نخواند! و در آن کامنتی نوشت 1024 در 768 ثواب برای او نوشته میشود.( توضیح:رقم سمت راست معرف ثواب در دنیا و رقم سمت چپ ثواب در آخرت است )


آورده اند که مستحب است با کلیک راست وارد شویم ( میدونم سخته! )


شکیات:

اگر بین دو صفحه شک کردیم در صفحه قبل کامنت گذاشتیم یا نه دو حکم دارد :


اگر قبل از
dc شدن بود احتیاط واجب است که برگردیم و کامنت بگذاریم. ولی اگر dc کردیم باز احتیاط واجب است که برگردیم و کامنت بگذاریم.( dc در مسائل قبل گفته شد )

اگر خواننده دید که در نوشتن کامنت به حرج است. مثلا کسی که دستش چلاق است. باز احتیاط واجب است برگردیم و کامنت بگذاریم.

( می تونید از
Speech Recognition ویندوز ویستا کمک بگیرید... گفتم وسط این اراجیف یه مطلب علمی هم گفته باشم )


|+| نوشته شده در 87/08/12 | نوشته شده توسط trash
تفاوتهای زنان
موضوع: طنز
١-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

٢-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

٣-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

۴-زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!



۵- در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

۶- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

٧-یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

٨-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

٩-زنی به شوهرش خیانت کرد....
در امریکا: طلاق ....
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجز

|+| نوشته شده در 87/08/12 | نوشته شده توسط trash
در حال نگاشتن پاره اي اشعار تحقيقاتي (؟!) مي باشم که يکي از دوستان تماس مي گيرد و با هزار ذوق و شوق، برايم قطعه اي جديد مي خواند از خواجه کامران الدين هومني! و بايد اعتراف کنم که پس از شنيدن اين بيت به کل بي خيال شعر و مقاله و مجله و فرهنگ و هنر و همه چيز مي شويم ، تنها از آن سو که شاعر در مصرعي بس غني مي سرايد:
شعر بايد خودش بياد!....و جالب آنکه به سرعت تصريح مي نمايد: به رنگ چشمات هم مي آد! عجيبا غريبا!
ما به پند ريزبينانه شاعر گوش فراداده و مي گوييم اين سخن را با آب طلا تايپ کنند بزنند بالاي اين ستون، و از اين پس بلافاصله هر آنچه آمد را مي نگاريم تا دينمان را به هنر و ادبيات ادا ، و موضع خود را نسبت به مقوله شعر و شاعري را تبيين کرده باشيم.
هر چند با توجه به تحقيقات اينجانب شاعر در جاي ديگري ذکر مي کند:
(نقل به مضمون) "رنگ را از هر کجايي تهيه کنيم، با کمال تاسف ، رنگ چشم هاي شما را نخواهيم داشت" !!
ولي به هر صورت بايد اقرار کنم توانايي لازم را نه در خود و نه در گستره واژگان در دسترس، نمي بينم که اين مصرع را مورد جسارت نقد و تفسير قرار بدهم! بنابراين عجالتا اين شماره را اختصاص مي دهم به ذکر ابياتي چند من باب اشعار مربوط به قشر نيمه مرفه و به عبارتي بورژوا!

من باب آيس پک!
نغمه ني شور دف غوغاي تنبک ها کجا؟
تقه ي ني بر سر درپوش آيس پک ها کجا؟
پسته و آجيل و نوروز و سماق و سير و سيب
مرسي و راني..کرانچي، مارس و تک تک ها کجا؟
هر چند براي رسيدن به طعم واقعي شعر مذکور، مي بايست حداقل يک بار آيس پک را تجربه کرده باشيد!
به هر صورت براي آن دسته از عزيزاني که هنوز اين توفيق نصيبشان نشده :
آيس پک! نوعي اپيدمي خاص است که ميان جوانان قشر مرفه بي درد (حالا بي درد که نه! ولي کم درد!) به شدت گسترش يافته است.به طوري که يک مقام مسول که خيلي اصرار داشت نامش فاش شود(!) تذکر داد: سرعت شيوع آن از ايدز هم سريع تر است. وي خاطرنشان کرد: پيش بيني مي شود تا يکي دو سال آينده ميزان محبوبيت آن از بهرام رادان هم بيشتر خواهد شد.

من باب مارک!
سال نو اقبال نو...پاساژ و مارک و حال نو
جوردانو، هنگ تن ،زارا...تامي، بنتون، بالنو!
يک عدد شلوار برمودا خريدم بهر يار
شد اضافه شغل سوم، شيفت شب ،حمال نو!

و من باب منت کشي شب عيد !

قزل آلا ترين شعر مني تو
پر از مهري و همچون بهمني تو
تو جذابي، نحيفي، خوش برو رو
تو زيباتر ز نيکول کيدمني تو!
بيا آشتي بکن اي سيندرلا!
بگو که تا ابد فکر مني تو
مگر من گفته بودم چاق گشتي؟
که از صبح تا به شب غر مي زني تو؟
خوب آن شب مادرم يک چيزکي گفت!
تو که مي شناسيشون ، خوبه زني تو!
مگر حرف عجيبي گفته طفلک ؟
که هي از کله ام مو مي کني تو؟
خطا کردم ...غلط خوردم... ببخشيد
چقد لاغر شدي! خوب مي شکني تو!
درسته شصت و سه وزن کمي نيست!
ولي هر چي نباشه مانکني تو!
آخه در رو چرا قفل کردي از پشت؟
عزيزم هي نگو نه...کودني تو!
خوب انقدر مي خوري اسهال مي گيري!!
ديگه با من نيا عيد ديدني تو!


من باب تذکر!
يک دست جام باده و يک دست زلف يار
دستي تراول و دست دگر دلار
ميک آپ و شال تي تي(TT) و جين ته فشن
پاساژهاي محسني ، مريم و بهار
پول پدر که شود خرج بس
!overt
هر جمعه عصر، شهرک غرب و سر قرار
معشوق هاي دربدر بنز و زانتيا
بي- ام -و آمده است" فدات شم...بزن کنار"!
گيتارهاي شکسته درون کيس
دنبال يک گزينه ي خانوم و خانه دار
تو شکل جولي و من هم شبيه پيت!
اين راه زندگي است عزيزم ادا در آر!
(ارقام بيت نخستين مبرهن است
تعداد دست و پاي ما... که حدودا شده چهار!)

در پايان حيفم مي آيد که بيت آخر آن شعر فوق الذکر را ننويسم...چرا که عملا اينجانب خودم را بکشم هم دويست سال ديگر نخواهم توانست شعر به اين طنزي بسرايم!
مي فرمايد:
گوشي رو بر مي دارم و يه زنگ به عمه ام(مريم؟!) مي زنم!- يه گوشه آروم مي شينم گيتارو با غم مي زنم! به هر حال!
و ما -دسته جمعي- بغض کرده و به احترام ادب و موسيقي پارسي يکي دو ساعتي سکوت اختيار مي کنيم!


|+| نوشته شده در 87/08/11 | نوشته شده توسط trash
هنر عشوه گری!!!
موضوع: طنز

Arrow اخطار: این متن کاملا زنونه است و ممکنه مملو از مطالب به اصطلاح خاله زنکانه باشه!!! پس آقایون محترم بهتره این متن رو نخونن و یا اگه خوندن خواهشا متلک نگید که شما دخترا چقدر خاله زنکید و همه تون توی اینترنت دنبال شوهر و مخ زنی میگردید و این حرفا!!!

خواهشا بذارین این یک روز اعصاب ما آروم باشه

خانم محترم :

وقتی کسی با شما درددل می کنه کافیه در جوابش بگید: آخی… الهی… باور کنید همین کافیه و تاثیرگذار!


بدترین کار البته در این لحظه اینه که بگید: وای! واسه منم همین جوره! و الی آخر!!!

از زبون يه زن به يه مرد ::

زنها و دختران، وقتی برایتان درد دل میکنند، بعضی وقتها انتظار دارند فقط ناز و نوازش بشوند، که بگوئید: آخی، عزیزم.. الهی.. قربونت برم… فدات.. خودم میخرم، خودم میبرمت فلان جا، خودم چاکرتم!

نه اینکه بگوئید: دقیقا، منم همینطور.. منم فلان چیزو میخوام، منم دوس دارم برم فلان جا!!


يكم مردونه ::

اون دنیا… تو جهنم ازت نمی پرسن جی افت…، هیکل هایده خدا بیامرز رو داشته یا آنجلینا رو… اگه جی اف می گیری…. خوش هیکلش رو بگیر …


زنونه ::

ماهایی که خوش هیکل نیستیم محکومیم؟! دل که نداریم که، همش چربیه!


اکثريت آقايون يک خانم خنگ ولي بس عشوه گر و تو دل برو رو به يک خانم تيز و باهوش ولي خشک و جدي ترجيح ميدن چون مورد اول سريع اونها رو به سر منزل مقصد مي رسونه!!! ولي مورد دوم به اين راحتي ها رکاب نميده.


حالا اگه خانم تيز و باهوش و در عين حال عشوه گر و لوند باشه، کار سخت ميشه يعني نه به راحتي ميشه ازش گذشت و نه راحت ميشه ازش رکاب گرفت!!!


به اين ميگن آخر عشوه ::

يک منبع عظيم جاذبه بغل دستت در حاليکه لحظه به لحظه دستت رو مي خونه و در مقابل هر تک يه پاتک داره.

اينجاست که طرف بايد يه مرد تيز و باهوش باشه که جذابيت خاص خودش رو بتونه داشته باشه وگرنه که يه خانم خنگ و خل نيازي به هوش و فراست طرف مقابلش نداره داره؟

از همين چند خط ميشه نتيجه گرفت که با عرض معذرت اکثريت آقايون حال فسفر سوزوندن ندارن و ترجيح ميدن سريع به مقصد برسن و برن پي کارشون و همين سبب ميشه که دور خانمهاي باهوش رو اصولا يه خيط!! پررنگ بکشن.


كلا زنونه::

اصولا مخ زنی و یا شوهر کردن خیلی ربطی به زیبایی و یا هنرداشتن نداره!

بارها دیدم که دخترهای خل مشنگ و زشت خوابگاهمون سریعتر ازدواج کردن که هیچ! بهترین موقعیت ها رو هم ربودن! این مسئله صرفا و صرفا به هنر عشوه گری و دنبال خود کشوندن طرف ربط داره! کاری که شاید هر خانمی از عهده اش بر نمیاد! و بنابراین کسی از عهده اش بر نمیاد و یا به هر حال مثل من اصلا دوست هم نداره که از عهده اش بر بیاد (به علت معذورات اخلاقی قضیه) محکوم به سرد بودن و بی احساس بودن و این حرفا میشه!

واقعیت اینه که خیلی از مردها فکر می کنند دخترایی مثل ما اصلا عاطفه ندارن و محبت کردن رو بلد نیستند! به این فکر نمی کنند که این بابا اصلا نمیخواد محبت و یا عاطفه اش رو صرف هر کسی کنه و همین جوری به هر کسی که چراغ سبز داد، جواب بده!!!

حالا شوهر کردن که اصلا مسئله مهمی نیست و در نهایت همه ازدواج خواهند کرد، متاسفانه بعضی از خانمها با بهره گیری از فن فوق به بسیاری از موفقیت های اجتماعی نائل شدن که بنده و شما برای اینکه بهش برسیم باید راه هزارساله رو حتما طی الارض کنیم!!! اینش خیلی درد داره!!!

ما خدای نکرده، زبونم لال، همه خانومها رو جمع نمی بندیم! بخیل هم نیستیم. داریم راجع به اکثریت صوبت می کنیم!!!

* روابط دیفرانسیل - خیاط باشی:

تعداد آدمهای سردرگم ودرگیر هر روز بیشتر می شود، قبل‌تر ها فکر می‌کردم این رابطه‌های مبهم و بی‌نام٬ مختص سالهای نوجوانی‌ست٬ حالا می‌بینم اتفاقاً برعکس! درد٬ درد 25 سال به بالاست!17 ، 18 ساله‌ها دقیق‌تر می‌دانند چه می‌خواهند! حداقل دو طرف قضیه خبر دارند که ماجرا صرفاً دختر و پسر بازی‌ست٬ قصد ازدواج دارند٬ دوستند یا چی؟

بزرگ‌تر که می شوی٬ ساعتها٬ روزها٬ ماه‌ها با یک نفر حرف می‌زنی٬ راه‌ می‌روی٬ می‌خندی٬ گریه می‌کنی…

آخر سر هم دستگیرت نمی‌شود دوستید؟ همکارید؟ دوستت دارد؟ دوستت خواهد داشت؟ می توانی دوستش بداری؟ هی چرتکه می‌اندازی!

::

آدم بزرگ که می‌شوی٬ گند می‌زنی به هر چه عشق اساطیری‌ست٬ به همه آنچه در منظومه‌های عاشقانه خوانده‌ای٬ هیچ گیاه عشقی در قلبت جوانه نزده٬ هیچ رویای جدیدی به شبهایت اضافه نشده٬ زندگی‌ات شیرینتر نشده٬ دوستی پیدا نکرده‌ای …فقط هر روز یک دفتر پر از معادلات دیفرانسیل حل می‌کنی و هرشب از خودت می‌پرسی این آدمها به چه کار من می‌آیند؟؟


حالا خودت تصميم بگير . Evil or Very Mad

|+| نوشته شده در 87/08/08 | نوشته شده توسط trash
اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد
اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

|+| نوشته شده در 87/08/06 | نوشته شده توسط trash
عجب ....!!!
موضوع: طنز
يه روز صبح يه مريض به دكتر جراح مراجعه ميكنه و از كمر درد شديد شكايت ميكنه.

دكتره بعد از معاينه ازش ميپرسه «خب، بگو ببينم واسه چي كمر درد شدي؟»

مريض پاسخ ميده: «محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار ميكنم. امروز صبح زودتر به خونهم رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده!! در بالكن هم باز بود. من سريع دويدم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم. وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه ميدويد و در همان حال داشت لباس ميپوشيد. من يخچال را كه روي بالكن بود گرفتم و پرتاب كردم به طرف اون!! دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچاله.»

مريض بعدي، به نظر ميرسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته.

دكتر بهش ميگه «مريض قبليِ من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟»

مريض پاسخ ميده: «بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود. ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم. من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را ميپوشيدم، شما باور نميكنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!»

وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه كه حالش از دو مريض قبلي وخيمتره.

دكتره در حالي كه شوكه شده بوده دوباره ميپرسه «از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!!!»

«خب، راستش من بالاي يه يخچال نشسته بودم كه يهو يه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...»

|+| نوشته شده در 87/08/05 | نوشته شده توسط trash
زنانگی
موضوع: طنز
Arrow 50 مزيت آقايون زديم خانمها ناراحت شدن آقايون .....كيف ديديم ظلمه حالا 50 مزيت زن بودن مينويسيم كه اچحاف نشه؟؟!!!!





Rolling Eyes

1_هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!.

4_هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق نمی زنی.

5_مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر اواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون.

6_هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه.

7_خوب می تونی نقش بازی کنی.

8_انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

9_بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

10_تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

11_در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

12_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

13_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

14_یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

15_بهشتم که زیر پای امثال شماست.

16_بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

17_فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

18_از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

19_هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

20_چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

21_این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

22_با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603)

23_نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

24_یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

25_با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

26_جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

27_با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت.(راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟...)

28_می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.

29_سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).

30_درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

31_سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

32_با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی.....

33_خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد.(اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه).

34_واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟.

35_عذر موجه زیاد داری.

36_هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

37_توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

38_خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).

39_شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.)

40_دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی.

41_هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس اقایون چه شکلی ممکنه باشه ازار نمی دی.

42_مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde).

43_بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)

44_اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

45_تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن.(منظورم چیزی غیر از بند نافه).

46_اوه البته یادم رفته بود که همه اقایون هم(حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!.(کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن).

47_ در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

48_و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

49_چراغ هر خونه ای یک زنه.

50_و در اخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی.(توضیحی لازم نیست).


|+| نوشته شده در 87/08/05 | نوشته شده توسط trash
مردونگی
موضوع: طنز

Arrow قابل توجه اقايون به مرد بودن خود افتخار كنيد Question


1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست

2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید

5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است

6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه

7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد

10- فقط شما میتونید برید استادیوم

11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید

18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید

20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید

30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)

32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید

33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید

38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید

44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)


|+| نوشته شده در 87/08/02 | نوشته شده توسط trash

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد
اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

|+| نوشته شده در 87/08/01 | نوشته شده توسط trash
 

1- هر پسری فقط یه دوست دختر داشت ...(و از اونجایی که تعداد دخترا خیلی بیشتر از پسراست سر خیلی از دخترا بی کلاه می موند !) و لذا جنگ جهانی سوم و چهارم بین دخترا اتفاق می افتاد ...!
2- هر پسری یه هفته اول دوستی به خواستگاری می رفت پس در این صورت دوران خوش دوستی و استرس قرار و تلفن از بین می رفت !
3- فشار بر روی دختران برای قبولی در دانشگاه بیشتر می شد ...کار به گیس و گیس کشی کشیده می شد !
4- بوی ترشی کشور رو برمی داشت لذا برای شهرداری مشکلات زیادی به وجود می اومد ...
5- ازدواج برای دختران تبدیل به آرزو و رویای شبانه می شد !
۶- برای گرفتن گل از دست عروس خین و خین ریزی راه می افتاد ...
۷- مانتوها تنگ تر ٬ جوراب ها کوتاه تر و شلوارها برموداتر می شد !
۸- شوهر مثل قند و شکر کوپنی می شد و برای به دام انداختن اون صف های طولانی به وجود می اومد .

پس نتیجه می گیریم که اگه پسرا همینجوری بی جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره و هم واسه تمدن بشری !!!

|+| نوشته شده در 87/08/01 | نوشته شده توسط trash
شنبه : همون لحظه اي كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يك بار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد گفت : ببخشيد
من كه مي دونم منظورش چي بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را مي خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقيقا مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه
بچه ها مي گفتن اسمش مريمه
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم


يك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن تازه به من گفت آقا ميشه شيشه پنجرتون رو ببندين من كه مي دونم منظورش چي بود اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم


دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزوه منو ازم خواست من كه مي دونم منظورش چي بود حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستيتش منم از مينا بدم نميآد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم


سه شنبه : امروز اصلا روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا فقط يكي از من پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست ؟
من كه مي دونم منظورش چيه ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود حتما استقلاليه وقتي كه جريان رو به دوستم گفتم به من گفت : اي بابا !‌ بدبخت منظوري نداشته ولي من مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش مي شه حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم


چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ببخشيد آقا دانشكده پرستاري كجاست ؟ من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كاردرستي خودم موندم كه چه طور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده حيف اسمش رو نفهميدم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكي گناه داره از عشق من پير مي شه


پنج شنبه : يكي از دوستهاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد من كه مي دونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه مي خواد كه من بي خيال مينا بشم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم


جمعه : امروز صبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رومي ديدم عجب شكوهي و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو ميكردم و.... مادرم يك هو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگيرم وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه ؟ من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمياد


|+| نوشته شده در 87/07/30 | نوشته شده توسط trash

بر اساس برخي شنيده هاي تاييد نشده صبح امروز يكي از آگاهان پس از مشاهده تبليغات «ماي بي بي» در حالي كه يكي از رگ هاي گردنش كمي تا قسمتي متورم شده بود فرياد زد:« ما را چه شده است كه گروهي نوزاد نيمه عريان كه تنها پوشك بسته اند در رسانه ملي اقدام به برگزاري جشن و پايكوبي مي كنند و پوشك خود را نمايان مي سازند؟! به راستي چرا نوزاداني كه بايد در بغل مادران خويش شيرشان را بخورند اينگونه گستاخ شده اند كه ترانه هايي مبتذل مي خوانند؟! آيا هيچ فكر كرده ايد كه اين نوزادان اين گونه حركات موزون را كه در آن بيشتر قسمت هاي انتهايي بدنشان را مي چرخانند و در فرهنگ ما هيچ جايگاهي ندارد را از كجا آموخته اند؟!عدم توانايي آنها در تلفظ صحيح كلمات كه نه به خاطر سن كمشان كه به هدف تخريب ادبيات ملي ماست را چگونه توجيه مي كنند؟ در مورد استفاده آنها از كلمات خارجي و ترويج زبان بيگانه چه پاسخي داريد؟!»

همين آگاه بعد از خوردن يك ليوان آب سرد گفت:« همانطور كه بزنگاه اصلاح شد، مي توان اين آگهي را هم اصلاح كرد، بدين ترتيب كه به جاي اين تبليغ مي توان چند پيرمرد را نشان داد كه آدم هاي موفقي شده اند و هنگامي كه دليل موفقيتشان را از آنها پرسيده اند مي گويند ما از اين نوع پوشك استفاده مي كرده ايم!

|+| نوشته شده در 87/07/30 | نوشته شده توسط trash
امان از پر حرفی!!!
موضوع: طنز
الو..
الو بفرمایین
سلام فریده جون خوبی امروز کلی خبر ای جور واجور برات دارم صبحی رفته بودم اداره ناحیه آقای صفایی رو دیدم می دونی بهم چی گفت ؟ یه نامه ای رو از توی کشوی میزش در اورد وگفت شما با مدیر مدرسه نیلوفر دوستید خواهشا بهش بگین یا نامه اداری ننویسن یا یک نفر رو برای نامه نگاری استخدام کنن ببینین خانم این نامه ها کلی غلط املایی داره گفتم مگه چی نوشته گفت : اداره متبوع رو نوشته "اداره مطبوع" تازه این فقط مال نامه امروزشونه نامه هاشونم که اصلا شماره وتاریخ نداره
منم ازت دفاع کردم گفتم : آخه طفلکی ها تازه غیر انتفاعی زدن واین قدرم سرشون شلوغه که هنوز دفتر اندیکاتور را ه ننداختن ولی وقتی اومدم بیرون جات خالی خیلی خندیدم خالا این ماجرا رو ولش کن
دیروز تو جلسه مدیرا هم که غیبت داشتی اما غصشو نخور من یه دروغی سر هم کردم وبه معاون آموزسی گفتم ایشون الان چند روزه که آنفلوآنزا گرفته وشدیدا مریضه چند تا ازمدیرای دیگه هم نبودن حالا بگو موضوع جلسه چی بود همون حرفای تکراری همیشگی فقط راجع به اردوی مدارس قرار شد
الو...
اِ... نپر تو حرفم دیگه بزار حرفمو بزنم چی می گفتم هان هیچی قرار شد تا بعد از امتحانها همه اردوها لغو بشه به غیر از کسانی که قبلا مجوز گرفتن خال مدرسه تو که اصلا اردو نداشته اگه می اومدی جلسه چی میشد هیچی مثل خانم حسینی که می گفت یه بار برای ما بخشنامه زدن که برای فلان طرح تابستونی از بچه ها ثبت نام کنیم هیچکی تو مدرسه ما داوطلب نشد اون وقت چند روز بعد زنگ زدن وگفتن خانم شما برای تصمیم گیری در مورد طرح تابستانی فردا ساعت 9 بیاین اداره دفتر معاون آموزش ابتدایی گفتم آقا ما که اصلا بچه هامون استقبال از این طرح نکردن حالا بیام چه کار کنم گفتن خانم ما ماموریم ومعذور گفتن که شماره شمارو بگیرم بهتون اطلاع بدیم حالا جالبه خانم حسینی می گه من رفتم جلسه از اول جلسه تا آخرش همش چرت می زدم واصلا نفهمیدیم ما تو این طرح سر پیازیم یا ته پیاز حالا اینو ول کن یه خبر بدم برات دارم
یه ساعت پیش توقسمت امور مالی بودم دیدم آقای طالبی که توی قسمت فرهنگیه اومده بود اونجا با مسئول امور مالی دعوا داشت گفتم آقای طالبی قضیه چیه گفت خانم رضایی مگه شما خبر ندارین گفتم از چی گفت کلیه اضافه حقوق ها قطع شده گفتم وا مگه می شه یعنی 50 ساعت اضافه کاری بنده هم باد هوا شده گفت :خانم کجایی خوش به حال شما که تو قسمت آموزشی هستین صبح می آیین درستونو می دین ومی رید اما ما بیچاره ها که تا ساعت دو نیم اینجا کار می کنیم اضافه کاری که هیچ حق ماموریتمونو هم باید با التماس بگیریم دو روز می ریم ما موریت شش روز باید دنبال حق ما موریت باشیم افتضاحه خانم اصلا این آموزش وپرورش از روز اول همین گدا خونه ای بوده که هست خانم تو گرمای تابستون یک کولری روشن نمی کنن اون وقت می خواهی حرف از اضافه کاری بزنی
بیچاره دلش خون بود منم فقط تونستم یه خورده دلداریش بدم
الانم که اومدم مدرسه می بینم این آخر سالی هنوز این قسمت معاونت پرورشی دست بردار نیست سه تا بخشنامه جدید رومیزمه حکایت ما هم داره می شه حکایت خانم حسینی آخر سالی نمی دونیم اول بیاییم جواب بخشنامه ها رو بدیم یا برای امتحانهای بچه ها برنامه ریزی کنیم حالا بخشنامه هم نیست یک کتابچه هست که فقط خوندنش دوروز طول می کشه چه برسه به اجرا کردنش تازه کاش یه تاثیر مثبتی داشتن همش کارهای روبنایی واضافه است کاری که ندارن برای اینکه وقتشون پر بشه مدام می شینن برنامه وطرح وبخشنامه صادر می کنن این قدرم امروز توی اداره ناحیه بالا وپایین شدم و خودمو خسته وکوفه کردم که فراموش کردم دو تا از نامه هامو از دبیر خونه بگیرم حالا خدا کنه تا فردا گمشون نکنن همشم مربوط به کارای عقب مونده مدرسه بود حالا ظهری دو تا از خانما رو نگه داشتم کارای عقب افتاده دیگه رو انجام بدیم زنگ زدم خونه به مریم می گم مامان ظهری یه حاضری چیزی ور دارین بخورین که من گرفتارم نمی آم حالا خوبیش اینه که ناصر غذاش رو توی اداره می خوره چه کار کنیم یه پامون تو خونه است یه پامون تو مدرسه به هیچ کدومم آدم نمی رسه ناصر همش بهم می گه خودتو باز نشست کن بشین تو خونه یه خورده به من وبچه ها بیشتر برس....
الو..
...جونم فریده
ببخشید شما کجا رو می خواستید
...اِ مگه تو فریده نیستی
..نه خانم اشتباه گرفتی
وای .. خاک تو سرم ببخشید خانم ...


|+| نوشته شده در 87/06/05 | نوشته شده توسط trash
Arrow دلاليل شكست ايران در المپيك Arrow

در پي كسب نتايج ضعيف كاروان ورزشي ايران در المپيك 2008 پكن، كميته محرمانه اي، طي نشستي با حضور مسوولان ارشد ورزش كشور، به بررسي علل اين مساله پرداخته و گزارش نهايي خود را تنظيم كرده است.

اين گزارش، هنوز منتشر نشده ولي خبرنگار عصرايران، نسخه اي از آن را به دست آورده است كه حاوي واقعيت هاي شگفت انگيزي است.
متن كامل اين گزارش به شرح زير است:
البته واضح و مبرهن است كه در المپيك چين، همان طور كه رياست محترم سازمان تربيت بدني هم گفته اند، شاهد ناكامي نبوده ايم و اتفاقا اعضاي كميته ملي المپيك كه در هفته هاي اخير در پكن بوده اند، به صراحت گفته اند كه آنجا خيلي بهشان خوش گذشته است. با اين حال از آنجا كه پاسخگويي بخشي جدايي ناپذير از مديريت ماست، علل مدال نياوري فقط 53 نفر از اعضاي كاروان المپيك ايران به شرح زير اعلام مي شود، جهت ثبت در تاريخ:

1- بررسي هاي ما يك واقعيت تكان دهنده را نشان داد و آن هم جابجايي المپيك 2004 و 2008 با يكديگر بوده است. انصافا اگر المپيك 2004 امسال برگزار مي شد، ما هم مي توانستيم همان 6 مدالي كه بچه ها در آتن 2004 گرفتند را بگيريم ولي دست هايي در كار بود كه اين دو با يكديگر جابجا شوند تا فقط يك سوم مدال هاي قبلي را بگيريم.

نكته امنيتي: روابط مشكوك اصلاح طلب نماهاي معلوم الحال با كميته بين المللي المپيك به طور جدي بررسي شود.

2- طرف هاي مقابل ما، با آدم هاي قوي تري آمده بودند و اين اصلا جوانمردانه نبود، آن هم در المپيكي كه بايد مظهر برابري و دوستي و صلح باشد.

3- آرم المپيك خيلي پيچ در پيچ است و حواس بچه ها را بدجوري پرت مي كرده. اگر به جاي آن پنج حلقه مزخرف، چهار تا خط صاف مي كشيدند، آن وقت مي ديديد بچه هاي ما چه غوغايي به راه مي انداختند.

4- همه كساني كه ما را بردند، از دم دوپينگ كرده بودند نامردا! فقط حريفان مراد محمدي و هادي ساعي دوپينگ نكرده بودند كه ديديد چه به روزشان آورديم.

5- راستش را بخواهيد در خيلي رشته ها مي توانستيم برنده شويم و مدال بگيريم اما عمداً دستمان را رو نكرديم تا در المپيك 2012 لندن همه را غافلگير كنيم و الا اگر مي خواستيم مي توانستيم همه مدال ها را درو كنيم. اين يك تاكتيك بود!

6- استكبار جهاني همچنان مانع از برگزاري مسابقات برخي رشته هاي مهم در المپيك است زيرا مي داند كه اگر اين رشته ها راه بيفتد بايد خودش برود بوق بزند. اگر رشته هاي زوو، يه قل دوقل، قايم باشك، عمو زنجيرباف! بله؟، گل كوچيك توي كوچه بن بست و ... المپيكي شوند، مقام اول المپيك روي شاخمان است.

۷- علل ديگري هم وجود دارد كه آنقدر روشن است كه ديگر نيازي به ذكرشان نيست مثل ضعف داوري كه معلوم بود عرب ها داورها را خريده اند، كج بودن زمين و بدي آب و هوا و ...

در پايان پيشنهاد مي شود طي مراسم ويژه اي از علي آبادي، قراخانلو، كفاشيان و ساير عواملي كه ما را در تهيه و تنظيم اين گزارش و كسب دو مدال المپيك ياري كردند، تقدير و تشكر به عمل آيد به ويژه اينكه طبق نظر كارشناسان، مدال برنز كشتي و مدال طلاي تكواندو، مهم ترين مدال هاي المپيك هستند و بقيه مدال ها ارزش چنداني ندارند و آدم بايد دلش پاك باشد.

در ضمن در اين چند روز گذشته، به عزيزان مسوول ورزش مملكت خيلي بدو بيراه گفته اند كه جا دارد نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي از ملت بزرگ ايران از همه اين عزيزان به ويژه از آقاي علي آبادي عذرخواهي نمايند.

|+| نوشته شده در 87/06/04 | نوشته شده توسط trash
فرهنگ لغات جدید
موضوع: طنز
معنی بعضی واژه ها در فرهنگ ما: Rolling Eyes
چت: دوستیابی.....؟!!!
دانشگاه: محیطی امن برای آشنایی دختران وپسران
درس:عملی برای رفع بیکاری جوانان
مدرک آقایان: وسیله ای برای کاریابی
مدرک دختران: وسیله ای برای پز دادن در شب خواستگاری
خط عابر بیاده : خط کشی که برای زیبایی در سر تقاطعها کشیده می شود
طناب: وسیله ای برای به دار زدن مجرمان
زندان: بایان همه محدودیت ها
چراغ قرمز : با احتیاط حرکت کنید
د یپلم: کاغذی است که معمولا آن را درِکوزه می گذارند وآبش را می نوشند
مرد: مرد
زن: مرد
اینترنت مخابرات : خواهر زاده لاک پشت
بینی: عضوی ناقص که نیاز به جراحی دارد
چهارشنبه سوری: روز ملی سوانح وسوختگی
زن همسایه : دوربین مخفی
تیمارستان: محلی برای نگهداری انسانهای کم آزار
14 فروردین: روز ملی غم
روزنامه : شیشه پاککن
کتاب: راهی برای گمراه شدن
خواستگاری: آخرین دوستیابی
ماه عسل: آخرین روزهای خوش زندگی زناشویی
دختر دم بخت : پیر زن ازدواج نکرده
گوشت گاو: طلای قرمز
عدالت: از شعارهای انتخاباتی
تفکر: تا اطلاع ثانوی تعطیل
زن جدید : شارژر
زن قبلی : همراه اول
حمام: جایی که همه خوانندگان ازآنجا بر خواسته اند
حافظ: یک روح بیکار وسرگردان که صبح تا شب جواب فالهای آدمهای بیکارتر از خودرا می دهد
مسجد: محلی برای برگزاری مراسم ختم
نمازصبح: نمازی که معمولا در ظهر خوانده می شود
قرآن: کتابی برای استخاره
دیوان حافظ: کتاب رستگاری وسعادت ایرانیان
حق: آنچه عوام الناس بگویند


|+| نوشته شده در 87/06/04 | نوشته شده توسط trash
اگر من هنوز ازدواج نکرده ام…
تقصیر جوش های صورتم است که کسی از من خوشش نمی آید!



تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروسخوان می روم و صلاة ظهر می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم!


تقصیر خواهرم است که از شوهرش طلاق گرفت و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود!



تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید!



تقصیر مامان است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟!



تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسرعمو را در آسمان ها بسته اند!



تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند!



تقصیر مادر شوهر عمه است، می دانم که بختم را او بسته!



تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند!



تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد ازمن خواستگاری کند!



تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد!



تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند!



تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند!



تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند!



تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع بشود!



تقصیر رییس جمهور است که نمی آید مرا بگیرد برای پسرش!!؟!



تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد!



تقصیر هلند است که همجنس بازی را رواج داد تا مردها دیگر نیازی به زن گرفتن نداشته باشند!



تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است!



تقصیر سازمان ملل است که روی سردرش نوشته شده”بنی آدم اعضای یکدیگرند” اما مشخص نکرده که مثلا من جیگر کی هستم؟!



تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم!



تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده!



اصلا…
تقصیر خداست که انگار یادش رفت جفت مرا بیافریند

|+| نوشته شده در 87/06/03 | نوشته شده توسط trash
احتمالا اگر در روزگاران قدیم هم نشریات زرد وجود داشتند ، شاهد تیترهای زیر بودیم:



Rolling Eyes

عمومی:

حسن صباح: من عضو القاعده نیستم



اعتراف گالیله: ببخشید، بخاطر تاثیر نوشیدنی غیر مجاز بود که فکر کردم زمین دارد می چرخد



ابو کیهان بیرونی: ابو علی سینا مدرک خود را از دانشگاه هاوایی گرفته است!



پارتی شبانه در قونیه لو رفت./ دستگیری مولانا و میهمانهایش در حین رقص دسته جمعی....

مولانا: از همه پخش کنندگان کتیبه میهمانی خصوصی­ام و همچنین از جدائیها شکایت می کنم!





ورزشی:

سهراب: نتیجه را قبول ندارم،رستم اضافه وزن دارد



احتمال انجام تست دوپینگ از رستم



پخش زنده دربی خانوادگی رستم و سهراب از طریق جام جم



اجتماعی

جویندگان عاطفه در جستجوی شمس تبریزی



مادر فولادزره پس از دریافت جایزه زیباترین زن سال:‌ خبر جراحی پلاستیک من شایعه ای بیش نیست



افزایش شهریه ثبت نام در جندی شاپور



حوادث:

دختر اغفال شده: با او در بوستان سعدی آشنا شده بودم



میرداماد در پزشکی قانونی: خوشحالم که تبرئه شدم.



راز کفشهای گم شده سهراب،‌... سیندرلای قلابی دستگیر شد



حکم اعدام در انتظار قابیل



مذهبی:

برادران یوسف: این یک کار تیمی بود!



"آقای نمرود"! لطفا عوامل تخریب بتخانه را شناسایی کنید.../ تشکیل کمیته حقیقت یاب برای شناسایی متهم



شیطان به اغماء رفت



هنر:

زلیخا: زندگی خود را وقف صحنه(!) کردم



نمایشگاه نقاشی های مانی در نگار خانه ارژنگ



انگشت نگاري از کريستف کلمب در لحظه ورود به خاک آمريکا



بابا طاهر عريان: من در کنفرانس برلين حضور نداشتم



يهودا: تصوير بدي که از من در اذهان عمومي ترسيم شده، غير واقعي و کار فتو شاپ است.... اگر من نبودم کسي سفره شام آخر را جمع نمي کرد...



هارون الرشيد: در هارونيه زنداني سياسي نداريم



چنگیزخان مغول: گزينه حمله نظامي به ايران، فعلا در دستور کار من قرار ندارد.



به دليل عدم رعايت موازين اخلاقي، باغ شداد تا اطلاع ثانوي پلمپ شد.



خودسوزی ققنوسها ربطی به پژو و ایران خودرو ندارد



مجلس سناي روم هشدار داد: ايران در صدد دستيابي به فناوري توليد منجنيق است

غزالی: راهزنها درس خوبی به من دادند... از این به بعد همه اطلاعاتم را روی کول دیسک ذخیره می کنم

ابراز ندامت سلطان مسعود غزنوی: حسنک کجایی؟!

حکم تعلیق باغهای بابل صادر شد


|+| نوشته شده در 87/06/01 | نوشته شده توسط trash
عجب چرخه ای!!!!!1
موضوع: طنز
رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید.

منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گوید برای یک هفته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم.

همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم.

معشوقه با پسر بچه که او معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...

پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم.

پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم.

منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد.

مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد.

معشوقه با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم.

پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد.... ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم

و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنی

|+| نوشته شده در 87/06/01 | نوشته شده توسط trash
تفاوت 98 با ویستا
موضوع: طنز
البته بر همگان واضح و مبرهن است که ویستا خوب‌تر می‌باشد، زیرا روی کامپیوتر سعید‌اینها نصب می‌باشد و او هی فیفا 08 بازی می‌نماید و ما که روی کامپیوترمان 98 نصب می‌باشد دلمان می‌سوزد و ما هرچه به پدرمان غر می‌زنیم تا روی کامپیوترمان ویستا نصب بنماید تا آن کدی را که لباسهای دخترهای توی Gta را در می‌آورد امتحان بنماییم او به ما می‌گوید ما باید از همین حالا حقوق دیگران و کپی رایت را رعایت بنماییم اما نمی‌دانم چرا خودش زمین مامان‌بزرگمان را بالا کشیده است و توی وبلاگش مطالب دیگران را کپی پیست می‌نماید.

همیشه ما از این که روی کامپیوترمان 98 می‌باشد ضایع می‌شویم چون سعید به ما می‌گوید که سی‌دی ویستا دی‌وی‌دی می‌باشد و خیلی با‌کلاس است اما سی‌دی 98 سی‌دی می‌باشد و اصلآ کلاس ندارد.

98 بسیار بد می‌باشد زیرا مودم کامپیوترمان را نشناخت و ما مجبور شدیم یک مودم دیگر بخریم و دوباره آن را هم نشناخت و پدرمان به دولت فحش داد و او خیلی بد می‌باشد زیرا معلم دینی ما گفته‌اند که دولت خیلی خوب می‌باشد و ما باید آن را دوست داشته باشیم و به آن احترام بگذاریم و برای آن بمیریم تا شهید شویم.

98 خیلی بد می‌باشد زیرا پرینترمان را هم نشناخت و ما مجبور شدیم دوباره یک پرینتر بخریم و پدر ما به ما گفت توله سگ، و او خیلی بد می‌باشد زیرا معلم دینی ما گفته‌اند که حرف زشت بد می‌باشد.

98 بسیار بد می‌باشد و تازگی‌ها پدرمان هم به آن واقف می‌باشد چون می‌گوید این قدر که برای آن خرج کامپیوتر کرده‌ایم اگر دی‌وی‌دی اوریجینال ویستا را هم می‌خریدیم ارزانتر می‌شد، تازه این‌جا که دی‌وی‌دی ویستا هفت هزارتومان است. اما پدر ما زیاد وارد نمی‌باشد زیرا ما خودمان یکی را می‌شناسیم که با هزار تومان دی‌وی‌دی ویستا را رایت می‌نماید. و معلم دینی ما می‌گوید که ایران خیلی خوب می‌باشد و این چیزها در خارج خیلی گران می‌باشد و دولت خیلی خوب می‌باشد.

و تازه همان کسی که می‌شناسیم یک بار برایمان با پانصد تومان یک سی‌دی رایت کرد که پدر و مادر سعید داخل آن کارهای زشت می‌نمودند و ما آن را داشتیم داخل 98ی پدرمان می‌دیدیم و داشتیم یک جوری می‌شدیم که بابایمان رسید و ما را کتک زد و سی‌دی را از ما گرفت اما خودش یواشکی مامانمان هر روز آن را می‌بیند و روی زینت خانوم مامان سعید همین طور مکث می‌نماید، و پدر ما خیلی خوب می‌باشد زیرا معلم دینی ما گفته‌اند که ما باید همسایه‌هایمان را دوست داشته باشیم و به آن‌ها احترام بگذاریم

و پدرمان هم زینت خانوم را خیلی دوست دارد و به او احترام می‌گذارد اما مامانمان خیلی بد میباشد زیرا هر وقت پدرمان توی کوچه به زینت خانوم احترام می‌گذارد توی خانه او را دعوا می‌کند و من فکر می‌نمایم خداوند او را سنگ بنماید چون معلم دینی ما گفته‌اند که خداوند آدمهای بد را سنگ می‌نماید اما من دوست ندارم مامانم سنگ شود چون فکر می‌نمایم کیفش هم سنگ شود و من دیگر نمی‌توانم از تویش پول بدزدم و با آن توی گیم‌نت فیفا 08 بازی بنمایم.

98 خیلی بد می‌باشد زیرا قبلآ ما یک سری عکس از اینترنت گرفته بودیم که خیلی خوب بود و حتی پدرمان یک بار گفت اینها از زینت خانوم هم قشنگ‌تر می‌باشند، اما وقتی 98 را نصب نمودیم همه‌ی آنها پاک شد و ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که 98 بسیار بد می‌باشد اما ویستا خیلی خوب می‌باشد.


|+| نوشته شده در 87/05/31 | نوشته شده توسط trash
طرز تفکر بچه ها
موضوع: طنز
نحوه طرز تفکر دختر/پسر نسبت به پدرش در سنین مختلف



4 سالگی:
پدرم فوق العاده است.

6 سالگي:

پدرم همه چیزو رو می دونه

10 سالگي:

پدرم خوبه ولی زود از کوره در میره


12 سالگي:

وقتی که نو جوان بودم پدرم با من خیلی خوب بود

14 سالگي:

پدرم داره سخت گیر می شه

16 سالگي:

این مواقع پدرم با من سازگار نیست

18 سالگي:

پدرم به شدت بد اخلاق شده

20 سالگي:

وای خیلی سخته که پدر رو تحمل کرد. تعجب می کنم که مامان چه جوری تحملش می کنه!


25 سالگي:

پدرم به همه چیز ایراد می گیره

30 سالگي:

کنترل پسرم داره برام مشکل می شه. من وقتی همسن پسرم بودم از پدرم حساب می بردم


40 سالگي:

پدرم به من انضباط رو آموخت حتی که الان باید من همون کارو بکنم


45 سالگي:

گیج شدم که پدرم چه طوری مارو تربیت می کرد

50 سالگي:

پدرم واسه ما با مشکلات زیادی رو برو شد ولی من از پس یه بچه هم بر نمیام

55 سالگي:

پدرم خیلی دور اندیش و برنامه ریز بود. او در نوع خودش بی نظیر بود.

60 سالگي:

پدرم عالیه.

بدین گونه چرخه 56 سالگی پدرم برگشت به سر جای اولش.
ارزش واقعی والدین رو قبل از اینکه خیلی دیر بشه رو قدرش رو بدونیم

_________________

|+| نوشته شده در 87/05/31 | نوشته شده توسط trash
مار خوش خط و خال
موضوع: طنز
قابل توجه مارهاي خوش خط و خال Laughing

دلم برای ماری می سوزد که کامپیوترش هنگ کرده و نمی تواند به طور همزمان Ctrl+alt+delete را فشار دهد.



دلم برای ماری می سوزد که به بی دست و پایی متهم شود.



دلم برای ماری می سوزد که در مجلس عروسی، چون نمی تواند کف بزند، مجبور است فقط موج مکزیکی برود.



دلم برای ماری می سوزد که بخاطر یک انتقاد کوچک، به کودتای خزنده متهم شود



دلم برای ماری می سوزد که در مسابقات مار-پله از او تست دوپینگ بگیرند



دلم برای ماری می سوزد که علیرغم کوری، نتواند ثابت کند با ماری کوری نسبت دارد



دلم برای ماری می سوزد که بخاطر آرتروز، مجبور است بجای حرکت مارپیچی S، مانند Z حرکت کند.



دلم برای ماری می سوزد که بجای آستین، از شلوار بیرون بیاید.



دلم برای ماری می سوزد که بفهمد مقصد مسافران، میان­مار است!



دلم برای ماری می سوزد که زنگی باشد اما بخاطر تذکر دیگران، خود را روی ویبره گذاشته باشد.



دلم برای ماری می سوزد که با دیدن لوله نفت تحقیر شده باشد.



دلم برای ماری می سوزد که همسرش پس از پوست اندازی، دیگر او را نشناسد



دلم برای ماری می سوزد که زیر بار فشار زندگی، طول و عرضش برابر شده باشد.



دلم برای ماری می سوزد که با شنیدن یک موسیقی کلاسیک هم مثل بابا کرم می رقصد



دلم برای ماری می سوزد که قرار بوده از پوستش کمربند زنانه بسازند اما قلاده سگ شده باشد.



دلم برای ماری می سوزد که بیمار شده باشد



و دلم برای ماری می سوزد که نام مادر زنش پونه باشد


|+| نوشته شده در 87/05/30 | نوشته شده توسط trash
دزد گیر موبایل!!!
موضوع: طنز
به گزارش ايرنا به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشي‌هاي تلفن همراه داده‌شده است كه صاحبان آنها را قادر مي‌سازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديده‌شدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند. از آنجاييكه يكي از اهداف ما بومي سازي تكنولوژي غربي مي‌باشد، پيشنهاد مي‌كنيم كه متناسب با شغل و شخصيت دارنده گوشي، پيام‌هايي براي جناب دزد صادر شود.

مثلا:

اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش مي‌ري نسناس؟ اخ كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»


اگر صاحب گوشي روشنفكربود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «همشهري عزيز! همانگونه كه مي‌دانيد دزدي يك عمل نامتمدنانه است كه حتي سوفسطائيان يوناني نيز آن‌را قبيح مي‌دانسته‌اند. لطفا آنرا مسترد كنيد»


اگر صاحب گوشي ژيگول بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو دزديدي ناقلا! الهي موش بخوردت... زود بيار بده كه قرارم دير شد. ناز بشي الهيKiss»


اگر صاحب گوشي حزب‌اللهي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: « حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... » (همراه با ويبره!)


اگر صاحب گوشي دولتي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «يا زود گوشي رو بيار تا مشمول مهروزي بشي يا ظرف 15 روز افشات مي‌كنم!» (همراه با آلارم!)


اگر صاحب گوشي روحاني بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «برادر ديني؛ آيا شما نمي‌دانيد دزدي يك گناه كبيره بوده و سارقين به جهنم مي‌روند مگر آنكه توبه كنند و حق‌الناس را ادا نمايند. فلذا تا دير نشده حق‌الناس را ادا و توبه كنيد. والسلام علي من التبع الهدي»


اگر صاحب گوشي استشهادي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بسمه تعالي. لازم نيست اين گوشي رو برگردوني چون ظرف مدت 5 ثانيه منفجر مي‌شه. انا لله و انا اليه...» (بـــــوم!)


اگر صاحب گوشي عضو حزب اعتماد ملي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بهت اخطار مي‌كنم، تا آبروي قاليباف رو نبردم و به جنتي نامه ننوشتم زود گوشي رو بيار تحويل بده»


اگر صاحب گوشي روزنامه‌نگار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «ببين... فقط يه دقيقه گوش كن... به خدا موبايل ابزار دستمه... مي‌دوني من بايد چند ماه كار كنم تا يكي مثل اين بخرم؟ (با هق‌هق)... من زن و بچه دارم، خونه‌م اجاره‌ايه، بيمه نيستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بيار بده والا از زندگي سير مي‌شم و يه مقاله تند سياسي مي‌نويسم تا سر به نيست بشم. خونم گردنته ها!»


اگر صاحب گوشي همكار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «حيف كه اين موبايلي كه بلند كردي مال من نيست... والا حالي ازت مي‌گرفتم كه به الاغ بگي آق دايي، مرتيكه شاه‌دزد!»


|+| نوشته شده در 87/05/30 | نوشته شده توسط trash
چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.
موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.
مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.
خاتمی: چون ميخواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.
رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟
فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را ميمکيديد؟
داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است
همينگوی: برای مردن. در زير باران.
اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.
خوانندهء آهنگهای آبدوغ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...
شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نميدهد.
روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.
بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.
ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.
خمينی: بروند گم شوند اين مرغها. لکن اين مرغها هيچ غلطی نميتوانند بکنند. من خودم خيابان تعيين ميکنم. من توی دهن اين مرغها ميزنم.
طرفدار داستانهای علمی - تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.
اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.
سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.
احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش!
بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفی ميکنی.
پدرخوانده: جای دوری نميتواند برود.
فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.
ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.
پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.
هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد!.
فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد!

|+| نوشته شده در 87/05/29 | نوشته شده توسط trash
المپیک 2008
موضوع: طنز
از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده اند و همینجور رسانه های غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب می کنم:

بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره

خبرنگار: مسابقه چطور بود؟
قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی گرفته بودند انگار نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.
خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟
قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد، تا کی باید در میادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر خودم نتیجه ی خوبی گرفتم. (به خدا این یک جمله رو خودم شنیدم.)
تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر:
الف. پنجم می شد.
ب. ششم می شد.
ج. هفتم می شد.
د. غرق می شد.
خبرنگار: و حرف آخر.
قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های لول یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و از اینکه پرچم رو در مراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و این برام به اندازه ی مدال طلایی که چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.
خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین، علتشو می خواستم بدونم.
قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم باشه باز می تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.

آقای قایقران- مقام: پنجم بین شش نفر
خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.
قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف ایران و خونواده ام.
خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟
قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.
خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی قلبی دارن؟
قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد و اینجوری شد که من این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.
خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟
قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.
خبرنگار: نه. متاسفانه ریدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.

خانم تیرانداز- مقام: شصتم بین شصت و چهار نفر

خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون هستیم. خانوم چی شد که شما به این مقام نائل شدین؟
تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من همینقدر که تیرم وسط راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.
سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟
الف. اسکول
ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون.
ج. دالتون ها
د. داروغه ی ناتینگهام

قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل
خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟
بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.
خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟
بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و من تونستم یک هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن.
خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟
بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز رفتیم از جمعه بازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی فضول اونها رو بر می داشت می داد دستمون.
خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟
بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.

قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید.

خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتا آخر هم نشدی؟
رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری کردیم نیومد. این بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدم برای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم.
خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟
رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با تاکسی رفت تا خط پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به بدنه ی دوچرخه اش. الان هم شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.
خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟
رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!

قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست

خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن مستقیم از پارک لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟
بدمینتون باز: مگه فکر کردین جواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت.
خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟
بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم.
خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟
بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم.
خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله.

|+| نوشته شده در 87/05/27 | نوشته شده توسط trash

کمدی ترین خانواده جهان

سلام، … مادرم میگه که من خيلی خوش تيپ هستم. در ضمن زخم معده هم دارم.

مادرم. دوست پسرای زيادی داره که یکيشون شاغله. مادرم ميگه که من با يه کم خوش شانسی یه روزی می تونم سوپور بشم.

برادرم هنک. اون الان توی زندانه. وقتی آزاد بشه، اجازه نزديک شدن به حيوانات و وسايل آشپزخونه رو نداره.

مادربزرگم با ما توی تريلر زندگی می‏کنه. او همیشه بوی بدی می‏ده و دوست داره که مشروب بنوشه. مادربزرگم بداخلاقه و ترسناک.

پدرم. اون الان دور از ما و در ندامتگاه ايالتی زندگی می‏کنه. وقتی که 55 سالش بشه قول داده بریم ماهيگيری.

خواهر کوچيکترم جيل. همه دندوناش ريخته. او داشته همزن برقی رو وقتی که مادرم کيک می‏پخته لیس میزده، که ناگهان پسر دايي جیم اونو روشن می‏کنه و …

ما واقعا به برادر بزرگمون افتخار می‏کنيم. 27 سالشه و می‏خواد دکتر بشه! او الان می‏تونه اسمش رو بنويسه.

خواهر بزرگم الن. اون 15 تا بچه داره که هيچکدومشون شبيه هم نيستن. دچار بيماریه که همش بدنش می‏خواره.

جترو پسرخاله بزرگمه. اون یکبار به مدت 53 روز حمام نرفت

این باک پسرخاله کوچيکمه. اون تا حدی باهوشه. بعضی وقتا می‏خواد که دندونپزشک بشه. او همش داره رو دندونای ما کار می‏کنه.

این دوست پسر خواهرمه. اسمش لاریه. او ماشينهای چمنزنی شهر رو تعمير می‏کنه. خواهرم ميگه که اون پشتش خيلی مو داره

مايکل. اون مي‏تونست بهترين دوست من باشه اما بوسيله يه اتوبوس کشته شد. من هنوز زيرپوش اونو می‏پوشم.

جک رکوردار پرش با موتور. اون يه بار از روی 7 تا تريلر پريد. جک خيلی تصادف کرده و صدمه ديده و حالا واقعا یواش می‏ره.

عموم مارک هنوزم مشکل داره. نمي‏دونه که توی زندگی چی می‏خواد. اون قهرمان جنگ ويتنام بوده و الان توی يک فروشگاه عطر فروشی کار مي‏کنه.

برادرم فيل. سالها پيش توی شکار، گوش راستش صدمه ديده. به سختی چيزی رو ميشنوه و هميشه خيلی بدبو مثل پنیر گندیده‏اس.

برادر دوقلوی من برت. اون 4 دقيقه از من بزرگتره. من ازش متنفرم.

مادر مادربزرگم. خیلی بامزه اس. هنوز تنباکو می‏جوه و دوچرخه سوار ميشه. اون با مردای جوونتر که دندون داشته باشن قرار ميزاره.

کی از دوست پسرای مامانم. یه مشکل معده‏ای داره که همش صدا از خودش در می‏کنه! من فکر مي‏کنم که اون باعث مرگ سگمون بود.

خواهرم مولی. یه مدتی نامه رسون بوده. خيلی دوست داره از کاسه توالت آب بخوره. سيگار هم می‏کشه.

دایی ادی، تابستون رفت یه شهر ديگه. یه تکه از مجسمه آزادی افتاد و خورد توی سرش. اون از نظر I.Q در حد مرغه!

ما ويلی رو يه شب زير تريلرمون پيدا کرديم. مادرم داره بهش طرز استفاده از دستمال توالت رو ياد ميده.

برادرم بومر. مي‏خواد يه روزی پليس بشه. اون الان در بين ايالات گشت زنی مي‏کنه و به آدمای بد، گير مي‏ده.

والت با مادربزرگم قرار گذاشته. اون توی یه زمين 7 هکتاری کدو تنبل پرورش ميده. اون دوست داره تو مزرغه دنبال مادربزرگم بکنه.

اسميت پسرداییم. اسميت در يک کارخونه ساخت قلاده سگ کار می‏کنه. روزی 10 ساعت و 6 روز در هفته کار مي‏کنه. هر قلاده الکتريکی قبل از اينکه به بازار عرضه بشه روی اسميت تست ميشه.

عمو مت، تازه از زندان آزاد شده. هميشه دوست داشت که يه راهب توی کليسای محلی باشه.

اين پل، دوست پسر خواهرمه. پادوی شهرداره. او از بچه‏ها و آدمای پير متنفره. همسايمون خانوم دات از اون بخاطر اينکه روی بچه‏اش تف انداخته بوده، شکايت کرد

|+| نوشته شده در 87/05/24 | نوشته شده توسط trash
من گرفتم تو نگیر!
موضوع: طنز
زن گرفتم شدم اي دوست بدام زن اسير من گرفتم تو نگير

چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير

بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
ياد آن روز بخير

زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير من گرفتم تو نگير

ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير

بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان بودم از جمعشان

خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير من گرفتم تو نگير

اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم

زن مگير ار نه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير

بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم

چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير

من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام

مي دهد يونجه به من جاي پنير
من گرفتم تو نگير

|+| نوشته شده در 87/05/24 | نوشته شده توسط trash
اتول جواتی
موضوع: طنز
تفاوت جوات‌كلاسيك با اوتول در وضعيت مالي شخص شخيص جوات است (و گرنه حيوان، حيوان است، چه فرقي مي‌كند!!!). بدين صورت كه شما به يه اتومبيل نياز داريد كه ديگه درپيتي‌ترين آن پرايد است. البته از دوو سيلو، 405 و به خصوص از 206 بهترين بهره را مي‌توانيد ببريد و به مرادتان برسيد.

خودرو: 1 عدد (ترجيحا پيكان صفر، يا يكي از موارد ذكر شده در بالا)

رنگ: سفيد يا مشكي

روكش صندلي: سفيد با خالهاي سياه يا سياه با خالهاي سفيد!

ابتدا خودرو مورد نظر را كاملا شسته و ضدعفوني كرده و كمكها را كمي (نه زياد) مي‌خوابانيم. بعد شيشه عقب را مي‌دهيم دودي كنند و روي آن يك جمله انگليسي خفن مثل Don?t Race Baby و يا چيزي شبيه اين، مي‌نويسيم. از اين چرت و پرتها روي درب صندوق عقب نيز مي‌توانيم بنويسيم.

اگر از جملات انگليسي خوشتان نمي‌آيد مي‌توانيد از آرم فيلم ?جيغ? استفاده كنيد. يادتان باشد كه آرم متاليكا، رپ و... ديگر قديمي شده است.

رينگهاي خودرو را حتما عوض كنيد. شما به رينگ پره‌اي با لاستيكهاي پهن ديواره‌كوتاه نياز داريد. اگر توان مالي اجازه اين كار را به شما نمي‌دهيد، سري به بوتيكهاي اتومبيل بزنيد، قالپاقهاي زيادي مي‌توانيد پيدا كنيد كه اداي رينگ را براي شما دربياورند. (به هر حال تو سرعت، نشون نميده!)

يك بوق خفن و يك سراگزوز مشدي (تك لول يا 2 لول فرقي نمي‌كند) كه داخل آن به رنگ قرمز باشد همچنين يك ضبط پايونير يا كن‌وود در محل مربوطه نصب مي‌نماييم. 3 عدد ساب ووفر كه اندازه آن از درب ديگ هيات سركوچه بزرگتر نباشد هم پشت شيشه عقب نصب مي‌كنيم. يك مانيتور هم روي داشبورد مي‌چسبانيم.

اگر پژو 206 داشتيد، چراغهاي جلو و عقب را هم بدهيد مشكي كنند! اگر خودرو ديگري داشتيد و براي آن چراغ مشكي وجود نداشت، غصه نخوريد! خودتان دست به كار شويد. مقداري برچسب سياه و يا سفيد تهيه كنيد و تا مي‌توانيد آنها را به چراغهاي عقب و جلوي خودرو بچسبانيد. اگر باز هم اضافه اومد پايين يا بالاي شيشه جلو و عقب خودرو هم فراموش نشود.

حالا نوبت توپ گلف است! يك عدد توپ گلف مشدي (از اون آدم خركن‌ها) روي شيشه عقب و يا جلو مي‌چسبانيم. يه برچسب درباك هم روي درب باك خودرو مي‌چسبانيم تا شكل باك تانك بشود!

يه بوگير باحال (از اونايي كه توش آب رنگي و فتيله داره) هم روي يه قسمتي از داشبورد جاسازي كنيد.

پس از طي مراحل بالا، به اولين بقالي مراجعه كرده و چهار عدد تخم‌مرغ تلاونگ خريده و هر كدام را زير يكي از لاستيكها مي‌گذاريم. خودرو را روشن نموده و در دنده يك گذاشته و يك نيم كلاج مي‌كنيم تا چشم حسودها با هم بتركد.

خودرو مورد نظر آماده است و مي‌توانيد با آن پي كارتان برويد!؟


|+| نوشته شده در 87/05/24 | نوشته شده توسط trash
پرندگان روی سیم
موضوع: طنز

سوال :
ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق . يه شکارچي مياد يه
تير ميزنه به يکيشون. چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟




جواب :

بستگي به مليت پرنده ها داره :
آمريكايي : پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند
چيني : سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند.
انگليسي : يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه است، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه
عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن
اسپانيايي : پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن : هووولي
ايراني : ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث ميكردند.... بعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي داشته دماغشو پاك ميكرده... بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه... حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس دير مياد و شكارچي ما **** هاشو از دست ميده...!!!

|+| نوشته شده در 87/05/21 | نوشته شده توسط trash
تصور کنید پنجاه سال پیش از کودکان دبستانی در یک دهکده دور در ایران خواسته‌اند که درباره‌ی مترو انشا بنویسند. در ضمن معلم برای آنان توضیح داده است که مترو گونه‌ای از حمل و نقل است که در زیر زمین جریان دارد. چند نمونه از انشاهای نوشته شده را در زیر می‌خوانیم.

1- من در ابتدا باید بگویم که مترو حیوان مفیدی
است. مترو حیوانی است که در زیر زمین زندگی می‌کند و آدم‌ها برای بارکشی و سواری از آن استفاده می‌کنند. حتی این حیوان آنقدر مفید است که شیر و پهن آن هم در شهرهای خارج استفاده می‌شود. حتی مردم خارج برای شخم‌زدن زمین‌هایشان آن را به خیش می‌بندند.
مترو حیوان نجیبی است چون می‌گویند مردم چند نفری پشت حیوان
می‌نشینند؛ ولی آخش هم در نمی‌آید. نه مثل خر مش عباس که دیروز ما سه نفری پشتش نشسته بودیم، آنقدر نانجیبی و لگدپرانی کرد که هر سه‌تامان بر روی زمین افتادیم. پدرم می‌گوید اگر مترو به روستای ما بیاید تمام علوفه‌مان را یک روزه می‌خورد. ولی عوض آن با گوشتش می‌شود همه‌ی مردم شهر را سیر کرد. پدرم می‌گوید خوردن گوشت مترو مکروه است. حکم گوشت خر را دارد. من به پدرم می‌گویم بیا گاوهایمان را بفروشیم و مترو بخریم.
پدرم می‌گوید چیزی که زیر زمین راه برود؛ به دردمان نمی‌خورد و به
درد همان خارجی‌ها می‌خورد که هیچ چیزشان شبیه آدمیزاد نیست. ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که مترو حیوان خوب و به درد بخوری است و هر کس یک جفت از آن را باید داشته باشد.

2- بر همگان واضح و مبرهن است که مترو یک نوع کرم خاکی بزرگ است که در
زیر زمین تونل می‌کند. شاید هم یک نوع جانور موذی که در قنات‌های خارج وجود دارد. مردم آنجا پول می‌دهند تا سوار این جانور شوند؛ ممکن است یک روز مترو زمین ما را بکند و از روستای ما سر در بیاورد. ما آن وقت باید با بیل آنقدر مترو را بزنیم یا بمیرد و فرار کند؛ چون مترو زمین‌های کشاورزی ما را خراب می‌کند و احتمال دارد آب قنات را نجس کند.
پدرمان می‌گوید من اگر مترو را ببینم، می‌فرستمش خانه‌ی کدخدا
را خراب کند که خانه خرابمان کرد. ننه‌مان می‌گوید مرد این حرف‌ها را نزن، یک وقت به گوشش می‌رسد. پدرمان می‌گوید من توی خانه‌ی خودم هم نمی‌توانم حرف بزنم؛ آخر از کجا می‌شنود. ما آرزو داریم اگر یک وقتی مترو به روستای ما آمد؛ خانه‌های بین خانه‌ی ما و خانه‌ی حسن اینها را خراب کند تا ما با هم همسایه شویم. ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که مترو جانور موذی و به درد نخوری است و روستاها را خراب می‌کند.

3- من باید در مورد مترو بگویم که آنچه بر همگان واضح و مبرهن است این است
که این جانور مال از ما بهتران است که در زیر زمین زندگی می‌کند. و ما نباید به آن فکر کنیم؛ چون از ترس شبها خوابمان نمی‌برد و حتی نمی‌توانیم شب‌ها تنهایی دست به آب برویم. اجنه‌ها شب‌ها سوار مترو می‌شوند و تمام زیر زمین را می‌گردند و اگر کسی شبها آب جوش به زمین بریزد؛ مترو را می‌سوزاند و اجنه هم او را نفرین می‌کنند و او دیوانه می‌شود.
مش حسن می‌گوید یک شب در دره‌ی جنی باغش را بیل می‌زده که یک
دفعه بیلش به مترو گیر می‌کند و مترو از زمین بیرون می‌آید و او را تا ده دنبال می‌کند. مش حسن مترو را به ظفر جنی قسم می‌دهد که او را ول کند و مترو هم به او می‌گوید که دفعه‌ی آخرش باشد که شبها باغش را بیل می‌زند. مش حسن می‌گوید از آن شب به بعد هر شب خواب متروی عصبانی را می‌بیند که دنبالش می‌کند. مش حسن ما را نصیحت می‌کند که دست از سر مترو برداریم و انشایش نکنیم. ما به او می‌گوییم که این موضوع را آقا معلممان داده. مش حسن می‌گوید آقا معلمتان غلط کرده با تو! مرتیکه فکر می‌کند حالا که از شهر آمده می‌تواند هر چه خواست توی کله‌ی بچه‌های ما فرو کند.
ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که درباره‌ی مترو نباید انشا بنویسیم. چون اگر
این کار را بکنیم از ما بهتران ما را اذیت می‌کنند و حتی اگر معلممان هم گفت، این کار را نباید بکنیم... 

|+| نوشته شده در 87/05/19 | نوشته شده توسط trash
طنز مامور بازی
موضوع: طنز
مامور: كجا داری ميری؟
يه نفر: خونه.
مامور: از كجا ميای؟
يه نفر: از محل كار.
مامور: واسه چی؟
يه نفر: چون كارم تموم شده.
مامور: دانشجويی؟
يه نفر: نه.
مامور: قبلا'' هم دانشجو نبودی؟
يه نفر: نه ، من از اول تنبل بودم!
مامور: حرف اضافی موقوف! بابات دانشگاه رفته؟
يه نفر: نه ، بی سواد بود.
مامور: پس تو چرا قيافه ت مشكوكه؟!
يه نفر: نمی دونم! اگه دستور ميدين جراحی پلاستيك كنم!
مامور: نه ، خودمون تغيير قيافه ت ميديم! شغلت چيه؟
يه نفر: حسابدارم.
مامور: پس اختلاس می كنی؟
يه نفر: نه ، جمع دارايی ام صد هزار تومان نميشه.
مامور: پس همه ی پولهاتو از مملكت خارج كردی؟
يه نفر: نه ، من تا حالا دلار نديدم.
مامور: حسابدار دانشگاهی؟
يه نفر: نه.
مامور: پس حسابدار كجايی؟
يه نفر: روزنامه.
مامور: پس اينطوووووررررر.....
﴿در اين لحظه مذاكرات جدی تر ادامه ميابد﴾...
مامور: پس معتادی؟
يه نفر: آخ! نه ، من ورزشكارم.
مامور: پس مخالف مايلی كهن هستی؟
يه نفر: آخ سرم! به خدا مخالف مايلی كهن نيستم.
مامور: پدرسوخته ، طرفدار منچستر يونايتدی؟
يه نفر: آخ شكمم! به خدا من طرفدار تيم ملی هستم.
مامور: پس تو بودی روز مسابقه ی ايران و استراليا توی خيابون مست كرده بودی و می رقصيدی؟
يه نفر: آخ پام! به خدا من نبودم. اون روز من گلاب به روتون ﴿...﴾ داشتم اصلا'' توی خيابون نيومدم.
مامور: چرا صورتت رو اينجوری كردی؟
يه نفر: مگه چه جوری شده؟!
مامور: برای چی صورتت زخميه؟
يه نفر: شما زدين.
مامور: مشروب می خوری ، ميای توی خيابون ، سخنرانی می كنی؟
يه نفر: من؟! اينجا كه كسی نيست براش سخنرانی كنم.
مامور: بگو اسم مشروبی كه خوردی چی بود؟
يه نفر: من نخوردم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس جانی واكر. از كجا خريدی؟
يه نفر: من نخريدم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس از جردن ، از اصغر سياه خريده.
يه نفر: به خدا من اصغر سياه رو نمی شناسم.
مامور: غصه نخور! بعدا'' كه اصلاح شدی اول روزنامه رو ول می كنی ، بعدا'' با اصغر سياه هم آشنا ميشی

|+| نوشته شده در 87/05/19 | نوشته شده توسط trash
آگهي مناقصه : از آنجا که تجربه نشان داده است ، پيشرفت يک شبه و سريع السير (خلق الساعه سابق !)
در جهت بستن بار خود و اطرافيان خود، جز با نشت خبر و درز اطلاعات لازم درباره برخي طرح ها و برنامه هاي اقتصادي مهم و قريب الوقوع ، امکانپذير نمي باشد فلذا به يک نفر آدم سياسي نفوذي در تشکيلات برنامه ريز اعم از وزارتخانه هاي اقتصادي مهم تا ساير زيرمجموعه هاي آن دعوت به همکاري مي کنم.
بنده نيز سعي خواهم کرد تا با نوشتن مطالب طنز در حمايت از ايشان و خدمات ارزنده شان ، موجبات پيشرفت و نفوذ بيشتر ايشان را در بدنه تشکيلات سياسي کشور به نحو مقتضي و مقتصد فراهم آورم.
بديهي است ، منافع اقتصادي حاصل از اين مشارکت «سياسي فرهنگي» به موجب اصل بنيادين «نصف لي و نصف لک» به طور بالسويه ميان طرفين معامله به گونه اي که نه سيخ بسوزد ، نه دسته سيخ تقسيم خواهد شد. باور کنيد مجبور شدم مطلب بالا را به صورت «آگهي» به چاپ برسانم تا چشمگيرتر باشد ، وگرنه مناعت طبع ما اجازه نمي داد همچنين عملي را مرتکب شويم. بالاخره ما هم دل داريم و حق داريم گاهي از اين چيزها هم هوس کنيم.
مگر ما چه مان است؟ بيل به کمر ديسک دارمان خورده است؟ خوب است همين اخيرا خود شما به عينه ديديد که درز يکسري اطلاعات راجع به تصميم وزارت بازرگاني درخصوص افزايش تعرفه واردات گوشي تلفن همراه ، چطوري يک شبه ، عده زيادي از دلالان و دارندگان انبارهاي گوشي تلفن همراه را که با اطلاع از قضيه ، اقدام به واردکردن حجم زيادي گوشي کرده بودند، ميلياردرتر (و بلکه بيشتر) کرد. خب اينها در نتيجه همان «رانت سياسي» است که برخي عناصر ذي نفوذ (نفوذي سابق) براحتي به برخي اطلاعات درباره طرح هاي سنگين دولتي دست پيدا مي کنند و با مشارکت افراد اقتصادي در بازار ، ثروت خود را شهره بازار مي کنند. ربطي به اين دولت و آن دولت هم ندارد. در تمام دولتها ، متاسفانه بستر اين اتفاق پهن بوده است.
الو… آقاي طناز؟…بله… بفرماييد ، خودم هستم. مي خواستم راجع به تصميم دولت درخصوص افزايش 10 درصدي واردات ميوه با شما صحبت و مشارکت نمايم.
لطف مي فرماييد. حالا پيشنهاد جنابعالي چيست؟ به نظرم مقدار زيادي ميوه وارد و انبار کنيد. بزودي که اين تصميم اجرا شد، سود حاصلش مي رود به جيب من و شما (در راستاي همان مشارکت «فرهنگي سياسي» که در متن آگهي تان بدان اشاره فرموده بوديد). قبلت؟…قبلت… اما… (قطع تلفن) به طور قطع ، کسي روي خط تلفن آمد وگرنه قطع نمي شد. به هر حال بايد کاري کرد. عجب اطلاعاتي در اختيارم گذاشت اين آدم.
بايد فکري کرد… تنها فکري که به ذهنم رسيد ، تماس با يکي از دوستان در يکي از کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس بود که دستي در صادرات واردات «بادمجان» داشت. سريعا با او تماس گرفتم و چندين هزار تن بادمجان از طريق او وارد و در انبار دوستان ذخيره کردم.
الان روزهاست که چشم به تاثيرات افزايش تعرفه واردات ميوه بر قيمت انواع ميوه ، بخصوص بادمجان مذکور ، در بازار ميوه دارم. همين ديشب داشتم بادمجان خواب مي ديدم. خواب مي ديدم قيمتش بالا رفته.
آگهي مزايده : از آنجا که هواشناسي تهران اعلام کرده که دماي هوا تا آخر اين هفته تا 42 درجه افزايش پيدا مي کند فلذا به اين وسيله اعلام مي شود که مقدار معتنابهي بادمجان از طريق مزايده به فروش مي رسد. متقاضيان مي توانند در تمام ساعات اداري و غيراداري با بنده تماس فوري حاصل نمايند

|+| نوشته شده در 87/05/17 | نوشته شده توسط trash
 ازدواج براي خانمها و آقايان خوب است يا بد ؟


از خانمها شروع مي كنيم :

قبل از ازدواج ............................................ بعد از ازدواج

1- وزن ايده آل با چهره اي بشاش .................... چاق و افسرده و منزوي

2- ايستادن در صف سينما و استخر ................. ايستادن در صف شير و گوشت

3- نوشتن شعر و رمان ................................ نوشتن داستان پرنده در قفس

4- تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي ................ تعطيلات شست و شوي خانه و لباسها

5- صحبت تلفني بي محاسبه زمان ................. اتهام به پر حرفي حتي 10 دقيقه

6- رفتن به سفرهاي هفتگي ......................... در حسرت رفتن به پارك سر كوچه

نتيجه گيري اخلاقي به ترتيب شماره :

1- آمادگي بدن در روزهاي سخت

2- آموزش ايستادگي

3- شهرت باد آورده

4- پر شدن اوقات فراغت

5- حفظ عضلات بدن

6- امنيت كامل



و اما مردان :

قبل از ازدواج ........................................ بعد از ازدواج

1- خوابيدن تا لنگ ظهر ........................... بيدار شدن زودتر از خورشيد

2- رفتن به سفر بي اجازه ......................... رفتن به حياط با اجازه

3- خوردن بهترين غذاها بي منت ............... خوردن غذا سوخته با منت

4- استراحت مطلق بي جروبحث .................. كار كردن در شرايط سخت

5- ديد و بازديد از اماكن تفريحي ................. سرزدن به فاميل خانم

6- آموزش سنتور و غيره .......................... آموزش بچه داري و ظرف شويي

7- گرفت پول توجيبي از بابا ...................... دادن كل حقوق به خانم

نتيجه گيري اخلاقي به ترتيب شماره :

1- سحر خيز شدن

2- معتبر شدن

3- تقويت معده

4- ورزيده شدن

5- صله رحم

6- همدردي با خانمها

7- مستقل شدن

|+| نوشته شده در 87/05/17 | نوشته شده توسط trash
کو حوصله؟
موضوع: طنز
حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

شایدممممممممممممم

هوسلم ثررررررررررر رفطح




من وقتی حوصلم سر میره سعی می کنم از پنجره اتاقم طوری تف کنم که بیافته تو باغچه. سعی می کنم که طوری تو دیوار مشت بزنم که جای چهار تا انگشتم بمونه. اگه کسی تو ساختمونم نباشه، به جای پایین رفتن از پله نرده ها رو با دستم می گیرم و پایین می رم.

من وقتی حوصلم سر می ره، یه چند تا دختر گیر می ارم و عاشقشون می شم. از بین اون دختر ها اونایی رو که مطمئنم عمرا راه نمی دن، انتخاب می کنم و بهشون ابراز عشق می کنم. بعدش یه مدتی از عشق اون دخترها دیوونه می شم، وقتی که طرف با شدت گفت برو دنبال کارت، میرم و تریپ عاشقای شکست خورده رو می گیرم.

من وقتی حوصلم سر می ره می شینم رو راههای مختلف خودکشی فکر می کنم. بعدش می رم سراغ راه های کشتن افراد دیگه. تمام صحنه هاش رو تو ذهنم مجسم می کنم. معمولا تو این صحنه ها وکیلی رو هم که بعدا قراره مسولیت وکالت من رو بر عهده بگیره، تصور میکنم. به نظرم سعی کنه که من رو دیوونه جلوه بده که دارم نزنن. البته اولش احتیاج است که من با استناد بر دوران کودکی و عقده های فرو خورده روانی(که هر شخصی یه چند هزارتایی می تونه جور کنه) قتل رو برای وکیلم موجه جلوه بدم.

من وقتی حوصلم سر می ره، ساعت ها می شینم به یه لیوانی که روی میزه، خیره می شم که بتونم حرکتش بدم. اما نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم این کار رو بکنم.

من وقتی حوصلم سر میره اونقدر می خورم که دیگه به سختی می تونم حرکت کنم. اونوقت یاد چاقیم می افتم و در کنارش یاد ریزش موهام. میرم و تو اینه موهام رو نگاه می کنم که ببینم نسبت به قبل چقدر ریخته. البته ناراحت نمی شم که داره موهام میریزه. من دوست دارم زشت بشم. چون اونوقت دختر های بیشتری هستند که من می تونم بهشون ابراز عشق کنم و مطمئن باشم که عمرا به من با اون قیافم راه نمی دند.

من وقتی حوصلم سر می ره از این که خدا مرده، به این میرسم که حیف شده که خدا مرده. بعد، از این که حیف شده که خدا مرده می رسم به این که حیفه که من بمیرم. بعدشم فکر کردن به راه های خودکشی را به زمانی بعد موکول می کنم. در این بین سعی می کنم مخ یکی رو به کار بگیرم که قبول کنه که خدا هست یا بودنش خوبه.

من وقتی حوصلم سر می ره، یه مخلوط اب غوره غلیظ میخورم. بعدش بی حال می شم ، می رم و می افتم تو رختخواب تا خوابم ببره، اما اصلا خوابم نمی بره، اونوقت به خدا گیر می دم که هوی قشنگ!! من که حتی نمی تونم بخوابم چی جوری تو زندگیم موفق بشم، بعدش یادم می افته بر طبق یه عادت قدیمی خدا رو کشتم، و بعدش بحث استدلال اینکه حیف شده خدا مرده می رسه و ....

من وقتی حوصلم سر می ره، می شینم و به این فکر می کنم که کاشکی می شد با این هیکلم برم تو مخم زندگی کنم، اخه ادمهای اون تو خیلی بهترند. همشون رو خودم طوری ساختم که من رو دوست دارند.

من وقتی حوصلم سر می ره، به عکس های روی دیوار اتاقم خیره می شم و به این فکر می کنم که کاشکی همه چی مثل اونها ساکن و بی تغییر بود. کاشکی حوصلم از حوصله سررفتگی سر نمی رفت، چون اونوفته که دیگه هیچ راهی برای فرار ندارم. برای مرتبه یک حوصله سر رفتگی هزاران تا راه دارم، اما برای مراتب بعدی هیچ چی...

من وقتی حوصلم سر می ره و دیگه هیچ کدوم از راه های بالا جواب نمی ده، می شینم و این چرت و پرت ها رو می نویسم، اما واقعیتش دیگه حوصله نوشتن هم ندارم.

|+| نوشته شده در 87/05/16 | نوشته شده توسط trash
بیکاری
موضوع: طنز
وقتي عده اي بيكار يكجا جمع بشن Cool



توي آمريكا، با هم مسابقه ميدن!

توي فرانسه، همه همزمان شروع به حرف زدن مي‌كنن!

توي ايتاليا، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي‌كنن!

توي آلمان، درباره سياستهاي دولت حرف مي‌زنن!

توي پاكستان، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!

توي عراق، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي‌كشن!

توي افغانستان، اگه پول نداشته باشن كار مي‌كنن و اگه پول داشته باشن مي‌خوابن!

توي آذربايجان، يه بطري آب پرتقال مي‌خرن و با هم مي‌خورن!

توي مصر، ميرن يه جا مي‌شينن قليون مي‌كشن!

توي امارات متحده عربي، ۴ نفرشون دست مي‌زنن و يه نفرشون مي‌رقصه!

توي روسيه، از همديگه رشوه مي‌گيرن!

توي ژاپن، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!

توي هند، يا با همديگه مي‌رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي‌كنن!

توي كوبا، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي‌كنن!

توي سوريه، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!

توي كره جنوبي، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي‌كنن!

توي مكزيك، دو نفرشون دوئل مي‌كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي‌زنن!

توي ايران، يا پشت سر بقيه غيبت مي‌كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه سخنراني حمله مي‌كنن يا از حرف زدن و سوتي‌هاي همديگه ايراد مي‌گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي‌كنن يا الكي مي‌خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي‌كنن يا بدون هيچ صحبتي مي‌ايستن و چشم و سرشون رو مي‌چرخونن و مردم رو مي‌چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي‌سازن يا يه وبلاگ دسته‌جمعي مي‌سازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن!

|+| نوشته شده در 87/05/15 | نوشته شده توسط trash
پدر
موضوع: طنز
پدر من بسيار زحمتکش است و از صبح تا شب در حال کشيدن زحمت است ! مادرم هميشه ميگويد پدرت خيلی جاکش است ! من معنی اش را نميدانم ولی فکر ميکنم مادرم هم خيلی قدر پدرم را ميداند ! پدرم خيلی قوی ميباشد يک بار که مادرم به مسافرت رفته بود و خانه ما به شدت مکان بود دختری را که در حال فرار بود دستگير کرد و به خانه آورد و به من گفت که فردا صبح او را تحويل خواهد داد ! پدرم خيلی مهربان است و مرا خيلی کتک ميزند ! يک بار که من با تيغ ريش تراشی پدرم پشم های زير بغلم را زدم پدرم خيلی عصبانی شد و با لقد به صورت من کوبيد !

پدر من بسيار تحصيل کرده ميباشد و تا دوم راهنمايی درس خوانده ميباشد و پدر بزرگم هميشه به من ميگويد در خاندان ترک زاده تبريزی فقط پدر تو موفق شده دبستان را تمام کند !

مادر من هميشه در حال گريه ميباشد ! من فکر ميکنم او از دوری پدرم اينقدر ناراحت است چون پدرم شبها تا ديروقت در کار ميباشد‌ !

پدر من در درسهايم به من خيلی کمک ميکند و به من خيلی ديکته ميگويد و من خيلی خوشحالم که پدرم نميتواند ديکته ای را که خودش گفته صحيح کند !

شغل پدر من آزاد است او صبح ها در باشگاه بيليارد مشغول کردن توپ در سولاخ ميباشد و شب ها با دوستانش در حال الواتی ميباشد !

پدر يک فعال سياسی است و شبها با يکی از دوستانش اعلاميه ميچسبانند.

البته من هنوز متوجه نشده ام چرا از اين اعلاميه ها روی در هر خانه ده دوازده تا ميچسبانند ! البته تازگی ها پدرم از لای در می اندازد ! من هميشه دوست دارم مثل پدرم شوم و من بسيار پدرم را دوست ميدارم.

|+| نوشته شده در 87/05/15 | نوشته شده توسط trash
فرهنگ لغات (زن)
موضوع: طنز
برزن : ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني

راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ)

ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها

زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند

نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم

مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.

2. زني که گوش مردش را مي کشد.

3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.

4. ...

زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.

زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است

همزن : بدبخت ، مردي که همزمان چند زن دارد

کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.

زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي

زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس

زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر

|+| نوشته شده در 87/05/14 | نوشته شده توسط trash

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ